بخدا که الان یه کسایی واسم قیافه میگیرن که قبلاً همهی پزشون این بود که باهام حرف میزنن:))
خلاصه اینکه زندگی وفا نداره.
،،
نبودت مرا اینگونه سوزاند؛
استخوان به استخوان...
انگار درون سینهام هیزم ریختی و
سپس قلبم را کبریت زدی!
آتش در سینهام میتپید؛ نه قلبی.
`𝒍𝒊𝒃𝒆𝒓𝒐𝒔𝒊𝒔
خوشگذرونیای که بخاطرش مجبور باشی از خوابت بزنی رو باید انداخت جلو سگ.
ولی حرفمو پس میگیرم،خدایی یهوقتایی ارزش داره باشی از خوابت نطنطنسنسنس
یکجور حسِ تهیِ خلسهآوریست. وارد اینستاگرام و تلگرام که میشوم حجمِ غلیظی از ترس و ناامیدی و اندوه پاشیده میشود توی صورتم. دوست ندارمشان. گمان میکنم که هیچکس دوست نداشته باشدشان. چرا باید آدم اضطراب و اندوه را دوست داشته باشد؟ چرا ما غم و اندوه را راحتتر و بیشتر بین همدیگر منتشر میکنیم؟
-کامل غلامی
تا حالا شده از يه فضاى مجازى دى اكتيو كنين و با يه اكانت فيك "دقيقاً" تو همون فضا حاضر بشين؟ مى بينين كه هيچ چيزى با عدم حضور شما تغيير نكرده!
روانكاوا ميگن اين تجربه يادآور حس مرگه.