نفس بکش؛
عمیق، آرام، شادمان،
بگو غم رد شود؛
که قلبت آرامگاه اندوه نیست.
-نزار قبانی
روزه هجر تو از پای بینداخت مرا،
کِی شود با رطبِ وصل تو افطار کنم؟
•أبانا علیع•
همراه شویم با امام سجاد علیه السلام...
ستایش خدایى را که مى خوانمش و او پاسخم دهد
و اگرچه وقتى مى خواندم بکندى به درگاهش روم...
و ستایش خدایى را که مى خواهم از او و به من عطا مى کند
و گرچه هرگاه او از من چیزی بخواهد بخل می ورزم...
پروردگارا با تو راز گویم
بوسیله دلى که جنایت به هلاکتش کشانده
مى خوانمت اى پروردگار من هراسان و خواهان و امیدوار و ترسان...
یا قدیم الاحسان...
کجاست پرده پوشى زیبایت ؟
کجاست گذشت بزرگت ؟
کجاست گشایش نزدیکت ؟
کجاست فریادرسى فوریت ؟
کجاست رحمت وسیعت ؟
کجاست عطاهاى برجسته ات ؟
کجاست بخششهاى دلچسبت ؟
کجاست نیکى هاى شایانت ؟
کجاست فضل عظیمت ؟
کجاست نعمت بزرگت ؟
کجاست احسان دیرینه ات ؟
کجاست کرمت ؟
اى کریم بدان (چه گفتم ) و به محمد و آل محمد مرا نجات ده...
منم که مهلتم دادى ولى من به خود نیامدم...
و بر من پوشاندى ولى من شرم نکردم...
و نافرمانیها کردم
و از حدّ گذراندم...
و از چشم خود مرا انداختى و من اعتنا نکردم...
خدایا درهنگام گناه که من نافرمانیت کردم
نه از باب این بود که پروردگاریت را منکر بودم...
و یا دستورت را سبک شمردم
و یا خود را در معرض کیفرت درآوردم
و یا تهدیدهاى تو را بى ارزش فرض کردم بلکه گناهى بود که پیش آمد
و نفس سرکش نیز آنرا آراست
و هواى نفس نیز چیره شد و بدبختى هم کمک کرد و پرده آویخته (پرده پوشى تو) هم مرا مغرور کرد
و در نتیجه تا آنجا که مى توانستم در نافرمانى و مخالفت تو کوشیدم...