بین خطوط (:
خوب ببین هیچ مگو در دل من جز تو که نیست این ضربان قلب من نفس نفس اسم تونیست ؟ _عماد_
چيزي نگويم مگر با چشم هايم…
با تو بنشينم و غزلي سر دهم
از شب تار تو سحري دم دهم…
_یه تیکه از قلبم_
تو را همچون بتی هر دم پرستیدم ولی انگار ،
که باید همچو ابراهیم تو را هم بشکنم روزی .
هدایت شده از tدیگر tنمیشود
آرام به زمزمه گفتم به چه قد و بالای بلندی
خاک عالم به سرت چه گوش تیزی داری
آه من چون پیچیکی پیچیده بر ایوان این خانه
که چندی بعد می آید و میپیچد به دور نرده ی بام شما حتما (:
_عماد_
هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
امیرالمؤمنین فرمودند که:
- مُحب ما وقتی به حال احتضار میفته
همه میان بالا سرش ولی خب...
دیگران به درد محتضر نمیخورن.
حضرت فرمود: من میام بهش میگم:
«انا علی الذی کنت تحبه...»
اون علیای که سنگش رو
به سینهات میزدی...من هستم.
کاش دمی به سوی من به چشم خود نظر کنی
این دل تلخ و تنگ من به قند خود شکر کنی
_عماد_
امشبم مانند دیشب پرسه هایم در خیابان
بی ثمر مانده کجایی پس تو ای آرام این جان؟
_عماد _