💢انقلاب لازم است؛ نه تاکتیک گرانسازی
🔹کمپین راه انداختهاند که ما اهل شوکدرمانی نیستیم، جراحی دفعی نمیکنیم، آرامآرام میبریم و میدوزیم؛ آب و برق و گاز و نان و بنزین را تدریجا گران میکنیم!
🔸نه بزرگوار؛ مسئله در «شدت جراحی» نیست، در «موضع جراحی» است.
شما تیغ را نه بر غده فساد، که بر پیکر نحیف شده محرومان گذاشتهاید؛
سفره مردم را برای جراحی انتخاب کردهاید، نه حساب پنهان سرمایهداران را.
شما با «جراحی تدریجی»، در واقع بیصدا میکشید؛
قتل تدریجی فقرا، نامش اصلاح نیست، استمرار همان تبعیض ساختاری است.
شما میخواهید محرومان را به منطق بازار بسپارید، در حالیکه بازار، همواره در انحصار صاحبان زر بوده و هست.
🔹این اقتصاد، آری، به جراحی نیاز دارد.
اما جراحی ریشههای سرطانی، نه رگهای نیمهجان مردم؛ جراحی توبره سرمایهداران، نه سفره مستضعفان.
مشکل این است: ملتی را که به ریال نفس میکشد، وادار کردهاید که به دلار زندگی کند.
دلار در دخل سرمایهداران است و ریال در دست کارگر؛ شما اما نسخهای میپیچید که همین اندک مصرف آن کارگر را هم دلاری کنید.
🔸عدالت، با حذف یارانه نان بهدست نمیآید؛ با حذف رانتِ نفت و زمین و بانک و فولاد و مس و پتروشیمی و... بهدست میآید.
این اقتصاد، به یک انقلاب نیاز دارد، نه یک تاکتیک؛ و این انقلاب، باید در قلوب و اذهان آغاز شود؛
در وجدانهایی که هنوز عدالت را فراموش نکردهاند؛
در ذهنهایی که میدانند «تمدن» با حذف فقرا نمیآید،
که با ایستادن کنار آنان، با برخاستن برای آنان، متولد میشود./ سیدیاسر جبرئیلی
@tabriz404
🇮🇷کانال نخبگان آذربایجان
*🚨 اهانت الهام علیاف به آذریهای ایران؛ زبان کوچه و بازار یا زبان ادبی؟*
🔻 سخنان اخیر الهام علیاف در آکادمی علوم باکو درباره زبان آذربایجانی موجی از رنج و اعتراض برانگیخت. او گفت: «زبان آذربایجانی در بیرون از جمهوری آذربایجان در حد زبان کوچه و بازار است و تنها در جمهوری آذربایجان با زبان ادبی تکلم میشود» و ادعا کرد: «زبان آذربایجانی، زبان مادری ۵۰ میلیون نفر در جهان است». این سخنان برای آذریهای ایران تحقیرآمیز بود و نشان داد او تاریخ و میراث این زبان را چنانکه باید نمیشناسد.
*🔹 بیخبری از دانش زبانشناسی:*
الهام علیاف اهل ادب و زبانشناسی نیست و گفتارش بیشتر به داوریهای عوامانه میماند تا نظر یک پژوهشگر آشنا به مبانی علمی زبان. با این وجود در آکادمی علوم باکو برای اهل دانش مرجعنمایی میکند، و همین رفتار تصویری روشن از آشفتگی فضای علمی در آن کشور به دست میدهد.
*🔹 تفاوت زبان ادبی ایران و باکو:*
زبان ادبی رایج در جمهوری آذربایجان پس از سلطه کمونیسم و تغییر خط تاریخی به رسمالخط روسی شکل گرفت و بهتدریج از ریشههای زبانی آذریهای ایران و قفقاز فاصله پیدا کرد. در گستره تاریخ، زبان ادبی تبریز و آذربایجان ایران معیارِ ذوق نویسندگان و شاعران قفقاز بوده و مایهی سنجش زیباییشناسی آنان شمرده میشده است.
*🔹 میراث ادبی آذری ایرانی:*
زبان معیار آذری در ایران زبان آفرینش بزرگانی چون نسیمی، فضولی، سید عظیم شروانی و شهریار بوده است. آثار ماندگار همچون «حیدربابایه سلام» و «سهندیه» با زبان ادبی آذری ایرانی خلق شدهاند و ریشه و طراوت خود را از همین سنت گرفتهاند، نه از زبان رسمی امروز باکو که زیر تأثیر دگرگونیهای سیاسی و زبانی قرن بیستم است.
