روزه هجر تو از پای بینداخت مرا،
کِی شود با رطبِ وصل تو افطار کنم؟
•أبانا علیع•
همراه شویم با امام سجاد علیه السلام...
ستایش خدایى را که مى خوانمش و او پاسخم دهد
و اگرچه وقتى مى خواندم بکندى به درگاهش روم...
و ستایش خدایى را که مى خواهم از او و به من عطا مى کند
و گرچه هرگاه او از من چیزی بخواهد بخل می ورزم...
پروردگارا با تو راز گویم
بوسیله دلى که جنایت به هلاکتش کشانده
مى خوانمت اى پروردگار من هراسان و خواهان و امیدوار و ترسان...
یا قدیم الاحسان...
کجاست پرده پوشى زیبایت ؟
کجاست گذشت بزرگت ؟
کجاست گشایش نزدیکت ؟
کجاست فریادرسى فوریت ؟
کجاست رحمت وسیعت ؟
کجاست عطاهاى برجسته ات ؟
کجاست بخششهاى دلچسبت ؟
کجاست نیکى هاى شایانت ؟
کجاست فضل عظیمت ؟
کجاست نعمت بزرگت ؟
کجاست احسان دیرینه ات ؟
کجاست کرمت ؟
اى کریم بدان (چه گفتم ) و به محمد و آل محمد مرا نجات ده...
منم که مهلتم دادى ولى من به خود نیامدم...
و بر من پوشاندى ولى من شرم نکردم...
و نافرمانیها کردم
و از حدّ گذراندم...
و از چشم خود مرا انداختى و من اعتنا نکردم...
خدایا درهنگام گناه که من نافرمانیت کردم
نه از باب این بود که پروردگاریت را منکر بودم...
و یا دستورت را سبک شمردم
و یا خود را در معرض کیفرت درآوردم
و یا تهدیدهاى تو را بى ارزش فرض کردم بلکه گناهى بود که پیش آمد
و نفس سرکش نیز آنرا آراست
و هواى نفس نیز چیره شد و بدبختى هم کمک کرد و پرده آویخته (پرده پوشى تو) هم مرا مغرور کرد
و در نتیجه تا آنجا که مى توانستم در نافرمانى و مخالفت تو کوشیدم...
اکنون کیست که از عذاب تو مرا نجات دهد
و از دست دشمنان در فرداى قیامت چه کسى خلاصم کند
و به ریسمان چه کسى چنگ زنم اگر تو رشته خود را از من قطع کنى...