eitaa logo
تابلو🖌 یادداشت‌های یک نویسنده دون‌پایه
367 دنبال‌کننده
374 عکس
35 ویدیو
2 فایل
🟢خودم را جا کرده‌ام میان نویسنده‌های مدرسه "مبنا" 🟢برای ارتباط با من: @Shirin_Hezarjaribi
مشاهده در ایتا
دانلود
هو سارا کتابخانه می‌بیند و مطابق قرار قبلی ناچار است کتابها را بریزد پایین. پس کنارش می‌ایستم و هر لحظه آماده‌ام برای دفاع از حریم کتابها. برای اینکه بقیه مطمئن شوند؛ حواسم به کودکم هست، مدام سارا سارا می‌کنم و از کنارش تکان نمی‌خورم. اما تمام چشمهام پی کتابهاست. این را الان که دارم می‌نویسم یادم آمد. توی نویسندگی خلاق به هنرجوها می‌گویند، چیزی را ببر بگذار در جایی بی ربط و درباره‌اش بنویس. مثلا یکی از هنرجوهای من تابلوی "علی مع‌الحق و الحق مع العلی" را چسبانده بود به دیوار ایستگاه فضایی بین‌المللی. "شیرین" سیاه با فونت درشت روی زمینه سفید، دستم را می‌برد توی کتابخانه. حواسم نیست که دارم می‌خندم و لبهام را گاز می‌گیرم. رمان "م.مودب‌پور" کنار کتابهای دعا و تک و توک زندگینامه شهدا، توی کتابخانه هیئت. ورق می‌زنم و سارا تق تق در کمد‌ها را باز و بسته می‌کند. حتما زنها می‌خواهند خفه‌ام کنند. "جا اینکه بچه‌شو جم کنه داره کتاب ورق می‌زنه". چیزی نمی‌بینم، فقط سیاهی خط‌ها هست. زمان عوض شده. رفته‌ام خانه پدربزرگم. نبش خیابان شورا. محله نیروهوایی. توی اتاق کنار بالکن. خاله‌ام "شیرین" را تمام کرده و من تازه دمر شده‌ام تا بخوانمش. اتفاق شیرینی‌ست. سارا حالا سعی دارد صدای بیشتری با بازوبسته‌کردن درها تولید کند. صدایش آهنرباست تا مرا بکشد بیرون از خیال. کتاب را می‌گذارم و می‌روم می‌نشینم سر جایم. کنار دیوار. پیر شده‌ام. سارا مشغول پودرکردن بیسکوییت می‌شود. کار حساسی‌ست. باید فرش و لباسش را کامل به گند بکشد. صدای سخنران قطع شده. دوباره می‌روم نیروهوایی. از یادآوری خاطره شیرین، هنوز شارژم. سعی می‌کنم ماجرای رمان را به خاطر بیاورم. اما ذهنم مدام توی خانه می‌گردد. ما همه توی هال نشسته‌‌ایم. با خاله‌هام و دختردایی‌هام. مادرم و زندایی گوشه‌ای خلوت کرده‌اند. ما بچه دبستانیها از شنیدن داستانهای دبیرستانی خاله‌هام، خرکیف شده‌ایم. چشمم فقط دهان خاله‌ام را می‌بیند و عاشق ماجرای دوستی‌های متنوع سالومه شده‌ام. بعد همان تصویر تکراری پخش می‌شود. پدربزرگم با یک سینی پر از لیوان‌های چای بالاسرمان می‌ایستد. "شهره انقد حرف نزن. بیاین چایی بخورین". چای تلخ با ده تا قند. زن خادم هیئت چای می‌آورد. چای را به یاد پدربزرگم می‌خورم. توی مسیر برگشت به همسرم می‌گویم، امشب خدا دستم را گرفت و برد به سفر تا پدربزرگم را بیاورد وسط روضه.
