هدایت شده از گسترده امید
🔴سرانجام کانال " دکتر انوشه " در روبیکا افتتاح شد.
👈از همه ی هموطنان عزیزم میخوام تا در کانال《 دکتر انوشه》عضو شوند و از مطالب و سخنرانی های جذاب آن استفاده کنند.🙏
https://rubika.ir/Dr_Anoshe1/BIFFDDBJBEIIABCB
✨کانال بزرگ استاد انوشه در روبیکا😍👆
.
پیج 300 کایی بزرگ روبینو اصلی دکتر انوشه🌷😍👇
https://rubika.ir/page/Dr_Anoshe1
https://rubika.ir/page/Dr_Anoshe1
لطفا فالوشون کنین عالیه پیجشون 👆❤️
.
💬 تجربه دیابت ؛ خانوم مریم :
سلام، من مریم ۳۸ سالهام، اهل تهران.
داستان من از این قراره که من قند ناشتام ۱۹۰ بود و دکتر گفت دیابت نوع ۲ داری و باید متفورمین بخوری. خیلی ترسیده بودم چون مادرمو دیدم که سالها به خاطر دیابت عذاب کشید و چشماشو از دست داد.😢
از طریق خواهرم با کانال استاد احسانیان آشنا شدم. دمنوش و شربتی که گفتن رو شروع کردم + شیرینی و برنج سفید رو کم کردم. بعد از ۴۰ روز آزمایش دادم، قند ناشتام شده بود ۱۱۵ ! دکترم باورش نمیشد 😍🙏
همه رو مدیون این کانال ۵۱۲ هزار نفری ام👇
https://eitaa.com/joinchat/2544959632C431da444a7
💬 تجربه لاغری اعضاء با طب سنتی :
سلام، من بهرام ۴۵ سالهام، اهل شیراز.
شکمم خیلی بزرگ شده بود، دور کمرم ۱۱۲ بود و هر رژیم و قرصی رو امتحان کردم آب نشد. حتی بالا رفتن از پله برام عذاب بود و شبها خروپفم بیدارم میکرد.
یه شب تو ایتا کانال استاد احسانیان رو دیدم. دستوراتشونو اجرا کردم باورم نمیشه بعد از ۲ ماه ۱۵ کیلو کم کردم و دور کمرم رسیده ۹۹ !
لباسام همه گشاد شده، حالم یه دنیا بهتره.🙏
دمتون گرم استاد..خیلی دوستتون دارم❤️
مشاهده تجربه های بیشتر + راه درمان👇
https://eitaa.com/joinchat/2544959632C431da444a7
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نذار خانواده شوهرت بفهمن تو این کانال عضوی😬😏❌
یواشکی کارتوبکن😜🙂
به زندگیت ی رنگ دیگه بده😋🥹
اینجا میگه چه جوری #کدبانوشی که همه😌
به ؛ بَهبَه و چَهچَه بیوفتن😉🤗👇
https://eitaa.com/joinchat/775094741C26f99dea35
مادرشوهرت حیرت میکنه🤗🥰🫰
https://eitaa.com/joinchat/775094741C26f99dea35
خانومی بدو بیا جانمونی از آموزشها🥰
من حاضر بودم هر کاری توی خونه عمو بکنم ،حاضر بودم رخت و لباس زن عمو و بچه هاش رو هم بشورم ...اگه ..🥺💔🏡
ادامه ماجرا رو اینجا بخون👇
https://eitaa.com/joinchat/775094741C26f99dea35
داستان دلانه فردوس سنجاق کانالِ🌼
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
من آرمین هستم تو سردخانه بیمارستان امام رضا تبریز کار میکنم کارم اینه که متوفیان تحویل از بخش میگیرم و بعد تحویل خانواده هاشون میدم یه روز دم اذان غروب جنازه پسر جوانی آوردن همکارم پاشد کارهاشون انجام بده یهو گوشیش زنگ خورد کارشو سپرد به من رفت بیرون کسی هم نبود فقط من بودم و جنازه پسر جون تو دلم افسوس میخورد یهو یه نسیم خیلی خنکی بهم خورد فک کردم پنجره بازه نگاه کردم دیدم نیست بیخیال شدم کاور جنازه رو آماده کردم برگشتم سمت جنازه دیدم که........
https://eitaa.com/joinchat/852428139Cb5930ab5ee
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
هیچوقت بین من و مادرشوهرم مشکلی نبود!
حداقل من اینطور فکر میکردم🤦🏻♀️
همیشه جلوی بقیه ازم تعریف میکرد، توی مهمونیها کنارم مینشست و حتی هر وقت کسی از عروسش گلایه میکرد،
میگفت: « عروسم بهترینه »
تا اینکه یه روز گوشیش خونه ما جا موند و چون گوشیش رمز نداشت چیزی تو گوشیش دیدم که تمام تنم یخ کرد...😖😣
👈 ادامه ماجرا
👈 ادامه ماجرا