eitaa logo
تبلیغات خرچنگ
9 دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
580 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴 فـــوری ‌ جنجالی که اتفاقات امسال رو تماما پیش‌بینی کرده بود... حالا میخواد رخداد های جدید رو...🤯👇 ‌ @.Tahlil ‌@.Tahlil پیشبینی وقایع تا بعد انتخابات آمریکا😨
‌‌‌🔴 مَحررررمانه ! 🤫 هیچ کس نمیدونه این آقا چطور چند ساله انقدر دقیق وقایع آینده رو میگه! 👇 https://eitaa.com/joinchat/447087054C449ee3efa2 الان داره وضعیت طلا و بورس رو میگه👆
منتخب اولین
من یه خانم خونه‌دارم سال‌ها تنها دغدغه‌م این بود که شوهرم بهم اجازه نمی‌داد بیرون کار کنم دنبال کاری بودم که توی خونه بتونم پول دربیارم 💵 تا اینکه اتفاقی با این کانال آشنا شدم دیدم کاری رو یاد میدن که میتونم توی خونه درآمد داشته باشم ✅الان ماهیانه حدود ۹۸ تومن درامدمه برای همین تصمیم گرفتم به شماهم معرفیش کنم 👇 https://eitaa.com/joinchat/2708342112C261051b245 ⛔ مخصوص خانم‌ها و آقایان ⛔ لینک به زودی پاک میشه
💵 کسب درآمد در منزل 💵 با اپلیکیشن های داخلی توی گوشیت ماهاینه ۹۸ میلیون تومن مناسب همه  " کاملا رایگان" ✅ ❌ ظرفیت کلاس رایگانشون ۱۰۰ نفره👇🏼 https://eitaa.com/joinchat/2708342112C261051b245
منتخب دومین
چرا مورچه ها 🐜 به خونه میان ❓ اگه علت آمدن مورچه ها در خانه رو بشنوین، حتما تعجب میکنین! بزن روی مشاهده👇علت رو ببین👌 مشاهده علت ➡️
چرا حکم اعدام پنج صبح انجام میشه ؟؟ مشاهده پاسخ👉
منتخب سومین
من ؛ دختری از یه خانواده‌ی سرشناس که به اجبار پدرم با پسرعموم ستار نامزد کردم، طی دوران نامزدی پسر عموم و مادرش بهم تهمت زدن و طلاقم دادن، هرچی قسم خوردم و به خانواده‌م توضیح دادم حرفمو باور نکردن و حق‌و به ستار دادن بخاطر همین که خانواده‌م باورم نکردن و پشتم نبودن انتقالی گرفتم رفتم تهران، توی اولین روز شیفت بیمارستان، توی آسانسور چشمم افتاد به «دکتر سپهر ملکی»؛ عشق قدیمی و تنها مردی که تمام وجودم پیشش جامونده بود و به خاطر تهدیدهای بابام بدون هیچ توضیحی رهاش کرده بودم و ناپدید شده بودم...! سپهر تا منو دید مچ دستمو کشید، منو کوبید به درِ بسته و در حالی که نفس‌هاش تند شده بود با نیشخند عصبی زیر گوشم غرید: «فکر کردی دنیا خیلی بزرگه و دیگه هچوقت سر راه هم قرار نمیگیریم لیلا؟! این بار دیگه تو منو بازی نمیدی حالا خودم به آتیش می‌کشمت!»هنوز صدای تهدیدش توی گوشم بود که با حرف بعدیش وسط اسانسور پا زدم و از هوش رفتم...😱😱😱 خوندن ادامه‌ی داستان روی لینک زیر بزنید👇 https://eitaa.com/joinchat/3667263541Cfbfd62268d