*🔹 هویت ایرانی زبان آذری:*
زبان ترکی پس از ورود به ایران با آذری قدیم و فارسی درآمیخت و به زبان آذربایجانی امروز بدل شد؛ زبانی که هویت فرهنگیاش ایرانی است و کانون تاریخیِ بالندگی آن تبریز بوده است. در عصر معاصر، پرچم ادبی این زبان بر دوش شهریار ایستاده و اعتبارش را شاعران و نویسندگان ساختهاند، نه رهبران سیاسی باکو که زبان را ابزار قدرت میبینند.
*🔹 آمارسازی و اغراق سیاسی:*
جمهوری آذربایجان حدود ۱۰ میلیون جمعیت دارد و بخشی از این جمعیت نیز زبان مادری متفاوتی دارند یا مهاجرند. با این همه، الهام علیاف از «۵۰ میلیون آذری» سخن میگوید و همان آمار ثابت «۴۰ میلیون آذری ایرانی» را که از زمان ائلچیبیگ در دهه ۱۹۹۰ تکرار میشود، بازگو میکند؛ حال آنکه جمعیت چهار استان آذربایجان در ایران حدود ۱۰ میلیون نفر است و بزرگنمایی عددی جای حقیقت را نمیگیرد.
*🔹 تلفظ نادرست و سستیِ داوری:*
الهام علیاف حتی نام «آذربایجان» را با لهجهای آمیخته به روسی و انگلیسی «آذیربایجان» تلفظ میکند و همین لغزش در تلفظ نام، بیاعتنایی او به ظرایف زبانی را آشکارتر میسازد. کسی که در گفتن نام کشور خود دقت کافی را ندارد، در داوری درباره زبانِ مردم آن کشور نیز نمیتواند مرجع معتبر شمرده شود و حق ندارد دربارۀ دیگر زبانها و لهجههای اصیل تحقیر روا داشته و اظهار فضل نماید.
*🔹 خانواده علیاف و ترجیح زبان روسی:*
خانواده علیاف خود به زبان روسی سخن میگویند و بهرهای که از تاریخ و فرهنگ آذربایجان بردهاند عمدتاً سیاسی و اقتصادی بوده است. این نگاه ابزاری، حکومت آذربایجان را از معنای دولت ملی تهی کرده و آن را به ساختاری طایفهای و وابسته فروکاسته است. در چنین وضعی، سخن گفتن از زبان و ادبیات بیشتر به طنز تلخی میماند؛ همانگونه که ادعای حمایت از حقوق آذربایجانیهای جهان نیز به ابزاری سیاسی در خدمت قدرتهای بیرونی تبدیل شده است.
🔺 به عنوان نکته پایانی باید گفت زبان، از منظر ادبیات، بهعنوان خانۀ مشترکِ خاطرات و کرامات هویتی مردم برای تعامل بیشتر با انسانهاست. و الا ضمن احترام به همۀ ملل و فرهنگ ادب آنها، هرگز نباید فراموش کرد که از نظر دینی، زبان نمیتواند ملاک ارزش و برتری باشد./ با پوزش از خانم حسنیه حکیمقشلاقی که سایت ضیاالصالحین مطلب ارزشمند ایشان را دستکاری و برای خود مصادره کرده است!
@tabriz404
🇮🇷کانال نخبگان آذربایجان
تبریزِ جان
♦️اهانت الهام علیاف به آذریهای ایران: آنها به زبان کوچه بازاری حرف میزنند!/ آیا الهام علیاف حق د
دربارۀ اهانت الهام علیاف به آذریهای ایران👆
به قلم: حسنیه حکیمقشلاقی
🔺حمایت تبلیغاتی شبکۀ تجزیهطلب سازمان سیا (گوناذتیوی) از عضو شورای شهر تبریز
@tabriz404
🇮🇷کانال نخبگان آذربایجان
♦️ خواندن کتاب با متن روسی را به متن آذربایجانی آن کتاب ترجیح میدهم/ برخی از مردم جمهوری آذربایجان، زبان روسی را به عنوان زبان خود معرفی میکنند!
