چرا از حمله ایران به قطر خوشحال نشدیم؟
«در این پست نمیخواهم بگم حمله خوب بوده یا بد بوده، چون ما مردم عادی هستیم و داده و برای تحلیل نداریم»شخصاً مقدار عظیمی از این هیجانات را به ترتیب درجه دارم؛ ۱-غم، ۲-#تردید و ۳-خشم. از نگاه روانشناسی کنترل درونی، این هیجانات زمانی در فرد، زبانهی زِبر خود را بر قلب نرم و نحیف انسان میکشند که درک ما از حادثه با خواسته های آن قلب جور و همخوان نباشد. اینجا دو مسئله داریم؛ ۱- آنچه که رسانه از حمله ایران نشان داد. ۲- آنچه سال ها سپاه در این سال ها به ما گفته. نمایش محدود رسانه و عدم برنامه ریزی برای نمایش ضربه و مقایسه آن با خواسته و تصویری که این سالها سپاه در ما مردم شکل داده است. ✅تصویر ما از سپاه: ما خیلی قدرت داریم ✅خواسته ما از سپاه: ما باید دست برتر داشته باشیم ⛔درک ما از حمله: یک حمله ضعیف ☄️ هیجانات ما: غم و خشم و #تردید ریشه این هیجانات در درک ما از این حادثه هست؛ ما نمیدانیم این حمله چقدر موفق بوده؟ ما نمیدانیم اصابتی موثر صورت گرفته؟ ما نمیدانیم پایگاه قطر چقدر مهم است؟ ما نمیدانیم جایگاه این پایگاه چیست؟ ما نمیدانیم و ما نمیدانیم و ما هیچ نمیدانیم هیچ.... این کار سپاه هست، این کار رسانه ملی هست. الان شبکه سه رسانه ملی نوشته است که ما «پاسخ مقتدرانه» دادیم، نمیدانم شاید پاسخ مقتدرانه بوده است اما این پایگاه در چه جایگاهی بود؟ آیا در مقایسه با یکی از مهم ترین سایت های هستهای ما هست؟ درجه اهمیت آن برای آمریکا چقدر است؟ ⚖️در ترازوی مغز ما؛ در یک کفه «فردو» و در یک کفه «العدید قطر» است، در ترازوی ذهن من شخصا سمت فردو سنگین تر هست و العدید آنها هم با ۳موشک!!! جایگاهی ندارد. این دلیل عدم رضایت ماست این دلیل عدم خوشحالی ماست این دلیل تردید ماست چرا تردید؟ تصویری که ما از سپاه داریم همان چیزی هست که شهید حاجی زاده عزیز دلم گفت؛ نگران حمله از خارج نیستیم. بله ما به سپاه و ارتش این کشور اعتماد و اعتقاد داریم اما اینکه میبینیم ( درک میکنیم) حملهی امشب قوی نبوده است؛ یک ریزپرنده حامل بمب خراشی بر این تصویر میکشد و باعث این تردید میشود که: «نکند ایران آنچه که میگفت نیست؟» که تماما این غم و تردیدی که در مردم شکل گرفته شده است بعد از این حمله، بخاطر اینکه ما این مسئله و اهمیت العدید را برای مردم نگفتیم. 💥سپاه عزیز، صداوسیمای عزیز، و هر عزیزی که این پیام را میخواند و حرفت برو دارد؛ اول توضیح بده،اهمیت و ضرورتش را بگو بعد بجای ۳موشک یکی هم بزنی مردم خوشحال خواهند شد. ✍🏼 م. دهقانی شورکی - طبیب روانشناس @Tabibam
من چرا بر امام حسین(ع) گریه میکنم؟
این سوالی بود که این چند شب میومد به ذهنم، حتی بین روضه هم حواسم را به خودش جلب میکرد؛ چرا گریه میکنی؟ و کلا از فضای مراسم دور میشدم.
