eitaa logo
تبلیغات خرچنگ
5 دنبال‌کننده
3هزار عکس
475 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال اصلی میجان بانو پیدا کردم آشپز معروف گیلانی 🌱😍👇 https://eitaa.com/joinchat/1644168614C583117a0a2 من که عاشق کانالشون شدم🥺👆
منتخب سومین
❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️ 85 میلیون تو دوروز 💲 بچه دار شدن بعد 15سال 👶 ازدواج کردن تو 37 سالگی در حالیکه حتی یک خواستگار هم نداشتن 💍 خلاص شدن از زیر بار بدهی سنگین‼️ https://eitaa.com/joinchat/2714042636Cd49e671628 از این معجزه ها میخوای دستورش تو کانال بالا گذاشتن از دستش نده✖️
‌❌️❌️❌️ 🔐 اگه زندگیت قفل شده ... 👈فقط یکبار این اسم خدا رو صدا بزن👉 ببین چه معجزه ‌ای میکنه برات👌 🔑این اسـم اعـظــم🔑رو کسی نمیدونه پس فقط برا مشکلات سخت استفادش کنید👇 https://eitaa.com/joinchat/2714042636Cd49e671628 ⚡️دعایی رعد آسا که عرش خدا رو میلرزونه👆 ❌️❌️❌️
ترا اولین
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 🔞آخه با کودک طفل معصوم🔞😱 ‌ ‌متاسفانه این موردی هست که ،چه بخوایم چه نخوایم، توی اکثر کشورها از جمله کشور ما اتفاق میوفته…‌😔 ‌این جا تربیت جنسی فرزندت رو واکسینه کن👇 https://eitaa.com/joinchat/655753263Ceea62211d8
فقط ۱ ساعت فرصت داری!بلوغ نوجوانت،نا آگاهی بر نمیداره اگه امروز درست یاد نگیری، فردا ممکنه با شرم، پنهان‌کاری، آسیب‌های جنسی عمیق‌تر روبه‌رو بشی... چالش ۳ روزه‌ی «رمزگشایی از دنیای بلوغ نوجوان» با متد IRIS و متناسب با فرهنگ ایرانی–اسلامی تا یک ساعت دیگه مهلت ثبت نامش داره بسته میشه! 👇🎧 🔗 https://eitaa.com/joinchat/655753263Ceea62211d8
ترا دو دومین
76.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔اینجا از عمق وجودت حرف میزنه❤️‍🔥 🩶از حرفهای نگفته😮‍💨 ❤️‍🩹اشکهای نریخته😢 🖤فریادهای نزده😔 🫵اگه پر از احساسهای نگفته و بیان نکرده ای اینجا مال تو هست👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1882129403Cda6f9722a1 عاشقانه و داستانی🙏❤️‍🔥
منتخب سومین
من معصومه دختری که توی یه خانوادهٔ فوق‌العاده متعصب در قم به دنیا اومدم، از اون خانواده‌هایی که سرِ کوچک‌ترین اشتباه، آدم رو به باد کتک می‌گرفتن. یک روز خانواده‌م تصمیم گرفتن مهاجرت کنن به تهران. داداش‌هام نگران بودن توی شهر بزرگ تهران نتونن منو کنترل کنن، اصرار داشتن هر‌طور شده شوهرم بدن؛ اما هرچی گشتن کسیو پیدا نکردن و ناچار شدن منو با خودشون ببرن.بعد از نقل‌مکان به تهران،التماس کردم که می‌خوام درس بخونم با هر سختی که بود بالاخره بابام رو راضی کردم،توی مسیر رفت‌وبرگشت به مدرسه، هر روز پسری رو داخل یه داروخونه می‌دیدم و رفته‌رفته دلم پیش اون گیر کرد. کم‌کم متوجه شدم که پسره هم بهم بی‌توجه نیست و رابطه‌مون در حد یه سلام و علیک گرم شد؛ تا این‌که یک روز، داداش کوچیک‌ترم ما دوتا رو با هم دید و اونها منو ......😔 برا خواندن ادامه‌ی داستان بزن رو لینک👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1603012294Cf02cefaaf2