وصال تو رسيد گرفتم در آغوش خوشه گندمم را
غرق در آرامش آغوش و صدايش گرفت نفسم را
وصل ما و يار دلرباي ميخانه من در قصه هاست
هزار و يك شب شهرزاد بگذر و دلبر دلرباي ما نيامد
نوشيديم در خمخانه با ساقي و گفتيم از سپنج
آتش باده سوزاند ،سوزاند و مارا به وصال نرساند…
_یه تیکه از قلبم_
توی جنگ احد یه بار براتون گفتم حضرت امیر نه نفر از پرچم داران سپاه کفر رو از دور خارج کردن
آخرای جنگ بود که دیگه اون اتفاق های توی دره افتاد و رسول اللّه مونده بودن وحضرت امیر و هفت هشت نفر دیگه
بقیه اومدن علم رو بردارن بگیرن دستشون ..
پیامبر گفت نه شما نه ... بدین دست چپ علی
شاد کِی گردم اگر دردِ دلم گوش کنی؟
نشنوی بِه که کنی گوش و فراموش کنی
- ابوالحسن فراهانی