گره به کار من افتاده است، از غم غربت
ابوالفضل هست و معجزههای بدون دست ...
ماندهام با تن پاشیدهات آخر چه کنم؟
ای علمـــدار حـــرم مثل معمــا شدهای
ارمنی یک بار رو زد حاجت خود را گرفت
خوش به حال ما که عمری در پی ات آواره ایم
روضه تازه از امروز به بعد شروع میشه
اسارت
کنیزی
خرابه
مجلس شراب
خیزران
و...