#داستانهای_قرآنی
🌼🍃🌼🍃🌼🍃
#حضرت_آدم_4
🌼🍃🌼🍃🌼🍃
قسمت 4
زندگینامه حضرت آدم علیه السلام
_______________________
در آن حال شیطان مزد عبادتهای چندین هزار ساله خود را مطالبه کرد و از خداوند در خواست کرد که در مقابل عباداتش ، او را عمر طولانی ، باندازه عمر جهان عطا کند و او را تا روز قیامت زنده نگه دارد
🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼
شیطان عمر طولانی را برای جبران لغزش و خطای خود نمی خواست ، بلکه در تدارک سرکشی و طغیان دامنه دارتری بود .
🍃🌼🍃🌼🍃🌼
او میخواست از آدم و فرزندانش که بخیال خام او ، سبب بدبختی و اخراج او شده بودند ، انتقام بگیرد و آنانرا نیز با وسوسه و فریب ، همراه خود ، به سیه روزی و تباهی بکشاند .
🍃🌼🍃🌼🍃🌼
خداوند با درخواست او موافقت فرمود و به او وعده داد که تا روز معین و احتمالا تا روزی که زمین به بندگان صالح خداوند واگذار شود و از لوث ناپاکی و ناپاکان پاک گردد و قبل از برپایی محشر ، زنده بماند
🍃🌼🍃🌼🍃🌼
فرصت گرانبهائی به شیطان داده شد ولی او از این مهلت طولانی و فرصت پر ارزش ، سوء استفاده کرد و با خداوند اعلام جنگ داد و گفت :
🍃🌼🍃🌼🍃🌼
خداوندا ، در مقابل این کیفری که متوجه من ساختی ، بر سر راه بندگانت خواهم نشست ، از هر طرف آنانرا مورد حمله قرار خواهم داد .
🍃🌼🍃🌼🍃🌼
زندگانی ناپایدار دنیا را در چشم آنان زیبا و دوست داشتنی جلوه گر خواهم کرد و همه را جز بندگان مخلص تو را که مرا در حریم زندگانی آنان راهی نیست - به گمراهی خواهم کشانید و خواهی دید که بیشتر بندگانت ، راه ترا رها خواهند کرد و در دام من گرفتار خواهند گشت
ادامه داستان در قسمت بعد ....
_____________________
منابع :
سوره اعراف آیات 16 تا 18
دوره کامل قصه های قران نوشته محمد صحفی
________________________
🍃
🌼🍃 @takhooda 🕊
#داستانک_معنوی
🌸در میان قوم حضرت موسی جوانی بود که آشکارا و نهانی هر نوع گناهی را انجام میداد و قوم بنی اسرائیل از شدت گناهان او به تنگ آمده بودند و از دست او به پروردگار خود شکایت کردند.
🌸خطاب الهی به موسی رسید که آن جوان را از شهر بیرون کن که به واسطه او،آتش غضب الهی بر اهل شهر نازل آید.
🌸حضرت موسی(ع) آن جوان را به قریه ای از قرای آن بلد تبعید کرد. خطاب آمد که او را از آن قریه نیز بیرون کن، موسی (ع) او را از آن قریه اخراج کرد. آن جوان رفت به کوهی که در آن نه انسان و نه حیوان و نه زراعتی بود.
🌸بعد از مدتی در آن غار مریض شد.
نزد او کسی نبود که از او نگهداری و پرستاری نماید.
🌸صورتش را روی خاکها گذاشت و عرض کرد پروردگارا! اگر مادرم بر بالینم حاضر بود هر آینه بر غربت وذلت من ترحم و گریه می کرد و اگر پدرم بر بالینم بود بعد از مردن مرا غسل می داد و کفن می کرد وبه خاک می سپرد و اگر زن و بچه ام در کنارم بودند، برایم گریه می کردند و می گفتند
(اللهم اغفر لولدنا الغریب الضعیف العاصی المطرود من بلد و من قریه الی مغاره )
🌸بعد عرض کرد پروردگارا! بین من و پدر و مادر و زن و بچه ام جدایی انداختی، مرا از رحمت خود نا امید نفرما .
🌸چنانکه قلبم را از دوری خاندانم سوزاندی، مرا به خاطر گناهانم مسوزان!
🌸ناگاه خداوند ملکی به صورت پدرش و حوریه ای به صورت مادرش و حوریه ای به شکل همسرش و غلامانی به صورت فرزندانش فرستاد تا در کنارش بنشینند و برای او گریه کنند.
🌸جوان گمان کرد که آنان پدر و مادر و زن و فرزندانش می باشند و با دلی خوش و نهادی امیدوار چشم از این جهان فرو بست.
🌸آنگاه خطاب به موسی (ع) رسید
که ای موسی!
