آشفتگی این دل در محضر روی تو
از موی پریشان بود در اوج و نوک نیزه
لرزیدن خط من هنگام سرودن ها
از پیچش سنگی بود دور و بر این نیزه
_عماد_
حالا پیویت که گفتم بذار اینجا هم اعلام کنم که امروز تولد یک نازدونه از پرنسس های خداس 🎀✨
چشمم از اشك پر و مشك من از آب، تهي است
جگرم غرقه به خون و تنم از تاب، تهي است
_..._
+حتی خدا بخاطر دست بریده ات
واجب نکرده بین نمازش قنوت را
_ کاش اسم شاعرم میگفتی (((=
خیلی قشنگه
یک سال و شش ماه وبیست هشت روز پیش میشه سوم آذر پارسال ؟
لطفا ناشناس رو چک کنخودت
قلب من میسوزد و میگرید از میزان غم
آب چشمانم کفاف قدرِ غم دیگر ندارد والله
_عماد_