هو
میان خبرهای خوب و بد، یادم میافتد که خبر نوعی کاسبیست و راهکاریست که ما دست نکشیم از شبکههای اجتماعی. گوشیم را میبندم و سرم را میبرم زیر پتو. "چه چیز حالم را خوب میکند؟" صلواتی میفرستم و فکر میکنم، موسیقی شاید گزینه بدی نباشد. توی ذهنم فهرست محدود آهنگهای پسندم را مرور میکنم و نمیدانم چه میشود که ذهنم خاطرهای را فراخوان میکند.
روزهای اولیست که خودم تنها رکاب میزنم. این را مطمئنم، چون از کوچهمان بیرون نمیرفتم. فریاد میکشم: سید حسن نصرالله دبیر جنبش حزبالله. این عبارت را از تلویزیون شنیدهام. بارها تکرارش میکنم تا یک دسته راه میافتد، دسته بچههایی که انتصاب دبیر جدید حزبالله را اطلاعرسانی میکنند.
یک نفر -هیچ یادم نیست کی و چند ساله،و اصلا زن یا مرد- گیرم میاندازد و میپرسد: این کیه؟
برایش توضیح میدهم و میگویم: سید عباس موسوی شهید شده.
پشت بندش خاطره دوم دعوت میشود.
اولین ماشینحساب پیشرفتهام را خریدهام. همه جا همراهم هست. دوستی بهم کتاب هدیه میدهد،و وقتی بازش میکنم، چند برچسب هم لابلای کاغذها هست. سید حسن نصرالله را میچسبانم توی در ماشینحساب. سید حسن همه جا با من میآید.
او، حالا مهمان امام حسین جان باشد یا در تدارک دفاع از دین الله، جایگاهش توی قلب من محکم است. میدانم اگر قرار باشد دبیر جدیدی را فریاد بکشیم، او کابوس اسرائیل خواهد شد.
#غزه
هو
هنگامی که شیپور جنگ نواخته میشود، تشخیص مرد از نامرد، آسان است.
خدایا شاهد باش! نامردها بر ما مسلط شدهاند.
#غیرت
حداقل فهمیدیم که همه چیز ز شهادت شهید رئیسی شروع شد. برنامه هم دقیق بود.
اول مردان باغیرت دیپلماسی بعد اسماعیل هنیه و بعد ضاحیه.
مرد دیپلماسی هم که نداریم و اکتفا کردیم به محکوم کردن و منتظریم سازمان ملل، تکان بخورد.
میخورد حتما...
🔴 از این لحظه به بعد، دیگه شهادت سید یا سلامتش مسأله اصلی ما نیست، مسأله اصلی اینه: «من چه امکاناتی دارم که بتونم برای کمک به جبهه مقاومت به میدان بیارم.»
این فرمایش رهبری یک دستور و حکم شرعیه و تکلیف همه ما رو مشخص کرده: «بر همهی مسلمانان فرض است که با امکانات خود در کنار مردم لبنان و حزبالله سرافراز بایستند و در رویارویی با رژیم غاصب و ظالم و خبیث آن را یاری کنند.»
.
«محمدرضا جوان آراسته»
zil.ink/mrarasteh
الحمدلله علی کل حال
خدایا به ما صبر بده و در جهاد کمکمان کن
موقعیت:
اسرائیل یقه مسوولین دیپلماسی ایران را گرفته. "ببین، یارو، چشاتو وا کن. منو ببین. دارم تیکه پارتون میکنم."
مسوول: نه، من تو تله نمیفتم.
اسراییل: کوری؟ بیشعور، نفهم، خر! من الان یقهتو گرفتم. بهت حمله کردم.
مسوول: بازم من گول نمیخورم.
اسرائیل هفتتیرش را میکشد و میگذارد روی پیشانی مسوول دیپلماسی. "خو بیغیرت میخوام بکشمت، یه حرکتی بکن"
مسوول: من میدونم تو به غیرنظامیان ایرانی خیلی علاقه داری. عمرا منو بکشی"
اسراییل: خاک بر سرت که کمبود محبت داری.
خون مسوول میپاشد به دیوار و بقیه مسوولین در تله جنگ نمیافتند.
#تله_جنگ
همه ما در مبنا سخت مشغول کاریم.
نه کپ کردهایم، نه ترسیدهایم، نه یک گوشه نشستهایم و هی فکر و خیال میکنیم.
بیوقفه مشغول جمع کردن امکاناتمان شدهایم و داریم ظرفیتهایمان را فعال میکنیم.
نتیجهاش را انشاءالله خیلی زود همینجا با شما به اشتراک خواهم گذاشت.
آنقدر کار برای انجام داریم که وقتی برای عزاداری برایمان نمانده.
عزاداری برای شهدا را گذاشتهایم برای روزهای بعد از جشن پیروزی.
تکلیف همه ما معلوم است: «بر همهی مسلمانان فرض است که با امکانات خود در کنار مردم لبنان و حزبالله سرافراز بایستند و در رویارویی با رژیم غاصب و ظالم و خبیث آن را یاری کنند.»
شما دارید چه کار میکنید، شما هم بنویسید.
هدایت شده از مجلهٔ مدام
فراخوان شمارهٔ سوم مدام: جنگ
جنگ، یکی از موضوعات برنامۀ سال آیندۀ تحریریه بود. قرار بود که در سال بعد سراغ شمارۀ جنگ برویم. تقریبا هشتاددرصد مطالب شمارۀ خواب نهایی شده است و طبق برنامه شمارۀ سوم، «خوابِ مدام» بود و شمارۀ چهارم هم «جشنِ مدام».
اما تصمیم تحریریۀ مدام بر این شد که موضوع جنگ را زودتر آغاز کنیم. این روزها، جنگ برایمان نه «خواب» گذاشته و نه «جشن».
از این رو، موضوع شمارۀ سوم مدام، «جنگ» شد.
برای مدام از جنگ بنویسید. جنگ برای صلح، برای زندگی، برای انسانیت، برای شرف، برای حقیقت.
مدام، دوماهنامه است و شمارۀ سوم در دو ماه آبان و آذر رونمایی خواهد شد. پس فرصت زیادی نخواهیم داشت. اگر تمایل به نوشتن برای این شمارۀ مدام دارید، تا شانزدهم مهرماه، آثار خود را برای ما ارسال کنید.
#فراخوان
#فراخوان_مدام
#فراخوان_داستان
#فراخوان_ناداستان
مدام؛ یک ماجرای دنبالهدار | @modaam_magazine