سلام🌾 داستان بنویسید و نقد بشنوید. این جمله خلاصه دوره نقد اثر است. اما علاوه بر نوشتن، شما داستان هم‌دوره‌ای‌ها را هم می‌خوانید. این مواجهه هر روزه با داستان و نقد و گفتگو درباره سوژه‌ها و ایده‌ها، تکنیک‌ها و شخصیت‌ها، ورزش تقویت‌کننده قلم شماست. شما در این دوره فرصت دارید دو داستان بنویسید. من، شیرین هزارجریبی از وقتی سوژه انتخاب می‌کنید تا زمان بازنویسی، کنارتان خواهم بود. 🟠مهلت ثبت نام: تا هفتم مرداد 🟠شروع دوره: چهاردهم مرداد. روز چهاردهم مرداد با تقدیم چهار موقعیت داستانی، دوره رسما آغاز به کار خواهد کرد. طی دو هفته شرکت‌کنندگان محترم یک داستان می‌نویسند. در این بازه زمانی چهار فایل صوتی برای آسان‌تر شدن مسیر نگارش داستان در اختیار هنرجوها قرار می‌گیرد. بعد از دو هفته یعنی از روز ۲۹ مردادماه، اولین داستان نقد خواهد شد. 🟠بستربرگزاری دوره: داستان‌ و نقدها هر روز در کانال ایتا بارگزاری خواهد شد. شرکت‌کنندگان در یک گروه در پیامرسان ایتا، از نظرات هم مطلع خواهند شد و درباره داستان‌ها گفتگو خواهند کرد. هر سه‌شنبه ساعت ۱۸ در اتاقی در اسکای‌روم یک داستان را نقد می‌کنیم. اگر درباره شیوه برگزاری دوره سوالی داشتید، من اینجام: @shirin_hezarjaribi لینک ثبت نام دوره: https://mabnaschool.ir/product/naghd-asar-051402/ ارادتمند🌾🌾
هو نوشته‌های دوستانم را می‌خوانم و مداد دست می‌گیرم. حتما باید چیزی بنویسم. من هم عزادارم. من هم نشسته‌ام در روضه. نذری داده ام. نیت کرده‌ام. سختی نگهداری از بچه در هیئت را به جان خریده‌ام. چیزی نمی‌آید روی کاغذ. مشتی روایت‌های نصفه و نیمه. روایتهایی که ناگهان متوقف می‌شوند و دیگر کلمه‌ای توی دستم نیست. کتاب باز می‌کنم و می‌خوانم. مثل همه وقتهایی که چیزی برای نوشتن ندارم. بارها در این ده روز این چرخه را تکرار کرده‌ام. حالا دو سه روزی‌ست فهمیده‌ام نوشتن از امام و برای امام، پیش‌نیاز می‌خواهد. آنها که این روزها واژه‌ها بر قلمشان جاری‌ست، از قبل دلشان را صاف کرده‌اند. چیزی را درونشان پرورش داده‌اند که خریدنی بوده و شایسته عنایت.
"فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر وما بدلو تبدیلا"
هو او بارها در این چند روز به جای in  گفته، "فی" و من امروز گفتم: انتم گو تو آئور هوم. هر دومان هم ضمایر انگلیسی را قاطی می‌کنیم. یو و هیم و هر و شی و هی و ایت را جای هم می‌گوییم و با اشاره سر و دست و چشم منظورمان را می‌فهمانیم. او یک عالمه واژه بلد است که من معنایشان را می‌دانم. اما وقت حرف زدن فراموششان می‌کنم. می‌شوم مثل آدم جن دیده لال شده. سعی می‌کنم آن کلمه را که لازم است، بگویم، اما نمی‌آید بیرون. من زیادی اسیر قواعد دستوری انگلیسی هستم. "نور" و خانواده‌اش دعوت شده‌اند خانه یکی از اقوام. از من نظر می‌خواهد برای رفتن یا نرفتن. می‌گوید: نمی‌خواهیم هیچکدامتان ناراحت شوید. باز لال شدم. Everyone no sad? Anyone no sad? Anyone dont sad . آخرش گفتم: anyone dont sad چشمهایش را گرد کرد و تقریبا جیغ کشید: anyone dont sad? شب، قبل خواب تازه یادم آمد؛ که no one sad. گوگل ترنسلیت هم خیلی کمکمان کرده. وقتی هر دو چشمهامان را تنگ می‌کنیم و یکیمان می‌گوید: دونت آندرستند، برنامه را باز می‌کنیم. او به خاطر وجود من خدا را شکر می‌کند. با همان لهجه قشنگ که کلی پزش را داده. الحمدلله. می‌گوید: عراقی نزدیک‌ترین لهجه عربی‌ست به زبان قرآن. بعد هم زیراب کویتی‌ها و سوری‌ها و لبنانی‌ها و مصری‌ها و سعودی‌ها را می‌زند. و برای هر کدام مثال می‌آورد. مصری ها نمی‌توانند ج را تلفظ کنند. سعودی‌ها ق را گ می‌گویند. کویتی‌ها این‌چنین، سوری‌ها آنچنان. امروز بعد نهار، وقتی داشتیم با باقیمانده قرمه سبزی‌ها و سالا شیرازی‌ها و ماست خیار سروکله می‌زدیم، گفت: تو خیلی شبیه منی. نمی‌دونم وقتی برگردم کربلا چطوری باید دوری تو رو تحمل کنم. فکر می‌کنم سالهاست باهم دوستیم و اصلا باورم نمی‌شه فقط پنج روزه که همو می‌شناسیم. دستش را گذاشته بود روی سنگ کانتر و رفته بود بالای منبر. من هم دلم برایش تنگ می‌شود؛ اما دلم می‌خواهد زودتر برود. به‌ش گفته‌ام باید بروی حرم و از من پیش امام حسین تعریف کنی. گفتم: آی دونت دو انی‌تینگ فور یو، آی وانت امام حسین سی می. 
