*حالا نه ، آن وقتی که دلت تنگ است و کسی نیست پایِ حرفهایت بنشیند و از بغضت گریه کند یادِ من میافتی...*
*! امروز نه ، آن شبی که دلت دیوانگی میخواهد و کسی را پیدا نمیکنی که تا صبح پابهپایت خیابان را گز کند و وسطِ زمستان با گلویِ گرفته کنارت بستنی بخورد یادِ من میافتی !*
*این روزا که دورت تا دلت بخواهد شلوغ است که نه ، آن وقتی که دست دراز میکنی و گرمی دستی را حس نمیکنی ، که سرانگشتان کسی خیسی گونههایت را لمس نمیکند یاد من میافتی !*
*یادِ کسی که غمت غمش بود ، یادِ کسی که شانه به شانهات تا ته دنیا هم میآمد ، یادِ کسی که دلیلِ تمام خوشی و خوشبختیهایت بود ...*
*حالا نه ، یك روز ولی یاد منی میافتی که همیشه کنارت بودم ، حتّیٰ وقتهایی که هیچکسی نمیخواست که باشد !
-
#خانمالفنوشت
* ـــــــ°• 🤍🌱 •° ـــــــ *
تو بزرگترین فتح
در میان فتوحات منی ،
تو آخرین وطنی
که در آن زاده شدم
و در آن دفن خواهم شد...
-- نزار قبانی
* ـــــــ°• 🙃🍃 •° ـــــــ *
ترسیده ای؟
از که؟
از جهان؟ من جهانت،
از گرسنگی؟ من گندمت،
از بیابان؟ من بارانت،
از زمان؟ من کودکیت،
از سرنوشت؟
من هم از سرنوشت می ترسم...
👤محمدماغوط