ساکنان حاضرِ غم خانه قلبم همه دنبال تو
غم کلافه گشته از میزان ذکر نام تو
چون که در نیمه شبی خواب تو را میدیدم
پریدم از خواب خوشم ؛من کجا و وصل تو؟
_فراری_
هدایت شده از tدیگر tنمیشود
آمدم و نیامدی آمدی و نیامدم
این چه بساط هر شب دنیا برای ماست؟
میگن یه روزی حضرت با قنبر داشتن با هفت هشت تا شتر توی بیابون میرفتن به یک مسیری
امام به قنبر فرمودن که نون بده بهش
قنبر میگه آقا نون توی پارچه اس
اميرالمومنين میگن خب با پارچه اش بده!
قنبر میگه توی بار شتره
حضرت میگن با بار شتر بده!
چاره جز گریه نبود چاره جز گریه که نیست
طاقتم طاق شده راه ابراز بگو جز اشک چیست؟
_فراری_