تبریزِ جان
♦️اهانت الهام علیاف به آذریهای ایران: آنها به زبان کوچه بازاری حرف میزنند!/ آیا الهام علیاف حق د
دربارۀ اهانت الهام علیاف به آذریهای ایران👆
به قلم: حسنیه حکیمقشلاقی
🔺حمایت تبلیغاتی شبکۀ تجزیهطلب سازمان سیا (گوناذتیوی) از عضو شورای شهر تبریز
@tabriz404
🇮🇷کانال نخبگان آذربایجان
♦️ خواندن کتاب با متن روسی را به متن آذربایجانی آن کتاب ترجیح میدهم/ برخی از مردم جمهوری آذربایجان، زبان روسی را به عنوان زبان خود معرفی میکنند!
🔻مشکل اصلی زبان ما (زبان آذری یا آذربایجانی) چیست؟
(حسین بالا سلیم اف)
اخیرا الهام علیاف در سخنرانی در آکادمی علوم باکو به آذریهای ایران اهانت کرده و گفته است که زبان آذری در جمهوری آذربایجان به صورت ادبی تکلم میشود اما در جاهای دیگر- آذریهای ایرانی- به صورت کوچه بازاری!.. پس از آن آقای سلیماف از نویسندگان روزنامۀ ینی مساوات باکو مقالهای نوشته که فرازهایی از آن چنین است:
در زمان شوروی، مردم برای اینکه بدانند هر چیزی و هر کلمه ای چگونه نوشته میشود، دقیقاً به روزنامهها نگاه میکردند.
در اوایل استقلال (پس از فروپاشی شوروی)، هنوز ویراستارانی در روزنامهها بودند. من اولین بار در سال ۱۹۹۲، با روزنامه «آزادلیق» (آزادی) که در آن زمان منتشر میشد، همکاری را آغاز کردم. نه یک نفر، بلکه دو ویراستار در این روزنامه بودند، در حالی که در آن زمان «آزادلیق» هنوز یک روزنامۀ روزانه هم نبود...
🔸متأسفانه، در سالهای بعد همه چیز به فراموشی سپرده شد؛ به جای اینکه همه چیز بهبود یافته و کاملتر شود، برعکس شد. برخی این تحول را اینگونه توضیح میدهند که گویا تعداد روزنامهها و موارد مشابه (در جمهوری آذربایجان) زیاد شد. اما، اینطور نبود؛ در زمان شوروی تقریباً هر وزارتخانه و هر شهر کوچکی روزنامه داشت. مشکل آنها چیز دیگری بود - همه آنها عنصری از ماشین ایدئولوژیک عمومی بودند، اما در مورد املا و ویراستاری مشکلی وجود نداشت.
🔸در این روزها، مشکلات زبان ما (زبان آذری در جمهوری آذربایجان) دوباره در کانون توجه قرار گرفته است. آدم فکر میکند که به هر حال، بیش از سی سال است که با رسانهها سروکار داریم، شاید حرف ما هم برای کسی جالب باشد؟...
🔹در مورد مشکلات املایی و سایر مشکلات آکادمیک زبان، در زمان شوروی، کمیته اصطلاحات و مواردی از این قبیل وجود داشت، که ورود کلمات جدید به زبان را تنظیم و سازماندهی میکردند. اکنون نیز به این نیاز است و همیشه نیاز خواهد بود...
🔸خلاصه، اینها جنبههای صرفاً آکادمیک مشکل زبان ما هستند. اما در مورد رسانهها، به ویژه مطبوعات، مشکل عمیقتر است: رسانههای نوشتاری در حال از بین رفتن هستند...
🔻اما در مورد مشکلات زبان به عنوان یک نهاد اجتماعی-سیاسی، متأسفانه قضیه کمی متفاوت است.
