هو
هفته پیش، یکی از همدورهایهایم در یکی از شونصدتا دورهای که شرکت کردهام، گفت: چرا اینقد همه داستانا دردناکن؟ و من گفتم: چون اگه تا قیامت هم از دردها بنویسیم، تموم نمیشن.
امروز #پلنگ_زخمی را تمام کردم در حالیکه در یک چهارم پایانی، مدام باید جدال اشک و چشم و پلک را فیصله میدادم. به تمام نوجوانها فکر میکردم، به خواهرزادهام، پسرهای دوستانم، به دخترم و دوستهایش، به همه دختر و پسرهای رد شده از کودکی. همهشان که گاهی بین نیاز و وظیفه باید دیوانه بشوند.
داستان عرفان؛ که با بلوغ و تبعاتش دست و پنجه نرم میکند را به تمام پدر و مادرها توصیه میکنم. بلوغ که باید فهمیده شود تا درد نشود روی دردهای دیگرمان.
#نوجوان
#بلوغ
هدایت شده از روزهای مادرانه
این مجله رو از اولین شمارهش یادمه. اون شمارهای که هنوز تر و تمیز نبود، نویسندههای کمی داشت، گرافیکش قوی نبود... اما ایده خوب و اراده خوبتری پشتش بود!
حالا محفل یه روایت درستدرمون از حرفها و حرفههاست با یه تیم حرفهای. توی این قحطی محتوای خوب، حیفه نبینیدش!
.
https://eitaa.com/mahfelmag
کانال ایتای محفل👆
.
https://mabnaschool.ir/?s=%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84&post_type=pr
لینک خرید محفل👆
سید خندان میبینین؟
حالا ببینین
شاید سارا و خواهراشم بودن اون وسط😍😍😍
هدایت شده از 🇮🇷 نوش جان
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚡️#شعرخوانی
📌خرافات
🔸دوستان و عزیزان 🤚
هرچیزی رو همینجور الکی الکی قبول نکنین😒
بعدا میبینین یه عمر مبنای زندگیتون بر اساس خرافات بوده😶🌫😄
اگه خوشت اومد برا دوستاتم بفرست..
یکی نفرستاد فرداش مُرد 🤦♀🤪😂
👤امین شفیعی
محمد عظامی
محدثه مطهری
لیلا تندرو
مینا گودرزی
احمد رفیعی وردنجانی
فهیمه انوری
ابوالقاسم سیفی
#خرافات #حرفای_الکی #غفلت #فلسطین #اسرائیل #قدس #طوفان_الاقصی #انتفاضه #شکست_غیر_قابل_ترمیم
💭نوشجان، اولین انجمن شعر اینجوری در جهان
🇮🇷 @nooshejan_tanz 🔨
هو
#خمره برای من یک اثر ساده شگفتانگیز بود. شبیه تکه سنگی متفاوت زیر آب زلال حاشیه رود. از آنها که باید با خودم ببرمشان خانه، بعد دقایق طولانی به رگههای سرخ روی سنگ سفید خیره بشوم و آخرش بگویم: قدرت خدارو ببین.
وقتی خمره را میخواندم، فکر میکردم؛ چطور #هوشنگ_مرادی_کرمانی از یک ایده معمولی چنین داستانی، خلق کرده؟ داستان روایت تلاشی جمعی است برای مقابله با یک بحران. بحران آبخوردن در یک مدرسه پنج کلاسه. توی فرهنگ اصطلاحات فارسی آمده که: مثل آب خوردن، کنایه از عملی بسیار آسان و بیهیچ دشواری است. واضح است که در داستان با یک تناقض روبرو هستیم و آدمهای محله قصه باید اول این دوگانه را حل کنند.
آدمها سادهاند، بی پیچیدگیهای انسان شهرنشین دوره مدرن. نه اینکه همه آدمهای قصه شبیه هم باشند و نه اینکه همهشان برای حل مشکل راهی واحد داشته باشند، نه. هر کدام جور خودش بود و هر کدام نظر خودش را داشت. اما آنها همدیگر را با تمام ویژگیهای خوب و بد، قبول کرده بودند. و این رابطه بین آدمها با هر اخلاق و منشی، شگفتانگیز است.
دلیل این همزیستی آرام، به گمانم روستاست. روستایی دور از دسترس. در زمانهای که هنوز بشریت به سرعت برق جاده و بزرگراه نمیساخته و هنوز تکنولوژی کمر همت نبسته بوده تا آدمها را به زور به هم بچسباند. خواندنش شبیه سفر بود در زمان. زمانی میان زندگی سنتی و عصر جدید. زمانی که مدرسه هست و معلم از دولت حقوق میگیرد اما تلفن و موبایل و اینترنت نیست و قانون آنقدرها هم سفت و سخت اجرا نمیشود. و همین نبودنها روستاییان را به هم نزدیک کرده. آنها از کنار هم بیتفاوت عبور نمیکنند، من اسمش را گذاشتهام: "دوران سلام" . یعنی دورانی که آدمها با همه اهالی محل زندگیشان دوست بودند.
در تمام صفحات کتاب، دلم میخواست به آن آدمها سلام کنم و پای حرفشان بنشینم و ماجراهایشان را از سیر تا پیاز بدانم. دلم برای آدم دوره خودم میسوخت که نشسته پشت ویترین شبکههای اجتماعی و باید گزینش کند بین خصوصیاتی که دیگران از او میپسندند.
#خمره
#حلقه_هفتم
زهرا: مامان چرا کم رشته ریخته بودی؟
من: رشته نریخته بودم
زهرا: چرا مامان، من گشتم همه رشتههاشو خوردم
من: زهراجون من فقط بلغور گندم ریخته بودم
زهرا: مامان پس اونا چی.... مامان اونا پیاز بود؟
من: آره، اونم پیازای گنده گنده
#بدغذا
هدایت شده از مجله مجازی محفل
اسم «پلیس» که میاد ناخودآگاه آدم یاد شعر
«شبا که ما میخوابیم آقا پلیسه بیداره» میافته.
درسته که همیشه پلیسها میرن دنبال تعقیب و گریز آدمها؛ اما این بار خود پلیسها شدن سوژه و ما افتادیم دنبال شناختنشون😉
اگه میخواید دربارهٔ پلیسها و شغلشون بیشتر بدونید محفل شمارهٔ یازده یعنی محفل پلیس رو از دست ندید🥰
https://mabnaschool.ir/product/mahfel11/
#محفل_پلیس
@mahfelmag
تابلو🖌
یادداشتهای یک نویسنده دونپایه
اسم «پلیس» که میاد ناخودآگاه آدم یاد شعر «شبا که ما میخوابیم آقا پلیسه بیداره» میافته. درسته ک
سلام سلام🌾
تلاشهای من برای نترسیدن از خودافشایی، با محفل پلیس شروع شد.
امیدوارم نذارنم تو لیست تعقیب، هم پلیس و هم خانوادهم😉
خوندین، لطفا نظرتونو بگین بهم🙏🙏