میدونم رفاقت فراتر از ایناست ولی از جهت اقتصادی رفاقت با یه وکیل و یه روانشناس، اونم توی خاورمیانه یه سرمایهگذاری بلندمدت حساب میشه.
یارو رپره همیشه عینک دودی رو چشماشه چون انواع مخدر از تو چشماش داره میریزه بیرون، تو همه آهنگهاش داره درباره مواد حرف میزنه بعد میگه اونجایی که گفتم «یه چی بده دود کنم بره یادم آدما» منظورم مواد نبوده. مشتی با کی داری تعارف میکنی؟
«... میدانید اگر جای قصر بلورین یک طویله بود و باران هم میگرفت، شاید میخزیدم توی طویله تا خیس نشوم. اما در هر حال باز هم آن طویله را از روی قدرشناسی و سپاس به خاطر اینکه از باران محفوظم داشته، به چشم قصر نمیدیدم.
شما دارید میخندید و حتی شاید بگویید، در چنین موقعیتی دیگر قصر و طویله ندارد. جواب تان را میدهم، بله، اما اگر قرار باشد فقط برای خیس نشدن زیر باران زندگیم کنیم.
چه میتوان کرد وقتی در سرم فروکردهام که تنها برای خیس نشدن زیر باران زندگی نمیکنیم و حالا که قرار است زندگی کنیم، بهتر است در کاخ باشد نه کوخ. این خواست و آرزوی من است و تنها وقتی میتوانید از وجودم جدایش کنید که بتوانید خواسته ام را تغییر دهید. خوب، تغییر دهید، بفرمایید، من را با آرزوهای دیگر بفریبید، ایدهآل دیگری به من بدهید. اما تا آن موقع هم، طویله را به جای قصر نخواهم گرفت، حالا هر قدر هم که میخواهید تلاش کنید. اصلا شاید این قصر بلورین، چیزی جز وهم و خیال پوچ نباشد؛ چون طبق قوانین طبیعت وجود نداشته و من هم که، آن را تخیل کردهام، آن هم در نتیجه حماقت و برخی عادات منسوخ شده نسل خودم. اما من چه کنم که قبلاً وجود نداشته. مگر فرقی میکند، این قصر در آرزوی من وجود دارد دیگر...»
- یادداشتهای زیرزمینی
ـ فیودور داستایفسکی
دقیقا در لحظهای که با خودت فکر میکنی وای من چقدر خاصام،
شدی شمارهی ۱,۲۷۴,۳۶۸,۳۷۹ از سری کپیهای بیارزش و شبیه به هم.
نمیدونم چطور توضیح بدم ولی انگار خاص بودن در واقع چیزی نیست جز مثل همه بودن. چون همه میخوان خاص باشن، شبیه به همدیگه هم خاص باشن بنابراین یه سری موجود شبیه به هم میبینی که طفلکا هر کدوم خیال میکنه خیلی متفاوت و خاصه.
طبقهی وسط
یارو رپره همیشه عینک دودی رو چشماشه چون انواع مخدر از تو چشماش داره میریزه بیرون، تو همه آهنگهاش د
طبق ناشناسی که هماکنون به دستم رسیده گویا اینجا اطلاعات کذب در مورد خواننده پرطرفدار و مردمی کشور منتشر کردم. ایشون تَرک کردن و همسر اختیار کردن و خلاصه سر و سامون گرفتن. منظورشون از «یه چی» که دود شده هم اسفند بوده احتمالا. و خلاصه یه پایان خوش دیگه رو شاهدیم. (دوست عزیز کاش ناشناس بدی و من رو مطمئن کنی که با این حال هنوز عینک دودیه رو میزنه)
میبخشید اما گاهی باید من را تنها بگذارید. با آشوب های توی سرم. دعواهایی که تمام انرژیام را میگیرند و باور کنید، دیگر انرژی ذهنی یک احوالپرسی ساده را هم ندارم.
فارغ از عناوینی که میچسبونن به پیشونی آدمها به نظرم آدم خوبی بودن از همه چیز مهم تره. شهادت هم فقط نصیب همین آدمهای خوب میشه. و فرمول خوب بودن رو میشه از روی زندگی اونایی که شهید شدن برداشت.
کانال شهیده ریحانه سادات ساداتی رو نگاه میکردم. پره از جملاتی با این فرم که: « اگر چه نمیتونم [کارهای بزرگ] انجام بدم اما میتونم به اندازه خودم [فلان کار کوچیک] رو انجام بدم. آدم خوبی نیستم اما تلاش میکنم [فلان کارهای خوب] رو انجام بدم.
فرمول خوب بودن همینه انگار. و ابدا پیچیده نیست. ساده است. من کارهای خوبی میکنم تا جایی که از دستم برمیاد. کارهای خوبی که ممکنه هیچکدوم بزرگ نباشن. کار خوب رو نمیفروشم به کار بزرگ. خوب میمونم. ساده و خوب.
طبقهی وسط
واقعا دوست دارم بدونم اهالی نظریه تکامل چه توضیحی برای تداوم نسل کبوترها دارن.
در واقع این کفتر چاهی ها به خصوص، دارن تمام تلاششون رو خلاف جهت بقا انجام میدن و هنوز نسلشون ادامه داره. در حالی که منطق حکم میکنه هر روز ده برابر جمعیتشون کشته بدن و هیچکدوم از اون لونههای سستی که در رندومترین جاهای جهان میسازن محل تولد یه جوجه جدید نباشه.
از عجیبترین چیزهایی که دیدم آدماییان که در معیت و همراهی کامل با چیزی هستن اما بیشتر از همه ازش محرومان. حتی در ذهنشون، در شناختشون، در ملکه و عادتشون و حتی، جلب الخالق! در عملشون هست اما در حقیقتِ وجودشون نیست انگار. تشنهی آبی هستن که هر روز باهاش دوش میگیرن ولی دریغ از جرعهای که از گلو پایین بره. ماهیان تشنه.