از همه جا رانده شدم دوست پناهم بده باز
ای مظهر الطاف ندارم به خدا جز تو پناهی (:
_عماد_
طاقتی از ما نمانده دگر از صبر مگو
چشم از اشک به سیلی مانده شکیبایی چیست؟
_امزک_
ديدي ای جانم نفس دور از تو شد تنگ ولی
چاره ام چیست به جز صبر به جز صبر ؟
_امزک_
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
_جناب حافظ_
بود آیا که در میکدهها بگشایند؟
گره از کار فروبسته ما بگشایند؟!
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
_جناب حافظ_
وای توی برنامه جدیدی که مدرسه داده بهمون
روزی حول و حوش دوازده ساعت باید برای نهایی بخونیم
همچو وحشی رفت جانم در هوایش حیف، حیف
خو گرفتم با جفای او غلط کردم، غلط
_جناب وحشی بافقی _
به هر جا می رسم افسانه ی عشق تو می گویم
به این افسانه گفتن عاقبت افسانه خواهم شد
_جناب وحشی بافقی _
بکش و بسوز و بگذر، منگر به اینکه عاشق
به جز اینکه مهر ورزد، گنهی دگر ندارد
_جناب وحشی بافقی_