🔻مشکل اصلی زبان ما (زبان آذری یا آذربایجانی) چیست؟
(حسین بالا سلیم اف)
اخیرا الهام علیاف در سخنرانی در آکادمی علوم باکو به آذریهای ایران اهانت کرده و گفته است که زبان آذری در جمهوری آذربایجان به صورت ادبی تکلم میشود اما در جاهای دیگر- آذریهای ایرانی- به صورت کوچه بازاری!.. پس از آن آقای سلیماف از نویسندگان روزنامۀ ینی مساوات باکو مقالهای نوشته که فرازهایی از آن چنین است:
در زمان شوروی، مردم برای اینکه بدانند هر چیزی و هر کلمه ای چگونه نوشته میشود، دقیقاً به روزنامهها نگاه میکردند.
در اوایل استقلال (پس از فروپاشی شوروی)، هنوز ویراستارانی در روزنامهها بودند. من اولین بار در سال ۱۹۹۲، با روزنامه «آزادلیق» (آزادی) که در آن زمان منتشر میشد، همکاری را آغاز کردم. نه یک نفر، بلکه دو ویراستار در این روزنامه بودند، در حالی که در آن زمان «آزادلیق» هنوز یک روزنامۀ روزانه هم نبود...
🔸متأسفانه، در سالهای بعد همه چیز به فراموشی سپرده شد؛ به جای اینکه همه چیز بهبود یافته و کاملتر شود، برعکس شد. برخی این تحول را اینگونه توضیح میدهند که گویا تعداد روزنامهها و موارد مشابه (در جمهوری آذربایجان) زیاد شد. اما، اینطور نبود؛ در زمان شوروی تقریباً هر وزارتخانه و هر شهر کوچکی روزنامه داشت. مشکل آنها چیز دیگری بود - همه آنها عنصری از ماشین ایدئولوژیک عمومی بودند، اما در مورد املا و ویراستاری مشکلی وجود نداشت.
🔸در این روزها، مشکلات زبان ما (زبان آذری در جمهوری آذربایجان) دوباره در کانون توجه قرار گرفته است. آدم فکر میکند که به هر حال، بیش از سی سال است که با رسانهها سروکار داریم، شاید حرف ما هم برای کسی جالب باشد؟...
🔹در مورد مشکلات املایی و سایر مشکلات آکادمیک زبان، در زمان شوروی، کمیته اصطلاحات و مواردی از این قبیل وجود داشت، که ورود کلمات جدید به زبان را تنظیم و سازماندهی میکردند. اکنون نیز به این نیاز است و همیشه نیاز خواهد بود...
🔸خلاصه، اینها جنبههای صرفاً آکادمیک مشکل زبان ما هستند. اما در مورد رسانهها، به ویژه مطبوعات، مشکل عمیقتر است: رسانههای نوشتاری در حال از بین رفتن هستند...
🔻اما در مورد مشکلات زبان به عنوان یک نهاد اجتماعی-سیاسی، متأسفانه قضیه کمی متفاوت است.
مثلاً، وقتی جوانان ما استخدام میشوند، هنوز از آنها میپرسند که آیا زبان روسی بلد هستند یا نه. آدم نمیفهمد که اینجا (جمهوری آذربایجان) روسیه است یا کشور دیگری؟
با اینکه خودمان هم روزنامهنگارانی هستیم که به زبان روسی مینویسیم، باز هم نمیتوانیم ماهیت این مساله را بفهمیم: بارها نوشتهایم که دانستن زبان روسی یک مزیت دیگر برای جوانان ماست؛ در حوزههای زیادی میتوان نام برد که در آنها تسلط بر زبان روسی مزیت بزرگی برای جوانان ما محسوب میشود. اما یک واقعیت تلخ وجود دارد، سرتان را بالا بگیرید و به دنیا نگاه کنید: به جز روسیه و یکی دو کشور پساشوروی، این زبان کجا اهمیت خاصی دارد؟ البته، این کشورها حوزه زبانی کاملاً کوچکی هم نیست، و مهمتر از همه، تقریباً در نزدیکی ما (جمهوری آذربایجان) قرار دارد و باید همیشه مد نظر ما باشد، زیرا عامل ژئوپلیتیک بسیار جدی نیز هست...
زبان روسی را هم یاد بگیرید، هیچ ضرری ندارد، برعکس شاید مفید هم باشد، اما نه شما برای دیگران مشکل ایجاد کنید و نه دیگران برای شما مشکل شوند!
مشکل کمی در سطح دیگری است.
