eitaa logo
برنامه تهذیبی حوزه علمیه روحیه
72 دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
3.4هزار ویدیو
763 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
103.mp3
506.5K
🔊 کریم 🎤توسط استاد ✅سوره مبارکه ، صفحه103، آیات 155تا162 ⏰1399/03/26 ✍🏻معاونت تهذیب حوزه‌های علمیه www.tahzib-howzeh.com
🖼 کریم 📚عثمان طه ✅سوره مبارکه ، صفحه104، آیات 163تا170 ⏰1399/03/26 ✍🏻 معاونت تهذیب حوزه‌های علمیه www.tahzib-howzeh.com
104.mp3
484.2K
🔊 کریم 🎤توسط استاد ✅سوره مبارکه ، صفحه104، آیات 163تا170 ⏰1399/03/26 ✍🏻معاونت تهذیب حوزه‌های علمیه www.tahzib-howzeh.com
🖼 کریم 📚عثمان طه ✅سوره مبارکه ، صفحه105، آیات 171تا175 ⏰1399/03/26 ✍🏻 معاونت تهذیب حوزه‌های علمیه www.tahzib-howzeh.com
105.mp3
508.7K
🔊 کریم 🎤توسط استاد ✅سوره مبارکه ، صفحه105، آیات 171تا175 ⏰1399/03/26 ✍🏻معاونت تهذیب حوزه‌های علمیه www.tahzib-howzeh.com
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
حفظ موضوعی (هرروز با قرآن و عترت).pdf
119.1K
📂هر روز با قرآن و عترت 📚موضوع_شصت_و_دوم ✅اطاعت از پیامبر(صلی الله علیه و آله)؛ سبب زنده شدن دل‌ها ⏰1399/03/26 ✍🏻معاونت تهذیب حوزه‌های علمیه www.tahzib-howzeh.com
❌توجه❌ زمان برگزاری مسابقه خطبه فدکیه اعلام شد.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
پادشاهی مامورانش رادستورداد که افراد کهن سال ومسن رابه قتل برسانند. *جوانی وجودداشت که پدرش راخیلی دوست داشت.* هنگامیکه جوان از ماجرا خبریافت. پدرش را در زیر زمین منزلش مخفی کرد. هنگامیکه ماموران برای تفتیش آمدند.کسی را نیافتند. روزها گذشت و پادشاه ازطریق جاسوسان وخاینان مطلع شد.که جوان پدرش راپنهان نموده است. پادشاه قرار گذاشت که قبل از حبس جوان وقتل پدرش او را بیازماید. ماموری دنبالش فرستاد. مامورنزد او رفت وبه او گفت که پادشاه شماراخواسته که وقت بامداددرحال سوار وپیاده حضور بهم رسانی.جوان دچار حیرت وسردرگمی فرو رفت. و به سراغ پدرش رفت وماجرا راتعریف* *نمود.مردلبخندی زد وبه فرزند خود گفت: عصایی بزرگ بیاور وروی آن سوار شووپیاده نزدپادشاه حاضر شو! !* جوان درمجلس پادشاه حضور یافت. پادشاه به زکاوتش تعجب نمود. وبه جوان گفت: برووصبح درحال پوشیده وعریان برگرد! جوان نزدپدربرگشت وماجرا راتعریف نمود.پدربه فرزند خود گفت: کفش خودرابه من بده بخش پایین وپاشنه کفش رابرید وگفت: کفش خودرابپوش و نزد پادشاه حضور بیاب!* *پادشاه اززیرکی او شگفت زده شد. به اوگفت:برو وفردا بادوست ودشمن خود بیا! جوان نزدپدربرگشت وماجرا راتعریف* *نمود.پدرتبسمی کردوبه فرزندش گفت: همراه خودهمسروسگ خود را بردارو برو! وهریکی رانزدپادشاه بزن! جوان گفت: چگونه ممکن است؟ پدر گفت : شما انجام بده بزودی خواهی دانست. بامدادجوان نزدپادشاه حاضر شدوجلوی پادشاه همسرش را زد.همسرش فریاد برآورد وبه شوهرش گفت: بزودی پشیمان خواهی شد. وبه پادشاه اطلاع داد که شوهرم پدرش راپنهان نموده است. سپس سگش را زد.سگ دوید.پادشاه تعجب نمود! *وگفت:دوست باوفا* *ودشمن چگونه است؟* *جوان :به سگ اشاره نمود. سگ بسویش* *شتافت و دور و برش از خوشی چرخید!* *جوان گفت : این همان دوست ودشمن اند.* *پادشاه تعجب نمود!وگفت :صبح همراه پدرتان بیایید.* *جوان نزدپدربرگشت وماجرا راتعریف نمود.* *صبح که نزد شاه حضور یافتند پادشاه پدر جوان را به عنوان مستشار خود انتخاب نمود.نهایتاجوان وپدرش به لطف وفضل الهی نجات یافتند. *پدر هرگاه به سن بالا رسد چنان گنجینه‌ای است که قدر و قیمت آن را نمی دانیم مگر بعد از دست دادن* چنین فرصت طلایی *پدر مدرسه کامل ودرایت واقعی است. او را به عنوان مستشار ومکان اسرارخود قرار بده همیشه بااوراه حل خود را می یابی!* *خداوند به والدین فقید مان رحم بفرمایند و زندگان مان را عمربابرکت عنایت بفرمایند.* *هرگاه مطالعه آن را به اتمام رساندی به نیت صدقه وایصال ثواب به* *والدین یا به نیت عقلانیت نسل* *جدیدانتشارش بده* *فراق پدرومادرسخت است* *وکسی مرارت و تلخی آن را نمی داندمگر کسی که تلخی آن را چشیده است.* روحشان شاد و یادشان گرامی باد