مثلاً، وقتی جوانان ما استخدام میشوند، هنوز از آنها میپرسند که آیا زبان روسی بلد هستند یا نه. آدم نمیفهمد که اینجا (جمهوری آذربایجان) روسیه است یا کشور دیگری؟
با اینکه خودمان هم روزنامهنگارانی هستیم که به زبان روسی مینویسیم، باز هم نمیتوانیم ماهیت این مساله را بفهمیم: بارها نوشتهایم که دانستن زبان روسی یک مزیت دیگر برای جوانان ماست؛ در حوزههای زیادی میتوان نام برد که در آنها تسلط بر زبان روسی مزیت بزرگی برای جوانان ما محسوب میشود. اما یک واقعیت تلخ وجود دارد، سرتان را بالا بگیرید و به دنیا نگاه کنید: به جز روسیه و یکی دو کشور پساشوروی، این زبان کجا اهمیت خاصی دارد؟ البته، این کشورها حوزه زبانی کاملاً کوچکی هم نیست، و مهمتر از همه، تقریباً در نزدیکی ما (جمهوری آذربایجان) قرار دارد و باید همیشه مد نظر ما باشد، زیرا عامل ژئوپلیتیک بسیار جدی نیز هست...
زبان روسی را هم یاد بگیرید، هیچ ضرری ندارد، برعکس شاید مفید هم باشد، اما نه شما برای دیگران مشکل ایجاد کنید و نه دیگران برای شما مشکل شوند!
مشکل کمی در سطح دیگری است.
🔻 نکته جالب چیست؟ وقتی یکی از مقامات ما در جایی به زبان انگلیسی سخنرانی میکند، یا چیزی میگوید، همه میگویند: دیدی چقدر خوب انگلیسی بلد است...
🔸من هم بیشتر تحصیلاتم را به زبان روسی گذراندهام. تا این زمان، ۹۰ درصد کتابهایی که خواندهام به زبان روسی بوده است. حتی در حال حاضر اگر یک کتاب، هم نسخه روسی و هم آذربایجانی داشته باشد، من نسخه روسی را ترجیح می دهم. این دلیل دیگری هم دارد. هیچ کس ناراحت نشود، اما من به انتشاراتی های خودمان (جمهوری آذربایجان) اعتماد ندارم. بارها در چنین کتابهایی با اشتباهاتی مواجه شدهام که آدم را به وحشت میاندازد...
🔹در اینجا یک مشکل جدی دیگر مربوط به زبانمان را مطرح میکنم: توجه بیشتری به کار انتشارات شود تا به رسانهها. چیز دیگری نمیگویم: صحبت فقط در مورد زبان است. همچنین اگر از آنها حمایت شود، بسیار خوب است: این بیچارگان کار بدی نمیکنند، بلکه برای ملت کتاب چاپ میکنند.در نهایت، یک مشکل دیگر دوباره به وجود آمده است: برخی از مردم ما دوباره شروع به نامیدن خود به عنوان «روسزبان» کردهاند!../ترجمه؛ برهان حشمتی
@tabriz404
🇮🇷کانال نخبگان آذربایجان
♦️تلاش برای الگوسازی از شخصیتهای کثیف برای نسل جوان آذربایجان/ نمایش کوراوغلو در تبریز
مسئولان خوابیدهاند، نماینده محترم ولی فقیه وارد میدان شود...
🔺مدتی است که برخی افراد مرتبط با نهادهای غیرفرهنگی، در مقابله با باورها و الگوهای دینی، به الگوسازی کثیف و قومی در تبریز برای نسل جوان روی آوردهاند.
🔺از نگاه جامعهشناسی؛ یک الگو، شخصی است که رفتار، نمونه یا موفقیت او به عنوان الگویی برای تقلید توسط دیگران، به ویژه افراد جوانتر، عمل میکند...
تعریف از یک شخصیت کثیف به عنوان الگو چه سیاستی را دنبال میکند؟
🔸در الگوسازی از افراد کثیف برای نسل جوان، «تئاتر» یک وسیله مناسب است. استفاده از رقاصی و موسیقی و دختران جوان که با غرایز همخوانی دارد، برای پر کردن سالن و تزریق باورهای ضداسلامی تناسب دارد!
🔺در تمام روایتهایی که از داستان کوراوغلی در ایران و جمهوری باکو چاپ شده، کوراوغلی، شخصیتی شرابخوار، خشونتطلب، آدمربا، راهزن، باجگیر و... معرفی شده است.
