[ تائب ]
دارم سعی میکنم طاقت بیارم ؛ خسته نشم ؛ با کلمات حس واقعیمو به آدمایی که ازم دور هستن برسونم ؛ دلتن
وقتی حس میکنیم به هیچجا تعلق نداریم ، به خاطر اینه که به یكجا تعلق نداریم ، به خیلی جاها متعلقیم . خیلی جاها رد پایِ ما هست و همیشه هم قراره بمونه ؛ تو لبخند کسی که دوسش داریم ، تو اشعههای خورشید وقتی که داره غروب میکنه ، توی دستایِ آدمِ مورد علاقمون ، روی تنه درختها ، روی موجهای دریا ، تو نوشتههای کتابهایی که خوندیم ، تو خاطرهها و «دوستت دارم» هایی که گفتیمو شنیدیم ، تو برگهایِ گیاهی که همیشه بهش آب دادیم ، تو قلب آدمهایی که خونه ساختیم ، تو رعد برق بارونی که بعد از کلی انتظار بالاخره میباره ، تو برفی که آروم و سفید و غمگینه ، تو صحنه هایی از فیلمی که خیلی دوسش داشتیم و باهاش گریه کردیم ، توی بازار های سوریه، تو کربلا و نجف، کنارِ گنبدِ سفیدِ خانوم سهساله ، کنارِ شهدای شلمچه ، تو بقیع و مدینه ، توی تكتك مناطق راهیانِ نور ، کنارِ مزارِ شهداء ؛ ما هرجایی که بودیم، نبودیم و همیشه دلمون میخواست که باشیم ، هستیم 💙 .
[ ما متعلقیم به رویاها و خاطرهها . ]
الان باید ساخت، نباید متوقف شد ؛
چون در برههای از زمان هستیم
که یاوران ِحضرت عج گلچین میشن و
اگر کم کاری یا بیحوصلگی کنیم
عقب میمونیم از صحابهی أبی مهدی عج .
کاش میشد تا ابد یه گوشهی هیئت بشینم ،
فارغ از هر دغدغه ای ، دور از همهی آدما .
[ تائب ]
وقتی حس میکنیم به هیچجا تعلق نداریم ، به خاطر اینه که به یكجا تعلق نداریم ، به خیلی جاها متعلقی
در بازار رقابتی دنیا ، شغل همهٔ انسانها فروشندگیست . بعضی داشتهها و یافتههایشان را میفروشند و با تبلیغات ، توجه خریداران را جلب میکنند . بعضی وقتشان را حراج کرده و بر سر عمرشان قمار میکنند . جماعتی دیگر انسانیّت و شرفشان را با اتیکت تخفیف در ویترین گذاشته ، عدهای آرزو میفروشند ، برخی صدق و اصالتشان را و بعضی دیگر فخر و شعورشان را . در این میان آدمهایی هم هستند که شنیدن صدای سکهها فریبشان نمیدهد و اهل معاملههای ساده نیستند . جان میدهند و مردمان را زنده میکنند . خون میفروشند و حقیقتها را در حافظه تاریخ ثبت میکنند . ثروت میبخشند و با آنچه که دارند خلأها را پر میکنند . در این بازار ، شغل همهی ما یکیست ، فروشندگی ؛ اما مقدار سود و زیان ، سرمایه و کیفیت لبخند و اشکمان فرق دارد : «الدُّنْیَا سُوقٌ رَبِحَ فِیهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُون»
[ برداشتی از کلمات امام هادی علیهالسلام ]
[ تائب ]
در بازار رقابتی دنیا ، شغل همهٔ انسانها فروشندگیست . بعضی داشتهها و یافتههایشان را میفروشند و
من فقط یکم از خستگیِ اربعین رو میخوام ،
یکم از چای عراقی توی راه کربلا رو میخوام ،
یکم از اون اشکایی که با دیدن ضریح امامِ حسین ریخته میشه میخوام ،
یکم از اون روزایی که میشه توی بین الحرمین خیره بشم به گنبد رو میخوام ،
یکم از اون روزی که با خوشحالی کوله بارِ سفرمو ببندم میخوام ،
یکم از خستگیِ راهِ کربلا و رسیدن بهش رو میخوام ،
یکم ذوقِ دیدن کربلا رو میخوام ،
یک شبِ جمعه کربلا با بارونش رو میخوام ،
یک گریه پایین شیش گوشه و بغلِ آقای امام حسین رو میخوام ،
من از تمام دنیا یکم ، فقط یکم
[ موندن توی کربلا رو میخوام ، همین . ]
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[ شعبهای دیگر بسازیم
از نجف ،
بهرِ بقیع .. ]
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شیعه کسی است که جان ِخود را
برای اهل سنت فدا کند . .
- کلام ِنفیس، امام موسی صدر ره