eitaa logo
𝗣𝗼𝗹𝗶𝘁𝗶𝗰𝗮𝗹 | تحلیل‌سیاسی
6.3هزار دنبال‌کننده
57.8هزار عکس
64.9هزار ویدیو
708 فایل
کانال رسانه تحلیلی سیاسی با حضور بیش از 5000 استاد حوزه و دانشگاه ♨️ تحلیل سیاسی https://eitaa.com/joinchat/3832938513C10428c852e ارتباط با ما: @aboozar58 @ansar_mgh @zareir @aliakbari20 کانال‌ سخنرانی سیاسی @PS1400
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻دستگیری شهردار و اعضای شورای شهر یکی از شهرهای ساوجبلاغ رئیس کل دادگستری استان البرز: 🔹️با تلاش سربازان گمنام امام زمان(عج) در اداره کل اطلاعات استان البرز و دستورات مقامات قضایی دادسرای عمومی و انقلاب ساوجبلاغ، شهردار و تمام پنج عضو شورای شهر یکی از شهرهای شهرستان ساوجبلاغ به اتهام دریافت رشوه و تحصیل مال از طریق نامشروع بازداشت شدند. 🔹️این افراد رشوه ها را از اشخاصی که دارای ساخت و ساز غیرمجاز و بدون پروانه در سطح شهر و یا تغییرکاربری غیرمجاز در حریم شهر بودند و همچنین در پرونده های تخلفات ساخت و ساز مربوط به کمیسیون ماده ۱۰۰ شهرداری، به صورت مستقیم و یا با واسطه در قالب ارز، سکه و پول نقد دریافت می کردند. ╭┅──────────┅╮ 🆘𝗣𝗼𝗹𝗶𝘁𝗶𝗰𝗮𝗹𝗮𝗻𝗮𝗹𝘆𝘀𝗶𝘀 ════════════ https://eitaa.com/joinchat/3832938513C10428c852e ╰┅──────────┅╯
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥«با همه ارتباط برقرار کنید» شهید حاج قاسم سلیمانی: 🔹با همه ارتباط خوب و مثبت برقرار کنید حتی با کسانی که ظاهرشان با شما متفاوت است. اگر هدف داری نترس! برو و اثر بگذار ... ╭┅──────────┅╮ 🆘𝗣𝗼𝗹𝗶𝘁𝗶𝗰𝗮𝗹𝗮𝗻𝗮𝗹𝘆𝘀𝗶𝘀 ════════════ https://eitaa.com/joinchat/3832938513C10428c852e ╰┅──────────┅╯
هدایت شده از KHAMENEI.IR
💬  همه زنان ایران مادر آرتین‌اند 📝  ۱۰۰ دقیقه‌ای خانواده شهدای شاهچراغ با رهبر انقلاب 🔻 ... "خانمی که لیست خانواده‌ها را دارد و جلوی اسم‌ها تیک می‌زند، با لبخند می‌گوید: «داخل کاغذ و خودکار هست!» و به سمت میز پذیرایی هدایتم می‌کند که همان دم در ورودی است. 🔹آرتین یکی یکی شیرها را برمی‌دارد، نگاه می‌کند و می‌گذارد سر جایش. به شیر توی دست من هم نگاه می‌کند و می‌گوید: «شیرکاکائوهاشو تو خوردی؟» می‌گویم: «شیرکاکائو نداشت پسرم. خیالت راحت!» خواهر آرتین ماسکی را می‌زند روی صورت آرتین و بندهایش را جایی لای فر موهایش، به پشت گوش‌ها وصل می‌کند. آرتین مقاومت می‌کند. خواهرش می‌گوید: «باید بزنی مامان جان.» یعنی حتی خواهر آرتین هم مادر آرتین است‌؟! 🔹 با پارتیشن، قسمت کوچکی از جلوی سن حسینیه را جدا کرده‌اند که به‌اندازه جمعیت دیدار صمیمانه امروز باشد. دورتادور، پتوهای سفید انداخته‌اند و پشت پتوها یک ردیف صندلی گذاشته‌اند. یک صندلی شبیه همه صندلی‌های دیگر هم هست که در نزدیک‌ترین حالت به جمعیت و رو به آنها گذاشته شده است."... 🔍 متن کامل روایت👇 https://khl.ink/f/51599
