نوشته بود، احساس میکنم همیشه همهچیز برای من خیلی بیشتر از دیگران طول میکشه و زمان میبره؛ گذشتن، پذیرفتن، عادت کردن، رشد کردن، رها کردن، قبول کردن، تصمیمگرفتن؛ فراموش کردن و فراموش کردن و فراموش کردن.
وقتی میبینم برای دیگران اینطور نیست، خیلی برام سخت و رنج آوره.
`𝒍𝒊𝒃𝒆𝒓𝒐𝒔𝒊𝒔
و همچنین مقتلخوانیِ عصرعاشورای میثم مطیعی:)
تمام سال رو منتظرش بودم و چقدر حس خوبیهی که دیگه فاصلهی زیادی ندارم باهاش.
اگر فقط یه امید و پناهگاه واسم مونده باشه، اون اینهکه "عباس" هیچکس رو دستهخالی از درِ خونش رد نمیکنه.
سنگینیِ امشب نفسو میبُره…
آجَرَکَ الله یَا صَاحِبَ الزَّمان فِی مُصیبَتِ جَدِّک…