میبخشید اما گاهی باید من را تنها بگذارید. با آشوب های توی سرم. دعواهایی که تمام انرژیام را میگیرند و باور کنید، دیگر انرژی ذهنی یک احوالپرسی ساده را هم ندارم.
فارغ از عناوینی که میچسبونن به پیشونی آدمها به نظرم آدم خوبی بودن از همه چیز مهم تره. شهادت هم فقط نصیب همین آدمهای خوب میشه. و فرمول خوب بودن رو میشه از روی زندگی اونایی که شهید شدن برداشت.
کانال شهیده ریحانه سادات ساداتی رو نگاه میکردم. پره از جملاتی با این فرم که: « اگر چه نمیتونم [کارهای بزرگ] انجام بدم اما میتونم به اندازه خودم [فلان کار کوچیک] رو انجام بدم. آدم خوبی نیستم اما تلاش میکنم [فلان کارهای خوب] رو انجام بدم.
فرمول خوب بودن همینه انگار. و ابدا پیچیده نیست. ساده است. من کارهای خوبی میکنم تا جایی که از دستم برمیاد. کارهای خوبی که ممکنه هیچکدوم بزرگ نباشن. کار خوب رو نمیفروشم به کار بزرگ. خوب میمونم. ساده و خوب.
طبقهی وسط
واقعا دوست دارم بدونم اهالی نظریه تکامل چه توضیحی برای تداوم نسل کبوترها دارن.
در واقع این کفتر چاهی ها به خصوص، دارن تمام تلاششون رو خلاف جهت بقا انجام میدن و هنوز نسلشون ادامه داره. در حالی که منطق حکم میکنه هر روز ده برابر جمعیتشون کشته بدن و هیچکدوم از اون لونههای سستی که در رندومترین جاهای جهان میسازن محل تولد یه جوجه جدید نباشه.
از عجیبترین چیزهایی که دیدم آدماییان که در معیت و همراهی کامل با چیزی هستن اما بیشتر از همه ازش محرومان. حتی در ذهنشون، در شناختشون، در ملکه و عادتشون و حتی، جلب الخالق! در عملشون هست اما در حقیقتِ وجودشون نیست انگار. تشنهی آبی هستن که هر روز باهاش دوش میگیرن ولی دریغ از جرعهای که از گلو پایین بره. ماهیان تشنه.
ظهر سلف دانشگاه ماهی داده، من هنوز دارم پشتبندش آب میخورم و به این بیت فکر میکنم:
عاشق به فنا سیر ز معشوق نگردد
ماهی طلب آب کند، گرچه غذا شد
«کسی که زیادی به داشتن چیزی وانمود میکند، یعنی تلاش میکند مدام به بقیه نشان بدهد که فلان چیز را دارد، یا در واقع آن چیز را ندارد یا در معرض خطرش میبیند. فکر میکنم این یک قاعده است.»