این شخصیت چه تناسبی با جامعه و فرهنگ والای آذربایجان دارد که افراد خاصی برای الگوسازی از او تلاش میکنند؟
🔺ادارۀ ارشاد اسلامی و مدیر آن و هیئت صدور پروانۀ نمایش که با تاسف نمایندۀ سازمان تبلیغات و مسئول بسبج هنرمندان هم عضو آن است، با کدام مبنای قانونی و عقلی برای نمایش کوراوغلی مجوز دادهاند؟
🔺به رغم هشدارها، مسئولان کاری نمیکنند. امید که نمایندۀ محترمولی فقیه که رئیس شورای فرهنگ عمومی آذربایجان شرقی است، با قاطعیت وارد میدان شود و از لجنپراکنی یک طیف خاص به فرهنگ و شخصیت آذربایجان جلوگیری کند.
@tabriz404
🇮🇷کانال نخبگان آذربایجان
♦️در ماجرای "خودسوزی جوان اهوازی"، واقعیت تلخی ناگفته مانده است!
💔همه ما داغداریم؛
این "غم"، درد مشترک شهر ماست و هیچکس نباید مرگ یک جوان را توجیه کند یا مورد سوءاستفاده و دروغپردازی قرار دهد!
🔺در بحبوحه این اندوه و خشم، ما به عنوان شهروندان اهواز، به مرحوم "احمد بالدی" بیان "تمام حقیقت" را بدهکاریم، نه ارائه یک روایت ناقص را؛
اجازه ندهیم از این ماجرای عمیقا دردناک، قاعده و رویهای برای "باجگیری" باجخواهان ساخته شود.
🔸خلاف آنچه در ابتدا شنیدیم، ماجرای احمد، قصه فقر مطلق و لقمهای نان نبود.
ماجرای احمد، "داستان تلخ یک رانت" بود که به بدترین شکل ممکن تمام شد.
کمی از شعارها و جوسازیها فاصله بگیریم و فقط واقعیتهای مستند این پرونده را کنار هم بگذاریم:
۱. محل کسب "خانواده بالدی"، یک دکه ساده در حاشیه شهر نبوده، بلکه یک "کافه رستوران" در قلب پارک زیتون کارمندی بوده است؛ یک محلهی بزرگ مرفهنشین در کلانشهر اهواز...!
۲. این مکان، اساسا متعلق به شهرداری بوده که طی قراردادی شبیه به قرارداد ترکمنچای، از تیرماه سال ۱۳۸۴ به مدت ۲۰ سال به پدر خانواده بالدی اجاره داده شده بود، با اجاره بهای ماهانه ۶۵ هزار تومان! تکرار می کنم: ماهی ۶۵ هزار تومان ثمن بخس در یکی از طلاییترین نقاط شهر.
۳. قرارداد، پس از ۲ دهه، بالاخره در تیرماه ۱۴۰۴ به اتمام رسیده و همان اجارهبهای ناچیز هم طبق گزارشها، از سال ۱۳۹۷ پرداخت نشده است.
🔸آیا این رقم ناچیز "ماهیانه ۶۵ هزار تومان"، خودش بزرگترین بیعدالتی و توهین به هزاران جوان بیکار یا کاسب اهوازی نیست که برای یکمترجا، باید اجارههای میلیونی بپردازند؟
۴. شهرداری در این ۴ ماه اخیر، سه نقطه جایگزین را برای جابهجایی "کافه"، باضافه پیشنهاد استخدام یکی از اعضای خانواده در خود شهرداری [باز هم رانت] به پدر خانواده بالدی داده، اما همه این پیشنهادات رد شده است؛
چرا...؟!
برایاینکه هیچ کدام به اندازه آن "رانت" سودآور نبوده است!
۵. فاجعه آن روز، یک اتفاق ناگهانی نبوده است؛ از تیرماه، "تهدیدهای مستمر پدر خانواده به خودسوزی" به عنوان اهرم فشار روی میز بوده! و زمینهی مساعد روحی و روانی را برای سوق دادن احمد به انجام این کار وحشتناک فراهم ساخته است.
حتی گزارش شده که منزل شخصی بعضی از مدیران شهرداری، برای ارعاب (احتمالا مسلحانه)، شناسایی شده بود!
🔻تراژدی دردناک قصه اینجاست:
"احمد بالدی"، قربانی شده؛ اما او قربانی مامور شهرداری نبوده، بلکه قربانی جریانی شده که اجازه داده، یک امتیاز غیرمعمول ناعادلانه، آنقدر ریشه بدواند که کندن آن به یک فاجعه ختم شود. او قربانی فشاری بوده که از اصرار بر حفظ آن رانت، ناشی شده است...
