eitaa logo
داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
13.2هزار دنبال‌کننده
22.9هزار عکس
16.1هزار ویدیو
111 فایل
داستان های آموزنده مدیریت ؛ https://eitaa.com/joinchat/1541734514C7ce64f264e تعرفه تبلیغات☝
مشاهده در ایتا
دانلود
📕 مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند. بادیه‌نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد. حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه‌نشین تعویض کند. باد‌یه‌نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، باید به فکر حیله‌ای باشم. روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می‌کرد، در حاشیه‌ جاده‌ای دراز کشید. او می‌دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور می‌کند. همین اتفاق هم افتاد... مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد. مرد گدا ناله‌کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخورده‌ام و نمی‌توانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم. مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود. به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست، پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد. مرد متوجه شد که گول بادیه‌نشین را خورده است. فریاد زد: صبر کن! می‌خواهم چیزی به تو بگویم. بادیه‌نشین که کنجکاو شده بود، کمی دورتر ایستاد. مرد گفت: تو اسب مرا دزدیدی. دیگر کاری از دست من برنمی‌آید، اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن. "برای هیچ‌کس تعریف نکن که چگونه مرا گول زدی..." بادیه‌نشین تمسخرکنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟! مرد گفت: چون ممکن است، زمانی بیمار درمانده‌ای کنار جاده‌ای افتاده باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد. بادیه‌نشین شرمنده شد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند ، اسب اصیل را به صاحب واقعی آن پس داد.... @tafakornab @shamimrezvan
ﺍیماﻥ ﺩﺍﺭﻡ🌹 ﻗﺸﻨﮕﺘﺮین ﻋﺸـﻖ❣ نگاﻩ ﻣﻬﺮباﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ ﺍﺳﺖ... ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ به ﺍﻭ ﺑﺴـﭙﺎﺭ ﻭ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ که ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ که ﭘﺸﺘﺖ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ ؛ ﺗﻤﺎﻡ ﻫﺮﺍﺱ ﻫﺎﯼ دنیـا ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ...🌹 @tafakornab @shamimrezvan
#بسته_سلامتے 🔴 قبل از خواب یک لیوان شیر کم چرب بخورید. 🔺 کمک به تنظیم قند خون 🔺 کمک به کاهش استرس 🔺 کمک به تقویت دندان ها 🔺 کمک به رشد عضلات 🔺 خوابی باکیفیت @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
#درسنامه آنقدردریادل باش که ازچیزی نگران نشوی آنقدربزرگوارباش که خشمگین نگردی آنقدرنیرومندباش که ازچیزی نترسی وآنقدرراضی باش که به هیچ مشکلی اجازه خودنمایی ندهی @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
شــــــب انتهای زیباییست برای امتداد فردایی دیگر تا زمانی که سلطان دلت "خداست" کسی نمی تواند دلخوشیهایت را ویران کند! ⭐شبتون آرام وخوش🌙 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خـ❤️ـداوندا ! بنام توکه زیباترین نامهاست آغازمیکنیم روزی که بانام ویادتوباشد سراسرشادی است سراسرعشق ومهربانی وسراسرخیر وبرکت است 🌹❁﷽❁الهی به امیدتو🌹 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
سلام❤️روزمون متبرک به عطرصلوات برمحمدوآل محمد به رسم ادب السلام علیک یااباعبدالله السلام علیک یااباصالح المهدی 🌹اللهم صلی علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم🌹 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
animation.gif
174.6K
👆 جزء4 اَللّهُمَّ نَوِّر قُلُوبَنا بِالْقُرآن اَللّهُمَّ زَیِّن اَخْلاقَنا بِزینَة القُرآن @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh 👇صوت صفحه 79
4_5940752464079749418.mp3
578.9K
💠 👆 🔹 / با نوای استاد پرهیزگار 🔅هدیه به پیشگاه حضرت امام سجاد ع وامام باقر ع وامام جعفرصادق(ع ) @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂 🍒داستان واقعی و آموزنده بانام 👈 🍒 👈قسمت هیجدهم ساعت ۹:۳۰ باغ بودیم به سهیل گفتم چقدر بد دیر رسیدیم سهیل گفت نه بابا تمام پارتی های ما از ۱۲ شب تازه شروع میشه جلوی در باغ شنلمو دراورد از خجالت نمیدونستم چجوری راه برم اما سهیل انگار اصلا متوجه نبود تقریبا بیشتر دخترا و زنا لخت بودن شادی با یه پیراهن کوتاه مشکی اومد شروع کرد با سهیل روبوسی کردن بیشتر سردم بود حالم ازش بهم میخورد یه سلام سرد کردم انگار ما عروس داماد نبودیم همه پی خوشی خودشون بودن ، سهیل گفت برو پیش مهسا و حسام من میرم یه آبی به دست وصورتم بزنم. سهیل نیم ساعت نیومد دیدم شادی هم نیست نگران بودم بالاخره سهیل تلوتلو خوران اومدو بعد شادی،حالم بد بود،ساعت ۳ صبح بود گفتم سهیل بریم،سهیل بلند داد زد عروس میگه بریم بریم؟ همه دست و سوت زدن میخندیدن و اخر رفتن، ساعت ۵ صبح رو تختم ولو بودم با لباس سفیدی که دامنش پر از گل بود سهیل اومد،گفت میدونی خیلی املی؟نگاش کردم گفت یه رقص هم نکردی ادای صدامو دراورد گفت سهیل بریم سهیل بریم گفتم تو مستی بخواب گفت میدونی چرا گرفتمت گفتم دوستم داری کنارم دراز کشید گفت نه بابام گفت از ارث محرومت میکنم اتلیه هم میگیرم ازت گفتم سهیل مستی گفت مست مست روشو کرد اونور و خوابید من هم دراز کشیدم، باید تلاش کنم باید زندگیمو بسازم سهیل اصلا قلب نداره گریم گرفت. حرفاش مثل ضبط صوت میگفت از ارث محروم میشدم پس باز گول خوردم نه سودابه مسته یه چیزی گفته مگه نمیگن مستیو راستی کوه سهیل جلوم بود،حالم بد بود. بابامو میخواستم،مامانم اما نمیشد باید تصمیم جدی باشم تلاش کنم یعنی سهیل با شادی بود وای دارم دیونه میشم نه سودابه تو باید بهتر از شادی باشی انقدر غلت زدم تا با لباس عروس خوابم برد...... ادامه دارد⬅️⬅️⬅️ ====================== http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 داستان وضرب المثل وسخن بزرگان👆 http://eitaa.com/joinchat/815792139C7badb43017 ღـگشا⬆️⬆️⬆️ ======================
هميشه بايد مراقب سه چيزباشيم:↯ ➊وقتي تنها هستيم 🔅مراقب افكارخود🔅 ➋وقتي باخانواده هستيم 🔅مراقب اخلاق خود🔅 ➌زماني كه درجامعه هستيم 🔅مراقب زبان خود🔅 @tafakornab @zendegiasheghaneh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
هر شب🌺 پنجرہ های ملکوت آسمان بسوی قلبها گشودہ می شود الهی امشب🌺 ﮐﯿﻨﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ قلبہای ما ﺑﺰﺩﺍﯼ و نور ایمانت را🌺 درقلبهایمان جاری کن شب زیباتون بخیر🌺 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh