من #لیلا؛ دختری که روزی همهچیز داشت، اما به جرم تهمتی که نامزدم بهم زد، از خانه و شهر و زندگیام رانده شدم. برای اینکه خانوادهام بیش از این سرکوفتم نزنن تهدیدم نکنن از همهچیز گذشتم. فکر میکردم تنهایی توی یک خونهی نقلی داخل تهران و با دست خالی، برام پایان تمام عذابهاست. اما زندگی روزگار تلختری برام آماده کرده بود. روزی که فکر میکردم همهچیز در گذشته دفن شده، درست وسط شلوغی بیمارستان، چشم در چشم کسی شدم که روزی همهکَسَم بود؛ «سپهر ملکی». همان مردی که دو سال پیش برای #نجات_جانش از او گذشته بودم و حالا با نگاهی سرد، چشمهای خیرهکنندهاش را به صورتم دوخت و با نیشخندی تلخ در گوشم زمزمه کرد: * دختر حاج طاهر خسروشاهی... دو سال پیش دوست، امسال هیچ؟دوباره بهم رسیدیم....
برای خوندن ادامهش روی لینک زیر بزنید👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3667263541Cfbfd62268d
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
به درخواست مکرر و بینهایت شما عزیزان برای آخرین بار لینک چنل اعتراف رو میزارم، جوین بدین به دلایل خصوصی سریع پاک میکنم❌👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1878458472C726d4dcc56
سلااام *-*
ببخشید مزاحم شدم. یه کانالی بود اعتراف خفن میذاشت 🥲🤯😳
خوااااهش میکنمممم یبار دیگه بزارید گمش کردم
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
سلام بیا اینه😕😕👇:
https://eitaa.com/joinchat/1878458472C726d4dcc56