3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در قالبِ یک بیت، نگنجد غمِ دوریت
این دردِ فـراگیـر،کران تا به کران است❤️🩹
@tabtil101
«جنگ، سفره ضیافت حق است که برگزیدگان خویش را بر آن مینشاند»
شهید سید مرتضی آوینی
@tabtil101
تَبْتیل . . 🇵🇸🇮🇷
#خاطره_دیدار_رهبری #قسمت_دوم تمام خستگیهای دیروز ، تمام بیحوصلگیها ، یکباره جایشان را به شوقی
#خاطره_دیدار_رهبری
#قسمت_سوم
دقایق میگذشتند و من همانطور
نشسته بودم.
یک ساعت کامل، روی همان دو زانو ماندم؛ بیآنکه جابهجا شوم.
حس میکردم اگر حتی لحظهای جایم را عوض کنم، شاید چیزی از آن لحظه ناب کم شود.
زیر دستم موکت آبی چهارخانهی حسینیه بود؛ همان موکت معروفی که سالها در تصویر دیدارها دیده بودیم.
بیاختیار دستم را آرام روی آن میکشیدم.
زِبری نرمِ تار و پودش زیر انگشتانم حس میشد و هر بار که دست میکشیدم، یک فکر در ذهنم تکرار میشد:
«باورم نمیشود…
من روی همین موکت نشستهام…
در همین حسینیه…»
همان موکتی که بارها در قاب تلویزیون دیده بودم، حالا زیر دستانم بود.
برایم عجیب و شیرین بود؛ مثل لمس کردن تکهای از یک خاطرهی جمعی.
فضای سالن آرام آرام پر از نگاههای منتظر شده بود.
و بعد… لحظهای رسید که سکوت شکل دیگری گرفت.
انگار موجی نامرئی از درِ سالن عبور کرد.
نگاهها یکباره به یک سمت چرخید.
آقا وارد شدند.
آن لحظه را هنوز هم دقیق به یاد دارم.
حضورشان چیزی فراتر از دیدن بود؛ نوعی وقار و آرامش که ناگهان در تمام فضا نشست.
دل آدم بیاختیار جمع میشد، صاف میشد، ساکت میشد.
آقا شروع به سخن گفتن کردند.
صدایشان آرام، شمرده و عمیق بود.
هر جمله مثل نوری نرم در دل آدم مینشست.
ما هم با تمام جان گوش میدادیم.
زمان در آن یک ساعت معنای دیگری داشت.
دقایق میگذشتند اما حس میکردم لحظهها کوتاهتر از آنند که بتوانند این حال را کامل در خود جا بدهند.
من همچنان روی همان دو زانو نشسته بودم؛
بیحرکت، با دلی که سرشار از احترام و شوق بود.
آن روز را بعدها که مرور کردم، فهمیدم این دیدار تنها یک دیدار نبود.
من درست بیستونه روز پیش از شهادت ایشان به این دیدار رفته بودم
#ادامه_دارد
آمد تا هنرش را، ذوقش را به خلقت نشان دهد؛ ریحانه دختر را آفرید.
#روز_دختر_مبارک 💖
@tabtil101
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلتنگی آقای شهید در مقابل مقتل
@tabtil101
دختر سیاسی، بهتر از پسر سیاسی است.
مردان، انگار که برای حضور در معرکهی سیاست
به دنیا میآیند؛ اما زنان، بر این میدان منت میگذارند که پا در آن مینهند. هر جا زنی هست که به خاطر عدالت میجنگد، آنجا عطری پیچیده است شیرین و شورانگیز و بهشتی.
ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم...
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻وقتی قالیباف گفت: «من طمعِ مذاکرهکننده بودن ندارم، اما طلبِ شهادت دارم»، دیگر صدای او را نمیشنیدم؛
من صدای سید را میشنیدم، آنگاه که او را متهم کردند که میخواهد سلاح را بر زمین بگذارد.
🔴او گفت: «من زندگیام را با خیانت به پایان نمیبرم؛
اما قول میدهم پایان زندگیام، شهادت است.»