مولایم
وقتی بیایید
بینوایان به نوایی میرسند
دنیا پاکیزه میشود
و اهل دنیا نیکو میشوند
دنیا پاک و مردمانش پاکتر ...
و منِ بینوا،
به نوای بودن در جوارتان
و نشستن بر سر سفرهی کَرَمتان میرسم...
قصد آمدن نداری آقای خوبیها؟؟
دارد زمان آمدنت دیر میشود
#شب_بخیرمولای_غریبم
رفیق ، ماه شعبانم داره تموم میشه ...
چقدر برای ضیافت الهی آماده شدی؟
اللهم إن لَم تَكُن غَفَرتَ لَنا في ما مضي مِن شعبان فَغفِر لنا في ما بَقي منه .
خدایا اگر تا این لحظه از ماه شعبان ما را نیامرزیدی، پس در باقیمانده آن ما را بیامرز.
لانک ارحم الراحمین ، اکرم الاکرمین و انا یارب اذل الاذلین ، افقر الافقرین ، اذنب المذنبین ، انت اهل الجود و الکرم و عادتک الاحسان الی المسیئین ...
🍃
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
@taazohooryar
هدایت شده از اَسراء
🔴شهیدی که با صحنه شنا کردن دختران روبرو شد!
⬅️ دکتر محسن نوری دوست و همرزم شهید احمد علی نیری می گوید یکبار از احمد پرسیدم که احمد من و تو از بچگی همیشه با هم بودیم اما سوالی از تو دارم نمیدانم چرا در این چند سال اخیرشما این قدر رشد معنوی کردید اما من ،
لبخندی زد و میخواست بحث را عوض کند اما دوباره سوالم را پرسیدم بعد از کلی اصرار سرش را بالا آورد و گفت: طاقتش را داری؟! با تعجب گفتم: طاقت چی رو؟! گفت بنشین تا بهت بگم.
نفس عمیقی کشید و گفت یک روز با رفقای محل و بچههای مسجد رفته بودیم دماوند. شما توی آن سفر نبودید همه رفقا مشغول بازی و سرگرمی بودند. یکی از بزرگترها گفت احمد آقا برو این کتری رو آب کن و بیار تا چای درست کنیم. بعد جایی رو نشان داد گفت اون جا رودخانه است برو اون جا آب بیار من هم را افتادم.
راه زیادی نبود از لا به لای بوتهها ودرختها به رودخانه نزدیک شدم تا چشمم به رودخانه افتاد یک دفعه سرم را پایین انداختم وهمان جا نشستم!
بدنم شروع به لرزیدن کرد نمیدانستم چه کار کنم! همان جا پشت بوتهها مخفی شدم. من میتوانستم به راحتی یک گناه بزرگ انجام دهم. در پشت آن بوتهها چندین دختر جوان مشغول شنا کردن بودند.من همان جا خدا را صدا کردم و گفتم :«خدایا کمکم کن الآن شیطان من را وسوسه میکند که من نگاه کنم هیچ کس هم متوجه نمیشود اما به خاطر تو از این از این گناه میگذرم.
بعد کتری خالی را از آن جا برداشتم و از جای دیگر آب آوردم. بچهها مشغول بازی بودند. من هم شروع به آتش درست کردن بودم خیلی دود توی چشمانم رفت. اشک همین طور از چشمانم جاری بود.یادم افتاد که حاج آقا گفته بود:«هرکس برای خدا گریه کند خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت.»
من همینطور که اشک میریختم گفتم از این به بعد برای خدا گریه میکنم. حالم خیلی منقلب بود. از آن امتحان سختی که در کنار رودخانه برایم پیش آمده بود هنوز دگرگون بودم. همین طور که داشتم اشک میریختم و با خدا مناجات میکردم خیلی با توجه گفتم: «یاالله یا الله…» به محض این که این عبارت را تکرار کردم صدایی شنیدم ناخودآگاه از جایم بلند شدم.
از سنگ ریزهها و تمام کوهها و درختها صدا میآمد.
همه میگفتند: «سُبوحُ قدّوس رَبُنا و رب الملائکه والرُوح»
(پاک و مطهر است پروردگار ما و پروردگار ملائکه و روح)
آقتی این صدا را شنیدم ناباورانه به اطراف خودم نگاه کردم دیدم بچهها متوجه نشدند.من در آن غروب با بدنی که از وحشت میلرزید به اطراف میرفتم از همه ذرات عالم این صدا را میشنیدم! احمد بعد از آن کمی سکوت کرد. بعد با صدایی آرام ادامه داد:
از آن موقع کم کم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد! احمد بلند شد و گفت این را برای تعریف از خودم نگفتم.
گفتم تا بدانی انسانی که گناه را ترک کند چه مقامی پیش خدا دارد.
بعد گفت: «تا زندهام برای کسی این ماجرا را تعریف نکن.»
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺😔😔😔🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
⁉️ #منتظر بودن یعنی چی؟ معنای واقعی #انتظار_فرج چیست؟ ⁉️
✅ منتظر یعنی کسی که یک احساس امیدی دربارۀ فرج در دلش وجود داشته باشد. معنای انتظار، صرفا احتمال دادنِ ظهور نیست که انسان بگوید: «روزی ظهور محقق خواهد شد. هیچ احتمال هم نمیدهیم و هیچ امید جدی نداریم این نزدیکیها باشد.» این انتظار نیست. بلکه انتظار، یک احساس روحیِ بسیار عمیق و یک کشش روحی است نسبت به امری که انسان منتظر آن است. امید به فرج باید واقعا در #دل انسان موجود باشد.
💢 منتظر بودن فراتر از داشتن یک دیدگاه است. لذا اینکه ما بدانیم روزی ظهور رخ خواهد داد کافی نیست. انتظار حتی از اعتقاد هم فراتر است. یعنی ممکن است کسی معتقد به ظهور هم باشد، و اعتقاد داشته باشد که بالاخره روزی فرج رخ خواهد داد، اما انتظار در #روح او جاری نباشد. اعتقادی که هیچ احساسی در انسان ایجاد نکند، نامش انتظار نیست.
👌 انسانِ منتظر همیشه #چشم_به_راه است. مانند مادری که فرزندش به جبهه رفته و از او بیخبر است، همیشه چشم به راه است و هر لحظه نگاهش به درِ خانه است که چه کسی دق الباب میکند. کسی که چنین احساسی ندارد و آن التهاب و نگرانیِ خاص فرد منتظر را ندارد، منتظر واقعی نیست. هرچند «احساس انتظار»، دردمندی، التهاب، سوز و گداز، و شور و حال خاص خودش را به همراه دارد، اما به هرحال این احساس یک احساس بسیار زیبا و دوستداشتنی است و
👈 رنجِ انتظار هم رنجی شیرین و گواراست.
👤حجت الاسلام #پناهیان / سخنرانی در مهدیه تهران
@taazohooryar