لحظهای که چمدونم رو کشیدم دم در،
مامان یه لبخند نصفهنیمه زد،
بابا گفت: "مواظب خودت باش"،
و من فقط سر تکون دادم و بی صدا در اغوش گرمشون فرو رفتم، چون اگه حرف میزدم، بغضم میترکید.
توی مسیر، همه چیز کند میگذره.
هر پیچ جاده، یه خاطره رو یادم میاره.
هر آهنگی که تو ماشین پخش میشه، یه تکه از خونهست.
یه تکه از من که جا مونده.
ماشین که راه میافته،
یه حس خالی میپیچه تو دل آدم،
انگار داری یه فصل از خودت رو پشت سر میذاری،
و هنوز نمیدونی فصل بعدی چی برات داره.
دلتنگی از همون لحظهی رفتن شروع میشه،
نه وقتی رسیدی،
نه وقتی تنها شدی،
بلکه همون لحظهای که در خونه رو میبندی و میدونی
تا مدتها دیگه اون قفل با کلید تو باز نمیشه.
ولی با همهی اینا،
یه گوشهی دلم میگه:
داری رشد میکنی،
داری خودتو پیدا میکنی،
و یه روزی برمیگردی،
با یه دل پر از خاطرههای تازه،
و یه آغوش که هنوز همونقدر گرم مونده.
#دلنوشته
پاسداران آگاهانه انتخاب میکنند...
غریبانه زندگی میکنند...
شجاعانه میجنگند...
و مظلومانه شهید میشوند...
میلاد با سعادت امام حسن علیه السلام و روز پاسدار روز آنان که در جنگ با دشمن خارجی، اربا اربا گشته و در جنگ با دشمن داخلی، سر بریده شدند، گرامی باد...
بلاخره جمع و جور شدم ولی بدجوری لهم😭💔
و سوزوندن عود حرم امام رضا که بابای خانوم مشهدی خانوم از حرم امام رضا آورده امضای کار بود🧸🫀
➜@tabsare38
آیت الله بهاءالدینی(رضوان الله علیه):
در وجود انسان یک منبع سرشار از نور و علم و معرفت است که دسترسی به آن ممکن نیست؛ مگر با ریاضاتی مشروع که مهمترین آنها پرهیز ازگناه و لقمه حرام و عبادت در دل شب است
#گوهر_ناب
➜@tabsare38