یه شب شوهرم رفت مادرشو برسونه تالار، عروسی دعوت بود بعد چون تالار دور بود گفت فرانک دیگه نمیام خونه میمونم همونجا تا ساعت ۱۱ برمیگردم، گفتم باشه یه کاسه تخمه برداشتمو جلوی تلویزیون لم دادمو همونجا تو حال خوابم برد🥱
دقیقا ساعت ۱۱ صدای چرخیدن کلید درو شنیدم بیدار شدم بعد همسرمو دیدم از پشت شیشه در نگام میکنه و یه لبخندی میزد که همه دندوناش معلوم بود!!!
منم دیگه پا نشدم گفتم الان میاد تو. بعدش که داشت چشمام گرم میشد یدفعه یادم افتاد که😱📵
https://eitaa.com/joinchat/1878458472C726d4dcc56
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
توسل به حضرت رقیه
برای حاجات بزرگ و کوچیک به این شکل به حضرت رقیه متوسل بشین 👇بیا داخل کانال زیر و عضو شو
https://eitaa.com/joinchat/1623000278C92b87120f6
انواع ذکرها و دعاها و شکرگزاری ها در این کانال قرار داره 👆
شیوه ی درست درخواست از خدا برای تمام خواسته ها داخل کانال زیره👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1623000278C92b87120f6
به شکل عجیبی همه دارن از روشهای شکرگزاری و دعاها و ذکرها ایشون نتایج بزرگ میگیرن 👆
پر از ذکر و دعا و نتایج مردمه
ترنج؟ چرا اینجایی؟ میلاد کو؟ زود بیاین عاقد رسید. همه منتظرن
زبانم مثل چوب خشک شده بود. نمی چرخید. پسر عموم خرابی حالم را متوجه شد.
ترنج نمی شنوی؟ میگم عاقد اومده میلاد کجاست؟
دامن پر چین و مجللم را چنگ زدم باید حرف می زدم باید با وجود باری که روی
شانه های نحیفم گذاشته بودند، کمر راست می کردم.
یاشار...
میلاد !!؟؟
گلویم گرفت. سرفه زدم رنگ از روی او هم پرید. انگار تمام داستان را خواند که....😢😢😭😭
برای خواندن ادامه داستان روی لینک زیر بزنید👇👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2000553361C7fff6762ae