هو
داستان پردرد اما دوستداشتنی.
از نیمههای کتاب به شخصیتپردازی فکر میکردم. به اینکه چطور میشه زنی رو خلق کرد که بچهشو رها میکنه و میره پی درس و کار و پیشرفت؟ اما خاکستریه، نه سیاه. یه کم تیره هست اما دل مخاطب هم براش مچاله میشه.
انشاالله درباره این کتاب مینویسم. الان فقط دوست داشتم بهتون بگم این روزا چی میخوندم😍
#کتاب
#چندازچند
هو
بهترین دوست آدم میتواند یک "روز" باشد. روزی معمولی، پر از روزمرگی. روزی که آدم وسط دویدنهای تکراری به فهم جدیدی میرسد. این روزها آدم را بلند میکنند، مثل رفیقی که دست رفیقش را میگیرد و لبخند میزند و چشمهایش را لحظهای میبندد.
کوثر در کربلا، مشغول خدمت به زائران
مریم و ملک دوستای کربلایی کوثر هستن😍😍
سلام
میشه نصفهشبی برای حل مشکلی دعا کنید؟
خیلی زیاد مدیونتون میشم🙏🙏
من همیشه بعد از اون ثانیههای لذتدار، خودمو با این حرفهای محمدحسن شهسواری آروم میکنم👇👇👇👇
هدایت شده از چیمه🌙
.
محمدحسن شهسواری در روایت صدویک دلیل برای زندهماندن گفته است: «من هم شنیدهام کسانی هستند که از نوشتن لذت میبرند. من اما هر روز ساعت پنج در حالیکه بدترین فحشها را به خودم میدهم، بلند میشوم. نیم ساعت ورزش میکنم، نیم ساعت دیگر هم معطل میکنم، تا دیرتر برسم پشت میز. میمیرم میمیرم میمیرم تا بنشینم. بعد لحظهای فرا میرسد که سهم آن روزت تمام شده، سه ثانیه فقط سه ثانیه لذتی چنان عظیم تنت را مسخر میکند که نزدیک است استخوانهایت خرد شود. از ثانیه چهارم اضطراب فردا تو را حصار میکند. من هر روز برای رسیدن به آن سه ثانیه از خواب بلند میشوم.»
@chiiiiimeh
.
هو
یادتونه اون شنبهای که منو کوبوند به درو دیوار سآعتهای روز؟
شما رو اون روز شریک کردم. امروز هم باید شریک کنم.
امروز از اولش گل سرخ میومد سمتم.
الحمدلله به خاطر روزهای افسرده و روزهای خوب.
ممنونم از دعاهاتون❤️❤️