. تائب .
: )
دو ماه از روزگارِ رفته بگذشت ..
در خلوت وقتی به گذشته میاندیشم
از خود میپرسم چه کسی مرا از آنچه بودم ،
به اینجا کشاند ..
و آن من ِگذشته به کجا رفت ُ
این من ِکنون ز کجا آمد ..
تاثیر گذار بود ُعمیق ؛
آنچنان که ،
همهی علایق و سلایق ِآن من ِگذشته را
با خود به فراموشی برد ُ
و این من ِحال را برایم به یادگار گذاشت ..
او خود را مشغول اطرافیان کرد تا دیگر آن من ِحال را نبیند و نشنود ..
و این ندیدنش عمق داشت ،
درست مثل ِبریدن ِدست
توسط ِلبهی تیز ِکاغذ
همانقدر ظریف و آسیب رسان ((:
. به قلم ِ| الفمیم .
یا در این راه کشته میشویم ؛
یا دشمن را از میان برمیداریم
هر کدام اتفاق بیوفتد ،
بهترین است ..
- آقایشهیدم -
اهالی ِتائب هزارتایی شدنتون مبروك ( :