🌸شخصی از اولیا و دوستان ما در فلان غار از دنیا رفته، برو او را غسل بده و کفن نما و بر جنازه اش نماز بخوان و دفنش کن!
🌸موسی (ع) به آن مکان آمد، دید همان جوانی است که او را از شهر و قریه اخراج کرده بود،
🌸 در این هنگام از جانب خدا خطاب آمد ای موسی من به ناله های جانسوز او و به دور افتادنش از خاندانش ترحم کردم و به خاطر اظهار ذلت و خواریش حورالعین هایی به صورت خاندانش فرستادم تا بر او گریه و ترحم کنند.
🌸ای موسی! وقتی که غریبی از دنیا می رود، ملائکه آسمانها بر غربت او گریه می کنند، پس چگونه من بر غربت او ترحم نکنم و حال آنکه من ارحم الراحمین هستم.
🌸بنازم رحمت بینهایتت را خداا...
بقول سعدی:
🌹ای کریمی که از خزانه غیب
🌹گبر و ترسا وظیفه خور داری
🌹دوستان را کجا کنی نومید
🌹تو که با دشمن این نظر داری
📚جامع الاخبار
🍃
🌺🍃 @takhooda 🕊
•✨•
#منبر_مجازی
🌷 آیت الله فاطمي نيا :
☘ از يكي ازمعصومين (عليهم السلام ) پرسيدند: چرا هرچه دعا ميكنيم مستجاب نميشود؟
🌱 فرمودند :"لانّكم تدعـُون من لا تعرفونه" (زيرا شما كسي راميخوانيد كه نمي شناسيد)
درد ما ، خدانشناسي است!
🌸 بايد به اندازه ي خودمان خدا رابشناسيم؛
وقتي خدا را در حد توانت شناختي ، همه كارهايت درست ميشود؛ همه مشكلات حل ميشود
🍂 شناخت خدا مراتب دارد، بايد به اندازه ي خودمان خدا را بشناسيم!
🍃
🌼🍃 @takhooda 🕊
🌺
اشتباه گرفتن ها 🌺
✨ فكَمْ قَدْ رَأَيْتُ يَا إِلَهِي مِنْ أُنَاسٍ طَلَبُوا الْعِزَّ بِغَيْرِكَ فَذَلُّوا ، وَ رَامُوا الثَّرْوَةَ مِنْ سِوَاكَ فَافْتَقَرُوا ، وَ حَاوَلُوا الِارْتِفَاعَ فَاتَّضَعُوا
❤️ اى خداى من !
🍇چه بسيار از مردمى ديدم كه از غير تو عزّت خواستند و خوار گشتند ،
🌼🌼 و از غير تو ثروت خواستند و نيازمند شدند ،
⭐️⭐️⭐️و بلندى خواستند و پست گشتند .
💓صحیفه سجادیه
🌷دعای 28 بند 6
🍃
🌸🍃 @takhooda 🕊
(توطئه ای که فاش گردید)
در زمان خلافت عمر دو نفر امانتی نزد زنی به عنوان سپرده به ودیعت گذاشتند و به وی سفارش کردند که با حضور هر دو باهم ودیعه را به آنان بدهد. پس از آنکه مدتی گذشت یکی از آن دو مرد نزد زن آمده و ودیعه را مطالبه نمود و اظهار داشت دوستش مرده است. زن در ابتدا از دادن سپرده خودداری کرد ولی چون آن مرد زیاد رفت و آمد می کرد و از او مطالبه می نمود ودیعه را به وی رد کرد.
پس از زمانی آن مرد دیگر نزد زن آمده و ودیعه را ادعا کرد، زن قصه را برایش گفت که آن دیگری ودیعه را تحویل گرفته و ادعا کرده که تو مرده ای، نزاع را نزد عمر بردند. عمر به زن گفت: تو ضامن و عهده دار ودیعه هستی، از حسن اتفاق امیرالمؤمنین (ع) در آن مجلس حضور داشت، زن از عمر تقاضا کرد که علی (ع) بین آنان داوری کند.
آن حضرت به مرد رو کرد و فرمود:
مگر تو و دوستت به این زن سفارش نکرده اید که سپرده را به هر کدامتان تنها ندهد، اکنون ودیعه نزد من است برو دیگری را نزد خود بیاور و آن را تحویل بگیر، و زن را ضامن ودیعه نکرد، و از این راه توطئه ی ایشان را آشکار ساخت، زیرا آن حضرت می دانست که هر دو با هم تبانی کرده و خواسته اند هر دو نفرشان از زن مطالبه کنند تا بدین وسیله وی به هر دو غرامت بپردازد.
🕊قضاوت های حضرت علی (ع)🕊
🍃
🌸🍃 @takhooda 🕊