و باز هم 365 روز گذشت
امسال اتفاقات زیادی برام رقم خورد
بالا و پایین هایی تجربه کردم
اما در عین حال خیلی چیزها یاد گرفتم
آدما رو بیشتر شناختم...
آدم هایی رو از زندگیم حذف کردم
آدم هایی رو هم به زندگیم اضافه کردم
فهمیدم اگر بد کسی رو پیش من میگن
قطعا بد منم پیش بقیه میگن...
پس تلاش کردم زندگیم رو در جهتی
پیش ببرم و طوری رفتار کنم
که حرف های نادرستی که پُشتم زده میشه
در حد حرف باقی بمونه... :)
بیشتر از هر زمانی حضور خدا رو در تک تک لحظات زندگیم حس کردم...
جاهایی که فقط خودم بودم ، در تنهاترین حالت ممکن عمیقاً فهمیدم خدا همیشه کنارمه...
و در آخر..
خدایا هیچ وقت مسیر زندگیم رو طوری قرار نده که از اهل بیت و شـ♥️ـهدا دور بشم... :)
.
.
.
_بماندبهیادگاراز۴مهر۱۴۰۳♥️🌿
تلاطُمگراف☫؛
-
هربارخنده های شیرین "نایا" را تماشا می کنم دلم غنج می رود .
اما سنگین ترین دردها هم به سراغم می آید.
نایا تحمل قیچی کردن مویش را هم نداشت باهزار داستان وآبنبات چوبی اورا متقاعد کردند ونشاندند.
اما حالا می گویند درعملیات سرشار از بی رحمی وبی حرمتی بیروت شهید شده است .
باز سراغ خدا را می گیرم وعاجزانه التماس خدا را می کنم وظهور منجی بشریت را می خواهم.
می توانیم همینجا صلواتی برای تعجیل در فرج بفرستیم.
اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم .
حالا بایدماتم بگیرم .
نمی دانم نایا جانم آن لحظه که...
خواب بودی..
بازی می کردی...
تلویزیون نگاه می کردی...
اما می دانم توتحمل این هجم از وحشی گری را نداشتی