eitaa logo
تَبْتیل . . 🇵🇸🇮🇷
1.3هزار دنبال‌کننده
500 عکس
355 ویدیو
1 فایل
وَاذكُرِ اسمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّل إِلَيْهِ تَبْتيلاً (مزمل/۸) تبتیل یعنی : دست از دنیا کشیدن 🖤 جهت پیشنهادات و تبادلات : @msotudehh
مشاهده در ایتا
دانلود
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥آقای رسولی چه کردی با دل ما 😭
امشب شاهد یوم الله چهارشنبه سوری بودیم @tabtil101 🇵🇸 . . تَـبتــیل ◉●•◦
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥شهید لاریجانی خطاب به نتانیاهو: آخه ملت ایران امام حسین(ع) ول می‌کنن تورو می‌چسبن! خاک تو اون سرت واقعا ...
آن روی دیگر آقای لاریجانی این متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می نویسم. دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزل شان اتفاق افتاد. قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد. می گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می ده. بی آنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی و مرغ رو پاک می کنه. ظرف ها رو می شوره...» دهانم باز مانده بود که مگر می شود مردی که بیرون از خانه امنیت ملی ایران را حمل می کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی شش ماه بود که خانه نرفته بود. از جنگ دوازده روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد. کسی که ابرقدرتهای دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود:‌ «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده ای با عالم زاده ای ازدواج کرده. البته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی ها و فرش هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند. عجیب هم نبود. فریده می گفت علی نه هرگز از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت های بعدیش. حقوقش سالها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت المال می ریزد که مدیون نباشد. می گفت این خانه را که می خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق های معوقه تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.» این ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود. و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم های مختلف روزهای متمادی می آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته اید می نشستند و ازش می خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده ای، شکایتی...»‌ همه حرف ها را با طمانینه می شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می کرد. در حالی که بهشان گفته بود: «ان شالله خودش درست می شود. من که نمی توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده لات هایی که خوب رجز می خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود. اما کی باورش می شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه ها تا چه اندازه رقیق القلب بود که حتی در همان دوره ای که نباید خانه می آمد اگر چند هفته یکبار نوه هایش را نمی دید محزون و دلتنگ می شد. به همه بچه های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاری اش دخالت نمی داد. مرتضا در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می داد. فریده می گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» فریده می گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.» دیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «‌علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم. که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی ماند. اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست های فریده را بریده اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می گفت. من مطمئنم یک آه این زن می تواند اسرائیل را از ریشه بخشکاند. ✍️فائضه غفارحدادی
پروردگارا ما بندگان ضعیف تو هستیم . پروردگارا فتنه ی، فتنه‌گران را به خودشون برگردان و آنها را رسوا بگردان و قلب مردم ایران را به نور حقیقت روشن بگردان . پروردگارا محتاج دست قدرت پنهان تو هستیم . پروردگارا جز درگاهت هیچ امیدی نداریم . هرچه هست و نیست همه تویی یا الله .
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سال پیش ۱۴۰۳/۱/۱۵ این دیدار یک دیدار معمولی بود.... تمام افراد این قاب را یک‌به‌یک به دیار شهدا سپردیم💔
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه ها روزی سه نوبت اینو ببینین: دو تا صبح دو تا ظهر دو تا شب
حضرت آقا در پیام تسلیت خود برای شهادت دکتر لاریجانی: اسلام‌ستیزان بدانند ریختن این خونها به‌ پای درخت تناور نظام اسلامی صرفاً آن را قویتر میسازد و البته هر خونی، خون‌بهائی دارد که قاتلین جنایتکار شهیدان باید بزودی آن را بپردازند.
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شیخ اسماعیل رمضانی خطاب به کسانی که حرف از آتش بس می زنند: آقایان ما را بخاطر امنیت زودگذر، به ناامنی مستمر و بزرگ تر مبتلا نکنید!
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدای خاطره‌انگیز عیدفطر بدون آشنای همیشگی
_ بابابزرگ! این‌جا که ما هستیم ایران است؟ _ زهرای من! این‌جا بهشت و باغ رضوان است ‌ بابابزرگ از مادرم بشری خبر داری؟ _ زهرای من، او خادم صحن خراسان است ‌ آخر چه داری در همین مشت گره کرده؟ _ در مشت من خاک وطن، خاک شهیدان است ‌ پس کو عصایت؟ چفیه‌ات؟ انگشتر دستت _ در دفتر کارم در آن آوار تهران است ‌ این دختران را می‌شناسی؟ کوله بر دوشند _ این کوله‌های صورتی رنگِ دبستان است ‌ این دخترک‌های بهشتی را چرا کشتند؟ _ از ظلم فرعون‌ها نگو که سینه‌ سوزان است ‌ همبازی اصغر شده این طفل، نامش چیست؟ _ طفل سه روزه، مجتبای جنگ رمضان است ‌ بابابزرگ آن زن چرا بی‌تاب و غمگین است؟ _ او حضرت زهراست، فکر شیرخواران است ‌ گفتی به دنیا باز می‌گردیم، یعنی چه؟ _ یعنی که رجعت بازگشت اهل ایمان است ‌ آن پیرمردِ فارسی هم آشنای ماست؟ _آری عزیزم، او همان آقای سلمان است ‌ بابابزرگ آیا خدای مهربان با ماست؟ _ آری، خدا با ماست، آری او نگهبان است ‌ حرفی اگر داری بگو با مردم ایران: «ممنونم از این لشکری که در خیابان است...» ‌ نجمه پورملکی وقت عزاداری که رسید بشینیم با این شعر یه دل سیر گریه کنیم😭😭😭
اف ۳۵ رادار گریزه خدا گریز نیست