eitaa logo
تَبْتیل . . 🇵🇸🇮🇷
1.3هزار دنبال‌کننده
502 عکس
355 ویدیو
1 فایل
وَاذكُرِ اسمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّل إِلَيْهِ تَبْتيلاً (مزمل/۸) تبتیل یعنی : دست از دنیا کشیدن 🖤 جهت پیشنهادات و تبادلات : @msotudehh
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸 حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب: متجاوزان تبهکار را رها نمی‌کنیم همه باید بدانند باذن الله تعالی ما حتماً متجاوزین تبهکاری که کشور ما را مورد حمله قرار دادند را رها نمی‌کنیم. حتماً غرامت تک‌تک صدمات وارد شده و خون‌بهای شهیدان و دیه‌ جانبازان این جنگ را طلب خواهیم کرد و حتماً مدیریت را به مرحله جدیدی وارد خواهیم نمود. @tabtil101
پیام هارو با دقت بخونید و منتشر کنید
رهبر انقلاب: حتما مدیریت تنگه هرمز را به مرحله جدیدی وارد خواهیم کرد. @tabtil101
رهبر انقلاب: ما حتما غرامت تک‌تک صدمات واردشده و خون‌بهای شهیدان و دیه جانبازان این جنگ را طلب خواهیم کرد. @tabtil101
‌ رهبر انقلاب: همه جبهه مقاومت را به‌طور یکپارچه درنظر می‌داریم، طالب جنگ نبوده و نیستیم ولی به هیچ‌وجه از حقوق حقه خود دست نمی‌کشیم. @tabtil101
رهبر معظم انقلاب: حضور مردم در میدان همانند ۴۰ روز گذشته استمرار داشته باشد @tabtil101
رهبری عزیز به‌جای "آتش‌بس" از تعبیر تأمل برانگیز "سکوت صحنه‌ی نبرد" استفاده کردند. @tabtil101
زین پس به جای واژه آتش بس بگوییم سکوت صحنه نبرد ....... @tabtil101
صالحٌ بعد صالح صلابت لحن و قلم ما را یاد پدرش، رهبر شهیدمان انداخت... خدا ممنونیم بابت نعمتی که به ما عنایت فرمودی و ما را به‌واسطه‌ی آن عزت و کرامت بخشیدی @tabtil101
مذاکره با تو خیابان با ما✌️ دعای صاحب‌الزمان پشت سر میدان و مذاکره @tabtil101
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما هم خیلی دلمون براتون تنگ شده آقا 😭 @tabtil101
. روزی که سعادت دیدار رویِ ماه از نزدیک برایم مهیا شد.... آن روز، هیچ نشانی از متفاوت بودن نداشت. از همان روزهایی بود که آرام از کنار آدم می‌گذرند؛ بی‌هیجان، بی‌خبر از اینکه قرار است در دلشان حادثه‌ای پنهان باشد. گوشی‌ام زنگ خورد. واحد فرهنگی اداره بود. چند جمله احوال‌پرسی، بعد گفتند: «پس‌فردا جلسه نخبگان هست… اسمت را بنویسم؟» راستش دل و دماغ چندانی نداشتم. میان رفتن و نرفتن معلق بودم. چند ثانیه سکوت کردم و آخر سر گفتم: «باشه… بنویس.» گوشی که قطع شد، زندگی دوباره به همان ریتم همیشگی برگشت. اما نمی‌دانستم پشت همان «باشه» ساده، تقدیر آرامی در حال شکل گرفتن است. فردای آن روز دوباره گوشی زنگ خورد. همان شماره. گوشی را برداشتم. هنوز سلامم تمام نشده بود که گفت: «آماده باشید…» صدایش کمی مکث کرد. بعد جمله‌ای گفت که انگار دنیا را برای چند ثانیه متوقف کرد: «می‌خواهید بروید دیدار رهبری.» لحظه‌ای خشک شدم. گفتم: «چی؟! جدی میگی؟ راست میگی؟!» باورم نمی‌شد. چنین خبری را آدم انتظار ندارد این‌قدر ساده، پشت یک تماس کوتاه بشنود. اما خبر واقعی بود. هیجان مثل موجی ناگهانی در تمام وجودم دوید.