نپرس از حال من خوب و بدم پیداست
که پیش یار خوبم من و غیر از آن طنین آه من برجاست
_عماد_
شنیده ای که عاشقان مریض پر تلاطم اند؟
شکر که عاشق نشدم فقط کمی تب دارم !
_امزک_
خب بعضی وقتا هم اینشکلیه دیگه
همه چی مطابق میل نیست
همه زورتو میزنی اما نمیشه ،شاید چون همه چیز رو نمیبینی ...یعنی منظورم اینه که دوربین دید تو داره یه مسیر رو صاف میبینه اما اگر دوربینو بیاری بالا و از یه زاویه دید خیلی بلند ببینی مانع های راهتو میبینی ...یا حتی شکستش رو
دره اش رو !
اون دوربین با زوایه بالا خداست
یهو یه کاری میکنه اشکت در بیاد اما خب نمیخواد زار زار گریه اتو بعد افتادن تو دره ببینه(؛
_مستند_
رفتن از پیش من و کندن جان کار تو نیست
گفتن از ترک و فراموش شدن ابدا مقصد و مأوای تو نیست!
_عماد_
سرگشته شبی راه گمم گشت ز خانه
سر را به دل سنگ نهفتم نه به شانه
دردی به سرم بود و نگاری به دلم بود
درد و غم گمگشته که باری دگرم بود
سر خورد به دیوار و به بالا که بیامد
درمانِ دلم بود، این سنگ حرم بود ؟
_مَه_
نشانت را که میپرسم من از مخلوق این دنیا
نشانت را چنان گفتند که بردی جمله دل ها را
چنین گفتند که تو دیدی زمان خلق آدم را
و در خواندن تو بگشودی ره ادریس رهبر را
و میگویند آتش را به دستور تو سد کردند
که بودی تو و دیدی تو خلیل الله اکبر را
و در ملکش سلیمانی به نام تو بنا کرده
تمام ادعایش را و هر برج و بنایش را
مرا گفتند که تو بودی زمان رزم جادو ها
به اذن تو هنر داده عصای رزم موسی را
و بعد از آن مسیحایی دمی از یا علی بگرفت
و جان داده به اذن تو دهانش خلق عالم را
و پیغمبر به معراجش شهادت میدهد آن دم
که چون الله بگشاید صدایش در صدایت را
و چون گفتند و چون گفتند ،من مبهوت بشنفتم
که وصف تو به رد کرده تمام ادعا ها را
_عماد_