#با عرض سلام و عرض ادب حضور محترم کاربران گرامی 🌹
نمیدونم کدوم از خدا بی خبری بی دلیل ریپورتم کرده نتونم فعالیت کنم
این طوری نمیتونم بزرگوارانی که جزء انتخاب میکنند جوابگو باشم 😔
#در ضمن حق الناسه بنده که نمی بخشم
گروه تشکیل دادم واسه بزرگوارانی که جزء انتخابی خودشون رو اونجا اعلام کنند تا در کانال ثبت کنم
👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3378053203G14c04e89a7
✨ﺧـــــﺪﺍﯾﺎ
ڪمڪﻢ ڪن
ﺑﻪ ﺩﻭ ﭼﯿﺰ ﻣﺒﺘـﻼ ﻧﮕـﺮﺩﻡ
ﻓـــــﺮﺍﻣﻮﺷﯽ و نــاﺳﭙـﺎﺳﯽ
ڪه ﺍﻭﻟﯽ ﭘﺎڪی ﺟﺴــﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ
ﻭ ﺩﻭﻣﯽ ﺁﺭﺍﻣـــﺶِ ﺩﺭﻭﻥ
خـــــدایا خـودت پنـاهم بـاش
🍃
🌼🍃 @takhooda ✨
آرامش حس حضور خداست
#داستانهای_قرآنی #داستان_سلیمان_ نبی ع قسمت》اول 🌺پیامبری و سلطنت داود، به اراده خداوند، به سلیما
#داستانهای_قرآنی
#قسمت_سوم_سليمان_نبی ع
🍃🌸🍃🌸🍃🌸
پرندگان به فرمان خداوند مسخر سلیمان بودند و در مواقع احتیاج، پر و بال خود را بر سر او می گسترانیدند و در برابر آفتاب برای او سایبانی تشکیل می دادند.
یکی از روزها سلیمان متوجه شد که آفتاب بر صورت او می تابد. چون بسوی بالا نظر کرد، هدهد را ندید. از غیبت ناگهانی و بی موقع او، خشمگین شد و گفت: او را به عذاب سختی معذب، یا ذبحش می کنم، مگر اینکه برای غیبت خود عذر موجهی بیاورد.
🍃🌴🍃🍃🍃🌴
طولی نکشید که هدهد پدیدار شد و عذر غیاب خود را به عرض رسانید و گفت من از کشوری دیدن کردم و اطلاع یافتم که تو از آن اطلاع نداری و از مملکت سبا اخبار تازه ای به پیشگاه تو آورده ام. در آن مملکت عظیم، ملتی را دیدم که زنی فرمانروای آنها بود و تمام شرایط سلطنت برای او جمع شده و تخت سلطنت او بس بزرگ و قابل توجه بود.
🕸🌻🕸🌻🕸🌻
اما آنچه موجب تأسف گردید آن است که اهالی آن سرزمین و پادشاهشان، همه در مقابل خورشید سجده می کردند و چنان جهل و نادانی بر آنها چیره شده که خدای بزرگ را از یاد برده و در برابر موجودی بی اراده سر تسلیم فرود آوردند.
☘⚡️☘⚡️☘⚡️
سلیمان که این خبر جالب را شنید، گفت: ما در این مورد رسیدگی می کنیم، تا صدق یا کذب سخن تو بر ما آشکار شود. اینک تو نامه ما را بگیر و به آنها برسان و ببین چه عکس العملی نشان می دهند.
☘⚡️☘⚡️☘⚡️
هدهد نامه سلیمان را گرفت و به سوی کشور سبا پرواز کرد و پس از رسیدن به مقصد، آن را در مقابل ملکه سبا بر زمین گذارد. ملکه رو کرد به اطرافیان خود و گفت: همانا نامه ای بزرگ و محترم به من رسیده و آن نامه از سلیمان است و مضمونش این است:
🌸✨🌸✨🌸✨
به نام خداوند بخشاینده مهربان. بر من سرکشی نکنید و همه اسلام اختیار کنید و در حال مسلمانی بر نزد من آئید. اینک نظر و عقیده شما در مورد من چیست؟ وزیران و درباریان گفتند: ما دارای نیروی قابل توجهی هستیم و در روز جنگ هم، مرد میدان و اهل رزم و مبارزه ایم ولی امر، امر تو است. هر چه خواهی فرمان ده اجرا کنیم.
