میگن یه روزی حضرت با قنبر داشتن با هفت هشت تا شتر توی بیابون میرفتن به یک مسیری
امام به قنبر فرمودن که نون بده بهش
قنبر میگه آقا نون توی پارچه اس
اميرالمومنين میگن خب با پارچه اش بده!
قنبر میگه توی بار شتره
حضرت میگن با بار شتر بده!
چاره جز گریه نبود چاره جز گریه که نیست
طاقتم طاق شده راه ابراز بگو جز اشک چیست؟
_فراری_
دور گردون که میگفتی
نباشد دائما یکسان
چراهرروزدنیا میزند
زخمی براین جسم بدون جان
_فراری_