🔻 نکته جالب چیست؟ وقتی یکی از مقامات ما در جایی به زبان انگلیسی سخنرانی میکند، یا چیزی میگوید، همه میگویند: دیدی چقدر خوب انگلیسی بلد است...
🔸من هم بیشتر تحصیلاتم را به زبان روسی گذراندهام. تا این زمان، ۹۰ درصد کتابهایی که خواندهام به زبان روسی بوده است. حتی در حال حاضر اگر یک کتاب، هم نسخه روسی و هم آذربایجانی داشته باشد، من نسخه روسی را ترجیح می دهم. این دلیل دیگری هم دارد. هیچ کس ناراحت نشود، اما من به انتشاراتی های خودمان (جمهوری آذربایجان) اعتماد ندارم. بارها در چنین کتابهایی با اشتباهاتی مواجه شدهام که آدم را به وحشت میاندازد...
🔹در اینجا یک مشکل جدی دیگر مربوط به زبانمان را مطرح میکنم: توجه بیشتری به کار انتشارات شود تا به رسانهها. چیز دیگری نمیگویم: صحبت فقط در مورد زبان است. همچنین اگر از آنها حمایت شود، بسیار خوب است: این بیچارگان کار بدی نمیکنند، بلکه برای ملت کتاب چاپ میکنند.در نهایت، یک مشکل دیگر دوباره به وجود آمده است: برخی از مردم ما دوباره شروع به نامیدن خود به عنوان «روسزبان» کردهاند!../ترجمه؛ برهان حشمتی
@tabriz404
🇮🇷کانال نخبگان آذربایجان
♦️تلاش برای الگوسازی از شخصیتهای کثیف برای نسل جوان آذربایجان/ نمایش کوراوغلو در تبریز
مسئولان خوابیدهاند، نماینده محترم ولی فقیه وارد میدان شود...
🔺مدتی است که برخی افراد مرتبط با نهادهای غیرفرهنگی، در مقابله با باورها و الگوهای دینی، به الگوسازی کثیف و قومی در تبریز برای نسل جوان روی آوردهاند.
🔺از نگاه جامعهشناسی؛ یک الگو، شخصی است که رفتار، نمونه یا موفقیت او به عنوان الگویی برای تقلید توسط دیگران، به ویژه افراد جوانتر، عمل میکند...
تعریف از یک شخصیت کثیف به عنوان الگو چه سیاستی را دنبال میکند؟
🔸در الگوسازی از افراد کثیف برای نسل جوان، «تئاتر» یک وسیله مناسب است. استفاده از رقاصی و موسیقی و دختران جوان که با غرایز همخوانی دارد، برای پر کردن سالن و تزریق باورهای ضداسلامی تناسب دارد!
🔺در تمام روایتهایی که از داستان کوراوغلی در ایران و جمهوری باکو چاپ شده، کوراوغلی، شخصیتی شرابخوار، خشونتطلب، آدمربا، راهزن، باجگیر و... معرفی شده است.
این شخصیت چه تناسبی با جامعه و فرهنگ والای آذربایجان دارد که افراد خاصی برای الگوسازی از او تلاش میکنند؟
🔺ادارۀ ارشاد اسلامی و مدیر آن و هیئت صدور پروانۀ نمایش که با تاسف نمایندۀ سازمان تبلیغات و مسئول بسبج هنرمندان هم عضو آن است، با کدام مبنای قانونی و عقلی برای نمایش کوراوغلی مجوز دادهاند؟
🔺به رغم هشدارها، مسئولان کاری نمیکنند. امید که نمایندۀ محترمولی فقیه که رئیس شورای فرهنگ عمومی آذربایجان شرقی است، با قاطعیت وارد میدان شود و از لجنپراکنی یک طیف خاص به فرهنگ و شخصیت آذربایجان جلوگیری کند.
@tabriz404
🇮🇷کانال نخبگان آذربایجان
♦️در ماجرای "خودسوزی جوان اهوازی"، واقعیت تلخی ناگفته مانده است!
💔همه ما داغداریم؛
این "غم"، درد مشترک شهر ماست و هیچکس نباید مرگ یک جوان را توجیه کند یا مورد سوءاستفاده و دروغپردازی قرار دهد!
🔺در بحبوحه این اندوه و خشم، ما به عنوان شهروندان اهواز، به مرحوم "احمد بالدی" بیان "تمام حقیقت" را بدهکاریم، نه ارائه یک روایت ناقص را؛
اجازه ندهیم از این ماجرای عمیقا دردناک، قاعده و رویهای برای "باجگیری" باجخواهان ساخته شود.