ادامه داستان در قسمت بعد ....
🍃
🌸🍃 @takhooda ✨
#داستانهای_قرآنی
قسمت چهارم حضرت سليمان ع
🌸🍃🌸🍃🌸🌸
#سليمان_4
ملکه از سخن آنها استشمام کرد که آنان متمایل به جنگ و لشکر کشی هستند. این نظریه را نپسندید و به کنایه به آنها فهمانید که تا ممکن است کاری را به صلح و خوبی تمام کرد، نباید به جنگ اقدام نمود.
🌴🌸🌴🌸🌴🌸
زیرا پادشاهان، وقتی بر کشوری دست یابند، رشته های آنها را در هم می ریزند و اوضاع آن را دگرگون می سازند و عزیزان آن کشور را ذلیل و خوار می گردانند. من در این مورد هدیه ای برای سلیمان می فرستم، تا روش او را ببینم و بفهمم پیامبران خدا چگونه رفتار می کنند؟
🌴🌺🌴🌺🌴🌺
ملکه طبق نظریه خودش، هدایای گرانبهائی تهیه دید و به همراه جمعی از خردمندان قوم، به حضور سلیمان فرستاد. سلیمان که از جریان آگاه شده بود دستور داد یکی از کاخ های مجلل سلطنتی را به بهترین طرز آراستند و قصر عظیم او را برای ورود نمایندگان بلقیس مهیا نمودند.
🌴🌴🌸🌴🌸🌴🌸
فرستادگان بلقیس وقتی به حضور سلیمان شرفیاب شدند، از مشاهده تشکیلات عظیم و کاخهای مجلل او مبهوت ماندند و در دل، از ارائه هدایای خود، خجل و شرمنده گشتند.
🌴🍃🌴🍃🌴🍃
سلیمان با روی گشاده به آنها خوش آمد گفت و مقصودشان را جویا شد و پرسید درباره نامه من چه تصمیم گرفته اید؟!
🌟🍃🌟🍃🌟🍃
نمایندگان، هدایای ملکه را به حضور سلیمان تقدیم داشتندولی او با نظر بی اعتنائی به آنها نگریست و گفت: این هدایا را به صاحبش برگردانید زیرا خداوند آنقدر نعمت به من عطا فرموده که به هیچکس نداده است و در این صورت چگونه ممکن است من به واسطه این هدایای ناقابل شما از تبلیغ رسالت خود، دست بردارم و فریفته تحفه های شما شوم؟!
🌴✨🌴✨🌴✨
نه. این هدایا برای من ارزشی ندارد بلکه شما به این هدایا دلخوشید. اینک برگردید و من سپاهی به سوی قوم سبا می فرستم که آنان را نیروی مقاومت آن نباشد و سپس ایشان را از آن مرز و بوم با ذلت و خواری پراکنده و در بدرخواهم کرد.
ادامه داستان در قسمت بعد ....
🍃
🌺🍃 @takhooda ✨
🌷 امام سجاد علیه السلام:
(خدایا) منزّهى تو! چه تنگ است راهها برآن كه تو راهنمايش نباشى، و چه روشن است حقيقت براى كسى که تو راه آن را به او نشان دهى! خداى من! ما را به راههاى وصالت ببر و از كوتاهترين مسيرهاى بر تو در آمدن، حركت ده. دورها را برايمان نزديک بگردان و راه سخت و تنگ را بر ما هموار ساز .
📗بحارالأنوار جلد ۹۱ صفحه ۱۴۷
🍃
🌼🍃 @takhooda 🕊