خدایا درهنگام گناه که من نافرمانیت کردم
نه از باب این بود که پروردگاریت را منکر بودم...
و یا دستورت را سبک شمردم
و یا خود را در معرض کیفرت درآوردم
و یا تهدیدهاى تو را بى ارزش فرض کردم بلکه گناهى بود که پیش آمد
و نفس سرکش نیز آنرا آراست
و هواى نفس نیز چیره شد و بدبختى هم کمک کرد و پرده آویخته (پرده پوشى تو) هم مرا مغرور کرد
و در نتیجه تا آنجا که مى توانستم در نافرمانى و مخالفت تو کوشیدم...
اکنون کیست که از عذاب تو مرا نجات دهد
و از دست دشمنان در فرداى قیامت چه کسى خلاصم کند
و به ریسمان چه کسى چنگ زنم اگر تو رشته خود را از من قطع کنى...
به عزتت سوگند اگر برانیم من هرگز از در خانه ات برنخیزم...
و دست از تملق و چاپلوسیت برندارم...
چون شناسایى کرمت و رحمت وسیعت به دلم الهام شده ،
بنده به نزد چه کسى رود جز به درگاه مولایش...
و مخلوق به که پناهنده شود جز به خالقش...
سَیِّدى اَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیا مِنْ قَلْبى
اى آقاى من محبت دنیا را از دلم بیرون کن...
وَاَعِنّى بِالْبُکآءِ عَلى نَفْسى فَقَدْ اَفْنَیْتُ بِالتَّسْویفِ وَالاْمالِ عُمری
و یاریم ده به گریه کردن بر خویشتن زیرا که من عمرم را به امروز و فردا کردن و آرزوها گذراندم...
سَیِّدى اِلَیْکَ رَغْبَتى وَاِلَیْکَ رَهْبَتى
آقاى من اشتیاق من بسوى تو است و هراسم از تو است...
فَیا مَوْلاىَ وَیا مُؤَمَّلى وَیا مُنْتَهى سُؤْلى فَرِّقْ بَیْنى وَبَیْنَ ذَنْبِىَ
الْمانِعِ لى مِنْ لُزُومِ طاعَتِکَ
پس اى مولاى من و اى آرزویم و اى آخرین سرحد خواسته ام
میان من و گناهم را که مانع از ملازمت اطاعت تو است جدایى بینداز...
بیامرز براى من آنچه از کردارم که بر مردم پوشیده مانده
و ادامه بده برایم آنچه را که بدان مرا پوشاندى...
اى بخشنده ترین عطابخش...
عطاکن به من خواسته ام را در مورد خود و خانواده و پدر و مادر و فرزندان و بستگان و برادران دینیم و زندگیم را خوش و فراخ گردان و مروتم را آشکار ساز و تمام حالات مرا اصلاح کن و بگردانم از کسانى که عمرش را طولانى و کردارش را نیکو و نعمتت را بر او تمام کرده و از او خوشنود گشته اى...
تنها تویی... تنها تویی در خلوت تنهايي ام...
تنها تو می خواهی مرا...
با این همه رسوائی ام...