`𝒍𝒊𝒃𝒆𝒓𝒐𝒔𝒊𝒔
و همچنین مقتلخوانیِ عصرعاشورای میثم مطیعی:)
تمام سال رو منتظرش بودم و چقدر حس خوبیهی که دیگه فاصلهی زیادی ندارم باهاش.
اگر فقط یه امید و پناهگاه واسم مونده باشه، اون اینهکه "عباس" هیچکس رو دستهخالی از درِ خونش رد نمیکنه.
سنگینیِ امشب نفسو میبُره…
آجَرَکَ الله یَا صَاحِبَ الزَّمان فِی مُصیبَتِ جَدِّک…
`𝒍𝒊𝒃𝒆𝒓𝒐𝒔𝒊𝒔
چیمیشه گفت از این غم؟ اگر برای امشب بمیریمم کمه بخدا..
ولی این حسوحال و غمرو به دنیا نمیدم:)
«بجز غم خوردن عشقت، غمی دیگر نمیدانم
که شادی در همه عالم، از این خوشتر نمیدانم!»