در مورد من اینجوریه که احمقم، احمقم، احمقم، احمقم، یهو دیگه احمق نیستم؛ مهربونم، مهربونم، مهربونم، مهربونم، یهو دیگه مهربون نیستم، میبخشم، میبخشم میبخشم، یهو دیگه نمیبخشم، اون مرحله که « یهو » اتفاق میفته اسمش هست از چشم افتادن ، بی اعتبار شدن، قلبم میشه سنگ…
بعضی وقتا فقط نیاز داری با خودت روراست باشی.
به هیچی تظاهر نکن!
هیچکاری رو به زور انجام نده و از چیزی فرار نکن.
من در این سالها احساساتی را فهمیدم، و در خود حمل میکنم که توان بیانشان را ندارم. ذهنیتی نسبت به مفاهیم و پدیدهها در من است که نمیتوانم همهاش را بگویم و بنویسم. من برای بیان حس و درکم نسبت به پیرامون کلمه کم میآورم.
حسين كلانى يه بار مهمون برنامه ٩٠ بود. فردوسى پور بهش گفت شما يه كتابخونه بزرگ داريد و اهل كتاب خوندن هستيد، آخرين كتابى كه خونديد چى هست؟
جواب داد: آقاى فردوسى پور من مدتى هست كه فيلم هندى ميبينم، بيشتر شبا فيلم هندى عاشقانه ميبينم و راحت ميخوابم.براى اينكه هر چى خوندم و فكر كردم فقط اذيت شدم و ناراحتيم بيشتر شد و ترجيح دادم كه فيلمهاى درام ببينم و به هيچى چيزى فكر نكنم.
متاسفانه هر روز بيشتر از ديروز يه چيزايى ميخونى و میفهمی كه بيشتر به اين نتيجه ميرسى كه روش حسين كلانى درست بوده:)
●آقا امیرالمؤمنین(علیهالسلام):
ذهن تو ظرفیت همه چیز را ندارد؛
آن را برای آنچه #مهمتر است خالی کن.
| غُررالحکم،حدیث۱۶۳۶