🔸خلاف آنچه در ابتدا شنیدیم، ماجرای احمد، قصه فقر مطلق و لقمهای نان نبود.
ماجرای احمد، "داستان تلخ یک رانت" بود که به بدترین شکل ممکن تمام شد.
کمی از شعارها و جوسازیها فاصله بگیریم و فقط واقعیتهای مستند این پرونده را کنار هم بگذاریم:
۱. محل کسب "خانواده بالدی"، یک دکه ساده در حاشیه شهر نبوده، بلکه یک "کافه رستوران" در قلب پارک زیتون کارمندی بوده است؛ یک محلهی بزرگ مرفهنشین در کلانشهر اهواز...!
۲. این مکان، اساسا متعلق به شهرداری بوده که طی قراردادی شبیه به قرارداد ترکمنچای، از تیرماه سال ۱۳۸۴ به مدت ۲۰ سال به پدر خانواده بالدی اجاره داده شده بود، با اجاره بهای ماهانه ۶۵ هزار تومان! تکرار می کنم: ماهی ۶۵ هزار تومان ثمن بخس در یکی از طلاییترین نقاط شهر.
۳. قرارداد، پس از ۲ دهه، بالاخره در تیرماه ۱۴۰۴ به اتمام رسیده و همان اجارهبهای ناچیز هم طبق گزارشها، از سال ۱۳۹۷ پرداخت نشده است.
🔸آیا این رقم ناچیز "ماهیانه ۶۵ هزار تومان"، خودش بزرگترین بیعدالتی و توهین به هزاران جوان بیکار یا کاسب اهوازی نیست که برای یکمترجا، باید اجارههای میلیونی بپردازند؟
۴. شهرداری در این ۴ ماه اخیر، سه نقطه جایگزین را برای جابهجایی "کافه"، باضافه پیشنهاد استخدام یکی از اعضای خانواده در خود شهرداری [باز هم رانت] به پدر خانواده بالدی داده، اما همه این پیشنهادات رد شده است؛
چرا...؟!
برایاینکه هیچ کدام به اندازه آن "رانت" سودآور نبوده است!
۵. فاجعه آن روز، یک اتفاق ناگهانی نبوده است؛ از تیرماه، "تهدیدهای مستمر پدر خانواده به خودسوزی" به عنوان اهرم فشار روی میز بوده! و زمینهی مساعد روحی و روانی را برای سوق دادن احمد به انجام این کار وحشتناک فراهم ساخته است.
حتی گزارش شده که منزل شخصی بعضی از مدیران شهرداری، برای ارعاب (احتمالا مسلحانه)، شناسایی شده بود!
🔻تراژدی دردناک قصه اینجاست:
"احمد بالدی"، قربانی شده؛ اما او قربانی مامور شهرداری نبوده، بلکه قربانی جریانی شده که اجازه داده، یک امتیاز غیرمعمول ناعادلانه، آنقدر ریشه بدواند که کندن آن به یک فاجعه ختم شود. او قربانی فشاری بوده که از اصرار بر حفظ آن رانت، ناشی شده است...
🔸اگر عدالت این است که "شهرداری در برابر تهدید به خودسوزی کوتاه بیاید و این رانت را تمدید کند"، پس فردا، هرکس که امتیاز غیرقانونیاش در خطر باشد، میتواند یک گالن بنزین به دست بگیرد و با جنگروانی علیه قانون، عدالت اجتماعی را به گروگان بگیرد!
دوستان گرامی!
این دعوا، دعوای قومی و عرب و فارس نیست! این دعوای تمام شهروندانی است که در سکوت و متانت، قانون را رعایت میکنند، اما میبینند که چگونه افرادی با تهدید و جنگرسانهای، میخواهند بر "رانت خود" پافشاری کنند.
عزیزان!
اجازه ندهیم خون احمد، به ابزاری برای مشروعیت دادن به "باجگیری" تبدیل شود!
ما به مرحوم "احمد بالدی" بدهکاریم که ریشههای واقعی این فاجعه را بخشکانیم:
"رانت طلبی" با سوءاستفاده از جان انسانها به عنوان اهرم فشار علیه قانون و تهدید منافع عمومی جامعه.../سید راشد عدنانی، دانشآموخته مدیریت و خطمشیگذاری عمومی
@tabriz404
🇮🇷کانال نخبگان آذربایجان