🔸اگر عدالت این است که "شهرداری در برابر تهدید به خودسوزی کوتاه بیاید و این رانت را تمدید کند"، پس فردا، هرکس که امتیاز غیرقانونیاش در خطر باشد، میتواند یک گالن بنزین به دست بگیرد و با جنگروانی علیه قانون، عدالت اجتماعی را به گروگان بگیرد!
دوستان گرامی!
این دعوا، دعوای قومی و عرب و فارس نیست! این دعوای تمام شهروندانی است که در سکوت و متانت، قانون را رعایت میکنند، اما میبینند که چگونه افرادی با تهدید و جنگرسانهای، میخواهند بر "رانت خود" پافشاری کنند.
عزیزان!
اجازه ندهیم خون احمد، به ابزاری برای مشروعیت دادن به "باجگیری" تبدیل شود!
ما به مرحوم "احمد بالدی" بدهکاریم که ریشههای واقعی این فاجعه را بخشکانیم:
"رانت طلبی" با سوءاستفاده از جان انسانها به عنوان اهرم فشار علیه قانون و تهدید منافع عمومی جامعه.../سید راشد عدنانی، دانشآموخته مدیریت و خطمشیگذاری عمومی
@tabriz404
🇮🇷کانال نخبگان آذربایجان
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺شهرداری تبریز، برای قاچاق کرم (راهزن و آدمکش دورۀ ناصرالدین شاه) قبر میسازد...
طیف خاصی هم در قالب تئاتر، از جنایتکارانی مانند کوراوغلی و قاچاق کرم قهرمانسازی میکنند!
لجن مالی فرهنگ تبریز و آذربایجان ادامه دارد!
@tabriz404
🇮🇷کانال نخبگان آذربایجان
♦️قهرمانسازی از جنایتکاران و آدمکشان در تبریز ادامه دارد!
🔻قاچاق کرم در تهران معتاد به مواد مخدر و شراب شده و میمیرد و همانجا دفن میشود/ قبرسازی در قراملک تبریز برای کرم جنایتکار از اقدامات ننگین شهرداری است...
🔻اخیرا طیف خاصی در تبریز پیدا شده که به وسیلۀ تئاتر و با حمایت اداره ارشاد و شهرداری تبریز به قهرمانسازی و الگوسازی از جنایتکاران و راهزنهایی مانند کوراوغلی و قاچاق کرم میپردازند.
عجیب اینکه معاونت سیاسی استانداری و شورای فرهنگ عمومی آذربایجانشرقی هم نه تنها ساکتاند، بلکه برخی افراد از آن طیف حمایت میکنند.
در سال ۱۴۰۱ همزمان با اغتشاشات، نمایش ماهی سیاه کوچولو (صمد بهرنگی) که پیام آن نارضایتی از وضع موجود و مبارزۀ مسلحانه است، در ساختمان متعلق به ارشاد در تبریز بر روی صحنه رفت؟
🔻آنچه میخوانید فرازهایی از مقالۀ پژوهشگر باسابقه تبریز، رحیم رئیسنیا دربارۀ قاچاق کرم است:
🔸همزمان با کرم... قاچاقهاى دیگرى نیز… در قفقاز فعالیت داشتهاند.
بعضى از این قاچاقها هنگامى که در قفقاز به تنگنا مىافتادند، به این سوى ارس مىآمدند...و بعضى از آنان یارانى نیز از آذربایجان ایران داشتهاند. چنانکه قاچاق آدىگؤزل، که در حدود سال ۱۲۵۵ ه . ق/ ۱۸۳۹ م در ولایت نخجوان یاغى شده بود، در شوال ۱۲۵۶ / دسامبر ۱۸۴۰ به دست مهدى قلىمیرزا، حاکم قراجه داغ، دستگیر و در تبریز اعدام شد.
قاچاق نبی...۳۶ روز پیش از کشته شدن ناصرالدین شاه...در روستاى لرنى دهستان روضه چاى ارومیه به قتل رسید.
🔻از ایرانیانى که با قاچاقهاى قفقاز همکارى داشتهاند، اسمعیل برادر بزرگ ستارخان بوده است. او با قاچاقى به نام فرهاد آشنایى داشته و فرهاد:
«هر وقت از رود ارس عبور کرده، به قره داغ مىآمد، در منزل وى پنهان مىشد. از قضا وقتى حکومت قره داغ مستحضر مىشود که فرهاد در خانه اسمعیل مخفى شده است... سواران دولتى منزل وى را محاصره مىکنند، خود فرهاد کشته مىشود و اسمعیل را دستگیر کرده، به تبریز مىبرند و در آنجا به امر حاکم وقت سرش را مىبرند. وقوع این قضیه اسفانگیز حاجىحسن (پدر اسمعیل و ستارخان) را به کلى مستأصل کرد؛ چنان که همیشه از وى یاد مىکرد و اشک مىریخت و از کثرت تأثر مىگفت: ستار باید خون اسمعیل را از قاجاریه بگیرد!..»
🔸کرم – که جدش از روستاى چُرس دهستان چاىپاره قره ضیاءالدین به قفقاز مهاجرت کرده، در ده قیراخ کسمه از بخش قازاخ (قزاق) ایالت گنجه سکونت اختیار کرده بود...در منطقهای پهناور، که ایالتهاى گنجه، گرجستان، ارمنستان فعلى، آناطولى و آذربایجان ایران را در برمىگرفت، جولان مىکرد.
کرم در نتیجه تنگتر شدن عرصه براى فعالیت و زندگىاش در قفقاز و عثمانى، به ایران مىآید و در محال چایپاره، بین ماکو و خوى، رحل اقامت مىافکند و به طورى که از خاطراتش برمىآید و نیز به گفته اهل محل «همان کارهاى قبلى خود را دنبال نموده، دست به راهزنى و یاغیگرى» مىزند و حتى دستش به خون بعضىها... آلوده مىشود و سرانجام به علّت درگیرىهایى که با بعضى از متنفذان محلى پیدا مىکند، ناگزیر از پناهنده شدن به دولت ایران مىشود.
🔻در روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه آمده است: خود کرم جوان است...قدش کوتاه است، نه چندان کوتاه. آدمهایش هر کدام به قدر یک چنار گنده قوى هیکل و مهیب هستند… این کرم خودش با ده نفر آدم همیشه در کوهها و مقاره [مغاره] ها پنهان مىشدند و جلو قافله و تجار را گرفته، گزک به دستشان مىافتاد آنها را غارت مىکردند.
🔹[اعتماد السلطنه نوشته است]:
«از تفصیلات تازه این که کرم بیک نام شخصى است...رعیت روس است. چند سال است که راهزنى و آدمکشى را شیوه خود نموده، غالباً در خاک ایران و عثمانى و روس آدم کشته. تنها از ایران قریب پنجاه نفر کشته است و پنجاه هزار تومان مال مردم را برده. نمىدانم شاه به چه ملاحظه به او پناه داده...
کرم بیک...همسایه من منزل گرفته. دیدن من آمد. مىگفت متجاوز از صد نفر آدم کشتم.»
🔻کرم پس از ورود به تهران، ابتدا در زمره تفنگداران خاصه همایونى در مىآید...
از زندگى خود کرم در تهران هم، که بیش از ۱۲ سال طول نکشیده، آگاهى چندانى نداریم.
🔸کرم پس از درآمدن به خدمت دربار و امینالسلطان به شرب شراب و استعمال تریاک معتاد مىشود و با گذشت زمان چنان در ورطه اعتیاد فرو مىغلتد که در سال ۱۳۱۹ ه ق / ۱۹۰۱ م در ۴۳ سالگى به سکته در مىگذرد.
جنازه کرم را در نزدیکى آب انبار قاسمخان، واقع در بیرون دروازه شاه عبدالعظیم دفن کرده...محل این قبر...در کنار خیابان رزمآرا (فدائیان اسلام) قرار داشته.
🔻مهدی بامداد از قول دختر کرم نوشته است:
«پدر من مىگفت، یکى از روزها هفت نفر را کشتم و صبر کردم که تا شب در تاریکى از آنجا فرار کنم. خوابم گرفت، یکى از کشته شدگان را براى خود متکا کرده، خوابیدم و نیمه شب از آن محل فرار کردم.
@tabriz404
🇮🇷کانال نخبگان آذربایجان