بعضی وقتا وقتی از یه آدم خداحافظی میکنیم ...
نه برای خودمون
بلکه به خاطر اون آدم ...
نمیتونیم تحمل کنیم بیشتر از این آسیب ببینه (:
_مستند _
دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم
نازنینا، تو چرا بی خبر از ما شده ای؟
_جناب شهریار_
آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی
کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود و چرا نیست!
_جناب شهریار_
به اميد آن كه شايد برسد به خاك پايت
چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
_جناب شهریار_
چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان
كه ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
_جناب شهریار _
فقط این بیت تواند که کند راه مرا باز
چه کنم ذره ای آدم و به باقی همه اشکم
همه گرمای وجود به هوای دیدن تو
و یخ قلب شکسته جاری از روضه اشکم
نبود کسی به عالم که در قلب گشاید
و نکرده کار راحت به خدا قطره اشکم
_عماد_
ما سر بنهادیم و به سامان نرسیدیم
در درد بمردیم و به درمان نرسیدیم
_خواجوی کرمانی_
جان هر زندهدلی زنده به جانی دگرست
سخن اهل حقیقت ز زبانی دگرست
خیمه از دایرهی کون و مکان بیرون زن
زانک بالاتر ازین هر دو مکانی دگرست
در چمن هست بسی لاله سیراب ولی
تُرک مهروی من از خانهی خانی دگرست
راستی راز لطافت چو روان میگردی
گوئیا سرو روان تو روانی دگرست
عاشقان را نبود نام و نشانی پیدا
زانکه این طایفه را نام و نشانی دگرست
یک زمانم به خدا بخش و ملامت کم گوی
کاین جگر سوخته موقوف زمانی دگرست
تو نه مرد قدح و درد مغانی خواجو
خون دل نوش که آن لعل ز کانی دگرست
_خواجوی کرمانی _