روایتی از دیدار ۱۰۰ دقیقه‌ای خانواده شهدای شاهچراغ با رهبر انقلاب پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای روایتی از دیدار ۱۰۰ دقیقه‌ای خانواده شهدای شاهچراغ با رهبر معظم انقلاب را منتشر کرده است. متن کامل این روایت به شرح زیر است: شما هم از خانواده شهدای شاهچراغید؟ چه سؤالی است آخر؟ با آن همه هشتگی که در دو ماه گذشته با عنوان «» زده شده، تقریباً همه مردم ایران جزو خانواده شهدای شاهچراغند! اما متأسفم باید بگویم نه. پس کی هستید؟ واقعه‌نگاری بیش نیستم که باید گوشه‌ای پرت از مجلس بنشینم و واقعه‌ای مهم را ننویسم، بلکه به خاطر بسپارم! چون نگذاشتند کاغذ و خودکارم را بیاورم! خانمی که لیست خانواده‌ها را دارد و جلوی اسم‌ها تیک می‌زند، با لبخند می‌گوید: «داخل کاغذ و خودکار هست!» و به سمت میز پذیرایی هدایتم می‌کند که همان دم در ورودی است. یک شیر پاکتی و یک کیک برمی‌دارم و البته گزینه دیگری هم نیست. وگرنه ترجیح می‌دادم چای بنوشم با شیرینی. هوا حسابی سرد است. بادِ ۲۹ آذر سال ۰۱ سربه‌راه نیست، به در بزرگ که می‌رسد، می‌چرخد و وارد حسینیه امام خمینی (ره) می‌شود. آدم‌ها هم همین کار را می‌کنند. اما آنها شبیه نسیمند. چرخش‌شان مثل موهای فرخورده آرتین، به دل می‌نشیند. اسم‌ها یک‌به‌یک تیک می‌خورند. محافظ‌ها همه را با اسم شهدایشان صدا می‌زنند: «مادر علی‌اصغر… خوش آمدید… بفرمائید شیر و کیک....» مادر خم می‌شود و کفش‌های اهورا، برادر سه‌ساله شهید هشت‌ساله‌اش را درمی‌آورد. برمی‌گردم سر میز مفصل پذیرایی! آرتین و خواهر و مادربزرگش هم آمده‌اند. آرتین یکی یکی شیرها را برمی‌دارد، نگاه می‌کند و می‌گذارد سر جایش. به شیر توی دست من هم نگاه می‌کند و می‌گوید: «شیرکاکائوهاشو تو خوردی؟» می‌گویم: «شیرکاکائو نداشت پسرم. خیالت راحت!» خواهر آرتین ماسکی را می‌زند روی صورت آرتین و بندهایش را جایی لای فر موهایش، به پشت گوش‌ها وصل می‌کند. آرتین مقاومت می‌کند. خواهرش می‌گوید: «باید بزنی مامان جان.» یعنی حتی خواهر آرتین هم مادر آرتین است‌؟! مثل همه مردم ایران؟ از جراحت دست آرتین می‌پرسم. می‌گوید: «الحمدلله بازش کرده‌اند. خوبه.» یک شیر و کیک می‌دهم دست آرتین و می‌پرسم: «کی می‌ری مدرسه مرد بزرگ؟» خودش می‌خندد و خواهرش می‌گوید: «سال دیگه؛ ولی امسال هم هر روز با شوهرم می‌ره مدرسه‌ش. شوهرم معلمه.» همراه خواهر و مادربزرگ آرتین وارد حسینیه می‌شویم. عکاس‌ها برای گرفتن عکس از آرتین، چیک‌چیک می‌کنند و فلاش می‌زنند. با پارتیشن، قسمت کوچکی از جلوی سن حسینیه را جدا کرده‌اند که به‌اندازه جمعیت دیدار صمیمانه امروز باشد. دورتادور، پتوهای سفید انداخته‌اند و پشت پتوها یک ردیف صندلی گذاشته‌اند. یک صندلی شبیه همه صندلی‌های دیگر هم هست که در نزدیک‌ترین حالت به جمعیت و رو به آنها گذاشته شده است. دنبال کاغذ و خودکار معهود می‌گردم. راهنمایی می‌شوم به سمت ورودی آقایان و از روی میزی، ابزار نگارشم را برمی‌دارم. با اینکه ورودی‌ها جداست، اما بعد از ورود همه خانواده کنار هم می‌نشینند. آقای رضوانی بدون تعارف دارد مصاحبه می‌گیرد. جلوی هر خانواده زانو می‌زند، حرفشان اگر طولانی شد دوزانو می‌نشیند. کار من اما راحت‌تر است. می‌روم و چهارزانو پیش هر خانواده می‌نشینم و سر صحبت را با آنها باز می‌کنم.