eitaa logo
تبلیغات خرچنگ
9 دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
700 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
منتخب دومین
🔴 آموزش شکرگزاری و مثبت‌اندیشی 😍➕ افرادی عضو بشن که دنبال تغییرن⛔️👇 https://eitaa.com/joinchat/2396586318Ccf7fcd63c6 https://eitaa.com/joinchat/2396586318Ccf7fcd63c6 آموزش همدلی و احترام در زندگی مشترک 👆 🍃
چرا هیچ مردی راضی نمیشه زنش عضو این کانال بشه 😳 هر زنی عضو این کانال شده زندگیش دگرگون شده. یعنی چی میتونه باشه ..👇 https://eitaa.com/joinchat/2396586318Ccf7fcd63c6 فقط خانم های متاهل بیان🚷♨️👆
منتخب سومین
آقا یه روز رفتم تو خیابون دیدم همه هرهرهرمیخندن😂😂 یکی افتاده بود تو جوب داشت از خنده نفسای اخرشو میزد😝 پرسیدم آقاچیشده اینجا چخبره؟😳😳😳 بگوچی؟؟؟؟😂😂😂😂 یه کانال هست تو ایتا،آفرین همون اعتراف همه عضو شدن نمیدونی چه واویلاییه😹 من تضمینی ندارم 😁😁😁 اگه سکته کردین مسئولیتش باخودتونه😅😅 ترکیــــــدن تضمینــــــی 😂😂 خـــــنده تا حد مـــــرگ😂😂 به کانال مـــــا هرکی اومده دیگه دلشو نداشته لفت بده 😅 کلیک کن😁👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1878458472C726d4dcc56
یه شب شوهرم رفت مادرشو برسونه تالار، عروسی دعوت بود بعد چون تالار دور بود گفت فرانک دیگه نمیام خونه میمونم همونجا تا ساعت ۱۱ برمیگردم، گفتم باشه یه کاسه تخمه برداشتمو جلوی تلویزیون لم دادمو همونجا تو حال خوابم برد🥱 دقیقا ساعت ۱۱ صدای چرخیدن کلید درو شنیدم بیدار شدم بعد همسرمو دیدم از پشت شیشه در نگام میکنه و یه لبخندی میزد که همه دندوناش معلوم بود!!! منم دیگه پا نشدم گفتم الان میاد تو‌‌. بعدش که داشت چشمام گرم میشد یدفعه یادم افتاد که..😱📵 https://eitaa.com/joinchat/1878458472C726d4dcc56
منتخب 4
‌ تا میگیم کفش چرم طبیعی همه فکر‌ میکنن بالای ۷ ملیون تومنه  ✅ ولی اینجا کفش های چرم طبیعی تبریز داره با کیفیت بالا و زیره راحت و عالی👞     قیمت هاش هم تقریبا نصف قیمت بازاره 😎  👇👇 https://eitaa.com/joinchat/428212893C8bd63ae534
‌👞 کفشای اینجا چرم تبریزه ، طبی و راحت هم هست ✅ دنبال خرید راحت و بدون دغدغه از یه جای معتبر هستی با نصف قیمت بازار این کانال مناسبته : 👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/428212893C8bd63ae534
منتخب پنجمین
من ؛ دختری که روزی همه‌چیز داشت، اما به جرم تهمتی که نامزدم بهم زد، از خانه و شهر و زندگی‌ام رانده شدم. برای اینکه خانواده‌ام بیش از این سرکوفتم نزنن تهدیدم نکنن از همه‌چیز گذشتم. فکر می‌کردم تنهایی توی یک خونه‌ی نقلی داخل تهران و با دست خالی، برام پایان تمام عذاب‌هاست. اما زندگی روزگار تلخ‌تری برام آماده کرده بود. روزی که فکر می‌کردم همه‌چیز در گذشته دفن شده، درست وسط شلوغی بیمارستان، چشم در چشم کسی شدم که روزی همه‌کَسَم بود؛ «سپهر ملکی». همان مردی که دو سال پیش برای از او گذشته بودم و حالا با نگاهی سرد، چشم‌های خیره‌کننده‌اش را به صورتم دوخت و با نیشخندی تلخ در گوشم زمزمه کرد: * دختر حاج طاهر خسروشاهی... دو سال پیش دوست، امسال هیچ؟دوباره بهم رسیدیم.... برای خوندن ادامه‌‌ش روی لینک زیر بزنید👇 https://eitaa.com/joinchat/3667263541Cfbfd62268d
امید آخرین