از نگاه تئوری انتخاب که به نظرم بخاطر مفهومی چون «دنیای مطلوب» بیشتر شبیه به شناخت درمانی الیس هست، چون از بچگی به ما گفتند که شخصی در کربلا مظلوم بوده و بهش ظلم شده هست این فرد در دنیای مطلوب ما، یعنی در دایره گرایشات و دوست داشتنی های ما قرار میگیرد و ظلم بر او دشنهای هست بر قلب دوستداشتنی های ما؛ این برای ما گریهآور هست.
یا مفاهیم و ارزش هایی در دنیای مطلوب مان جای دادیم؛ مثل اینکه «زنان و خانم ها باید مورد تکریم قرار گیرند» و وقتی کربلا را بازنمایی میکنن در روضه برای ما، این برای ما دردآور است و گریه میکنیم.
حالا این دو دسته که بیان شد ۱- اشخاص دوست داشتی و ۲- مفاهیم دوست داشتنی
میتوانند در دو حالت مادی یا معنوی باشد
۱- یک نفر آن فردی را که دست از بدنش جدا کردن را بنام عباس ابن علی میداند که بر او جفا شد؛ فردی دیگر عباس(ع) را فرزند اسدالله غالب و کسی میداند که ستون حرم هست میداند؛ یقینا شدت و مدت و فراوانی گریهاش میتواند متفاوت باشد.
من گریهای را، گریه میدانم که برگرفته از این دو دسته باشد، حقیقتا بیشتر نمیفهمم.
☄️ اما گاهی در وسط گریه میگویم نکند
این گریه بخاطر ترس من از جهنم باشد؟
نکند من در پس ذهنم چون خودم را انسان خوبی نمیدانم، گریه میکنم تا خدا مرا ببخشد؟
نکند این گریه بخاطر این باشد که من خودم را در پس ذهنم انسان خوبی نمیدانم و باید گریه کنم تا به بهشت بروم؟
🤯نکند من خود را ضعیف میدانم و باید بر تو گریه کنم؟ ( بابت این با خود تو روضه بسیار کلنجار رفتم دیشب)
نکند دنیا و کائنات بر خواسته گریه کننده گان میرود جلو و اگر کسی گریه نکند عذاب میشود در دنیا؟
💢بخاطر این بود که من بارها در شب شش محرم ۱۴۰۴ در ذهنم میگفتم:
«حسین من چیزی نمیخواهم بهم بدی، من برای خودت گریه میکنم»
✍🏼 م. دهقانی شورکی - طبیب روانشناس
@tabibam
هنوز عکسی بیرون نیامده است اما بعضا میگویند امشب رهبری در مراسم عزاداری حضور داشتند؛ خیلی پیام داره این حرکت...
نمیدانم آیا در امام معصوم، هیجانی مثل «اضطراب» چقدر میتواند شکل بگیرد؟
چون رضایت دارد، ترسی ندارد، اما
اما امام ما در زیارت عرفه، یک مطلبی را بیان میکند که انگار نگران است، انگار اضطراب دارد: «خدایا مرا به بیگانگان میسپاری که با من ترشرویی کنند؟ مرا به کسانی میسپاری که خوارم کنند؟»
از این جملات نگرانی را مشاهده میکنید؟
حسین(ع) گفتی ترشرویی؟، من نمیدانم خدا تو را به کدام بیگانه سپرد که حتی با عصا تو را زدند، برای رسیدن به همان خدا....
حسین(ع) گفتی خوار؟، نمی دانم چیزی بالاتر از (نمیتوانم بنویسم، همان نعل و....)
خدایا حسین(ع) از چه نگران بود؟ بعید میدانم اون نگران خودش بوده باشد؟ او که در مقام رضایت و اطمینان قلبی به تو به سر میبرد یقینا بابت خودش نگرانی ندارد...
شاید
شاید
نمیدانم شاید
این نگرانی او بخاطر شبی،چون امشب بوده
شبی که دیگر ظالمان بر خیال خود عباس(ع) را ظاهر نمیبینند.
#بی_پناه