کاش میتوانست با خودش کمی کنار بیاید
هیچ کدام از این آدم ها که نمیفهمیدند چه میگوید به کنار ، دیگر خودش هم نمیخواست حرفای خودش را گوش کند ...
_دفتر یادداشت من دیوانه_
_یادداشت سه_
خوب به من گوش سپرد صدای گریه را شنید
چشم که نه قلب وتنم در غم او سخت گریست !
_عماد_
تا ابد یه جایی از قلبش روشن موند
بین همه آدمای بد روشن موند
بین همه تیرگی ها تابید
با وجود سختی ها ،رفتن ها ، نبودن ها ، کم شدن ها ، تنها موندن ها ، گریه ها ، شادی ها ، اشک ها ، با هم بودن ها ، بی خوابی ها ، گذر کردن ها ، بن بست ها، پیچ ها ، دره ها ، رفتن ها ،رفتن ها ،رفتن ها
در نهایت اون موند(:
موند تا ثابت کنه نور هست
توی تاریک ترین قسمتای زمین میشه پیداش کرد
لابه لای رگ های سیاه وسط قلب
میشه نور پیدا کرد!
_عماد_
خوب ببین هیچ مگو در دل من جز تو که نیست
این ضربان قلب من نفس نفس اسم تونیست ؟
_عماد_
بین خطوط (:
خوب ببین هیچ مگو در دل من جز تو که نیست این ضربان قلب من نفس نفس اسم تونیست ؟ _عماد_
چيزي نگويم مگر با چشم هايم…
با تو بنشينم و غزلي سر دهم
از شب تار تو سحري دم دهم…
_یه تیکه از قلبم_
تو را همچون بتی هر دم پرستیدم ولی انگار ،
که باید همچو ابراهیم تو را هم بشکنم روزی .