آه من چون پیچیکی پیچیده بر ایوان این خانه
که چندی بعد می آید و میپیچد به دور نرده ی بام شما حتما (:
_عماد_
هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
امیرالمؤمنین فرمودند که:
- مُحب ما وقتی به حال احتضار میفته
همه میان بالا سرش ولی خب...
دیگران به درد محتضر نمیخورن.
حضرت فرمود: من میام بهش میگم:
«انا علی الذی کنت تحبه...»
اون علیای که سنگش رو
به سینهات میزدی...من هستم.
کاش دمی به سوی من به چشم خود نظر کنی
این دل تلخ و تنگ من به قند خود شکر کنی
_عماد_
امشبم مانند دیشب پرسه هایم در خیابان
بی ثمر مانده کجایی پس تو ای آرام این جان؟
_عماد _
هدایت شده از - خطخطیهای قلب .
سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است !
مابقی قهوه و فنجان شراب و غزل است .
دل من سخت گرفته با خودت کمی غزل بیاور امشب
شب بسی خشم ز ما دارد ،برایم اندکی مرهم بیاور امشب
_عماد_
هدایت شده از آیِھ ؛
دل من یک صدف خالیِ بیگوهر بود،
علی انداخت شبی دُرّ نجف در صدفم..
دیگر از دنیا فقط من لحظه ای دیدار میخواهم
من اینم ! سخت تاریکم و اندک جرعه ای از ماه میخواهم
_عماد_
صحبت نماد چون شد هنر قلم به دستی
مثلی زده و گفته که هما فقط تو هستی
نکند منطق هستی باور ،که فقط هما تو هستی
بپذیرد این گذاره منطق خلق تو هستی
نشده قطره باران به یقین هستهی هستی
مگر ابری که بگیرد ز تو آن شراب مستی
نشده دانه ،درختی پر ثمر، به دست دستی
مگر او دست بگیرد ز تو ای نور دو هستی
من شنیدم به شبی در نجفت قبله ی مستی
که دلیل خلقت ما فقط ای علی تو هستی
و ز آن باز فرار تر علت عدم تو هستی
که اگر شی ببنید به دمی این شه هستی
به یقین رها شود او ز طریق خود و هستی
به عدم پس او شتابد که دلیل او تو هستی
_عماد_