سر این کلاف غصه نشد باز دمی پیش کسی
حال من خوب نباشد چه بسا زمن نپرسیده کسی(:
_فراری_
یه جا جناب شهریار میگه :
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند(:
زبان بی فایده ام تو را بدید و دم نزد
بگو که خوب دیده ای تو چشم عاشق مرا(:
_فراری_
که شبی من به تو دادم دل شوریده خود را
تو دمی حرمت این قلب نگه دار و بیا
_فراری_
دل من تنگ تر از هر چه بگویی شده است
گویی یک تُنگ مسی خانه ماهی شده است!
_فراری_
مس بی ربط به نظر میاد ولی خب واقعیتش اینه که تمام انگیزه ام مربوط به گفتن این بیت همنقدر بی ربط و آشفته اس😂
هر زمان گم شدم و راه ندیدم به خودم
نوری از جانب حیدر به دلم راهنما شد
که به ظلمت و به تاریکی اعماق خودم
دست حیدر به سرم راه گشا شد
عاقبت کار من این باشد و بس
آرزوی دل من مرگ در آغوش خدا شد
اگر آغوش خدا جای بیابد به زمین
به یقین خانه حیدر بغل ذات خدا شد
نفسم اگر گرفته چو نفس دور بدیدم
قلب من در حرمش، جسم ولی آفت ما شد(:
_فراری_