این دل نگشت بی تو حتی به لحظه خوشحال
آشفته و شوریده ، غم دیده و بد احوال
_عماد_
بین خطوط (:
به دیوار مقابل نگاه کرد . فلسفه دیوار چیست ؟ چرا انسان ها میان خود و دیگران دیوار میکشند که بعد زو
گاهی وقت ها هم جنون چنان به مغز فشار می آورد که حتی کلمات که قوی ترین مخلوق هستند هم در توصیف آن به زحمت می افتند
آن وقت است که میخواهم سرم را به دیوار بکوبم و هر چه بیرون ریخت را روی کاغذ بیاورم
_دفتر یادداشت من دیوانه _
_یادداشت چهار _
ای به زلفت جوهر آیینه دل تاب ها
چون مژه دل بسته چشم سیاهت خواب ها
_جناب دهلوی_
داغ عشقم، نیست الفت با تن آسانی مرا
پیچ و تاب شعله باشد نقش پیشانی مرا
_جناب دهلوی_
صبا ز گیسوی مشکبارت اگر رساند پیام چینی
چو شبنم از داغ لاله گردد عرق ز ناف غزاله پیدا
اگر به صد رنگ پر فشانم، زدام جستن نمیتوانم
که کرد پرواز بینشانم، چو بال طاووس هاله پیدا
_جناب دهلوی_
ای که هستی مرا آتش زدی یک شب
به سمت من بچرخان دیده خود را
ببین آشفتگی قلب من را تو به پا کردی
بیا و بنگر این آتش که افتاده به جانم را ...
_عماد_