دلم میخواست تقدیر(اینجا) یه خونه بود،یه خونه ی کوچیک و دنج که منو این نود و دو نفر دورهم جمع میشدیم،من از ناراحتیام میگفتم شما از دغدغه هاتون:)
کلاس هفتم برای من یه شعر بود،یه شعری که ساختمش،خوندمش،بارها و بارها.اصلا انگار یه آدم جدید وایساد داخل من نفس کشیدن از اون به بعد،انگار زندگی معنای جدیدی بهم بخشید،آهنگای اون موقع،کلیپا،حتا فکرای تو سرمم دقیق یادم میاد،یسری موقع هاهم مثل کلاس هفتمِ من خیلی خاصن همونطور که گفتم یه شعر اما یادت که میاد میبینی غمگین ترین شعر جهانو خونده بودی یه شعری که هنوزم معنای غم و زیبایی رو برات تداعی میکنه.