🔍 دوره موشکافی داستان 🟡 اگر این پوستر را دریافت کرده‌اید باید بدانید که شما یک مخاطب خاص ادبیات محسوب می‌شوید! شما با ورود به جهان داستان تکنیک‌های نویسندگی را کم و بیش آموخته‌اید؛ بهترین راه برای تثبیت این تکنیک‌ها، دیدن نمونه‌های اجرا شده توسط نویسنده‌های بزرگ است. ما توی دوره موشکافی این امکان را برای شما فراهم کرده‌ایم. من «فاطمه مظهری‌صفات» یکی از استادیارهای مدرسه؛ قرار‌ است ذره‌بین بگذارم روی داستان‌های برتر ایران و جهان و تک‌تک کلمات را برایتان موشکافی کنم. ⚫️ این دوره کجا و به چه شکل قرار است برگزار شود؟ این دوره قرار است هر هفته در بستر اسکای‌روم، برگزار شود. به این شکل که داستان را توی کانال دوره می‌گذاریم و شما یک هفته زمان دارید تا آن را بخوانید. سپس در یک روز مشخص در لینکی که برای شما ارسال خواهد شد، دور هم جمع می‌شویم و داستان‌ را نقد و بررسی خواهیم کرد. 🟡 دوره چه زمانی شروع می‌شود و چقدر طول می‌کشد؟ دوره ۱۴ مرداد با فرستادن داستان اول رسما شروع می‌شود. اولین جلسه آن، سه شنبه ۱۷ مرداد، ساعت ۱۸ خواهد بود. این دوره شش جلسه طول می‌کشد. در هر جلسه یک یا دو داستان کوتاه مورد بررسی قرار می‌گیرد. ⚫️ دوره موشکافی داستان برای چه کسانی مناسب هست؟ این دوره برای هنرجویانی که در حال آموزش دوره‌های تکنیکی مدرسه مبنا هستند و هنرجویان قدیمی که فارغ‌التحصیل شدند، قابل استفاده است. 🟡 لینک ثبت‌نام و اطلاعات بیشتر: https://mabnaschool.ir/product/mooshekafi-051402/ ⚫️ ارتباط با مسئول دوره: https://eitaa.com/Fmazhari
هو داستان بلند نازنین ماجرای یک عشق نافرجام اثر داستایوسکی است. مرد عاشق، ترسو و تنهاست. هیچ وقت محبوب نبوده و حالا در چهل سالگی، به خاطر شغلش، منفور هم هست. این آدم منفور عاشق مشتری‌ مغازه‌اش شده؛ اما با خودش هم رودربایستی دارد. می‌شود هم بگوییم احمق است. فقط احمق‌ها عشق‌شان را آزار می‌دهند و مدام می‌ترسند طرف مقابل سو استفاده کند. در نهایت وقتی تصمیم می‌گیرد به پای دخترک بیفتد که دیر شده. من این آدم احمق ترسوی بی‌عرضه را دوست دارم، چون حتی پست‌ترین و کثیف‌ترین آدم‌ها هم در لحظاتی که در عشق می‌سوزند، عزیزند.
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰رویداد گفتگو محور «جنگ روایت‌ها» گفتگوی محمدرضا جوان آراسته با: 🔻محمدرضا شهبازی با موضوع «روایت معمولی» ⏰چهارشنبه ۱۱ مرداد - ساعت ۲۱ 🔻محمدامین نخعی با موضوع «روایت انسان» ⏰پنجشنبه ۱۲ مرداد - ساعت ۲۱ 🔻منصوره مصطفی‌زاده با موضوع «روایت و ارتباط بین نسل‌ها» ⏰جمعه ۱۳ مرداد - ساعت ۲۱ 🔻حمیدرضا قادری با موضوع «روایت و حقیقت » ⏰شنبه ۱۴ مرداد - ساعت ۲۱ 🔻پرستو عسکرنجاد با موضوع «انیمیشن روایت‌ساز» ⏰یکشنبه ۱۵ مرداد - ساعت ۲۱ 📺پخش در صفحه اینستاگرام مدرسه مبنا 🆔از طریق این لینک، اینستاگرام مبنا را دنبال کنید.
اساتیدم از امشب اینجا 👆🏻👆🏻👆🏻درباره جنگ روایتها صحبت می‌کنند